وبلاگی برای بیان افکارم,گزارش فعالیتهایم و انتقال تجربیاتم در حیطه کوهنوردی
منبع: روزنامه دنیای اقتصاد

گزارش از: مهدی فرهادی

این گزارش بصورت خلاصه در این روزنامه درج شده, گزارش تفصیلی این صعود بزودی در این وبلاگ در چند بخش در این وبلاگ ارائه خواهد گردید. ضمنا" لینک فایل pdf این صعود را در اینجا مشاهده فرمائید.

صعود زمستانی دیواره علم کوه را شاید بتوان نهایت آرزوی بسیاری از دیواره نوردان ایرانی دانست.
از سالهاي دور تلاش‌های بسیاری روی این غول عظیم گرانیتی ایران زمین انجام گرفته است. تلاش‌هایی که بسیاری از آنها به نتیجه غائی که همانا صعود کامل دیواره بوده نینجامیده و به جز دو صعود کامل مسیر آرش به‌صورت انفرادی توسط محمد نوری از کوهنوردان نام‌آور باشگاه آرش در سال1369 و صعود سال 1380 تیم دانشجویان دانشگاه شریف به مسیر 52 شکوه ،صعود موفق دیگری بر این دیواره انجام نگرفته بود.در چنین وضعیتی شاید ایده صعود زمستانی دیواره علم کوه آن هم از مسیر 48 لهستانی‌ها قدری بلندپروازانه به نظر می‌رسید ایده صعود مسیری که برخلاف مسیرهایی که پیش از این در زمستان صعود شده بود،در آن کمتر خبری از کارگاه‌های آماده و حتی میانی‌های مطمئن است. اما ایده صعود زمستانی48 و تشکیل تیمی به این منظور چگونه شکل گرفت؟پاییز سال 1392 با پیشنهاد فرشاد میجوجی (از سنگ‌نوردان جوان قزوینی) جمعی از سنگ‌نوردان گرد هم آمدیم تا با انجام تمرینات منظم با رویکرد گشایش مسیر در دیواره‌های کشور خود را برای برنامه گشایش مسیر دیواره غربی در تابستان سال 93 آماده کنیم. هسته اولیه این برنامه با حضور فرشاد میجوجی (قزوین) – احسان پرتوی‌نیا (کرج) مهدی فرهادی(تهران) علی مصباحی (تهران) و حامد حواله دار(تهران) در جلسه‌ای در پای دیواره پل خواب تشکیل گردید و چندی بعد سعید آقاکاشی (قزوین) و امین معین (تهران) نیز به این جمع افزوده شدند.
با نظر جمع مقرر شد که یکی از اردوهای تمرینی ما در زمستان سال92 در منطقه علم کوه با هدف تلاشی محدود روی یکی از مسیرهای دیواره برگزار شود. پتانسیل و انگیزه بالای اعضای این گروه در برنامه‌های تمرینی پل خواب و دیواره وستون باعث شد که احسان پرتوی نیا ایده قدیمی که سال‌ها ذهن او را به خود مشغول کرده بود در بین اعضای گروه مطرح کند و آن ایده چیزی نبود جز تلاش برای صعود زمستانی دیواره علم کوه از مسیر 48 . دلیل اصلی احسان برای این پیشنهاد کسب تجربه‌ای جدید در زمینه صعود زمستانه پاک و به شیوه استفاده از ابزارهای غیر کوبشی روی دیواره علم کوه بود. مسیر 48 لهستانی‌ها مسیری است که کمترین میزان میخ و رول و کارگاه‌های آماده را در این دیواره داشته و صعود آن از بسیاری از جهات
 به گشایش مسیر شبیه است.
ایده احسان اگرچه قدری فراتر از تصورات ما بود، اما همگی با اتفاق نظر تصمیم گرفتیم که به تجربه‌ای نو دست بزنیم حتی اگر شانس موفقیت آن اندک باشد. ما تصمیم گرفتیم که اندکی از مرز توانایی‌هایمان فراتر برویم و از محدوده آرامشمان فاصله بگیریم و به این شکل ماراتن سنگین صعود زمستانی 48 آغاز شد.
برنامه‌ریزی، تدارکات، اجرا
برای اجرای برنامه صعود دیواره علاوه‌بر برنامه‌های تمرینی و هماهنگی که تدارک دیده شد دو برنامه بارگذاری بارهای فنی، تجهیزات کمپینگ و پوشاک در منطقه علم چال و سرچال را نیز در نظر گرفتیم.
اولین برنامه بارگذاری (16-17 آبان‌ماه)
در این برنامه حدود 140 کیلو بار شامل: مواد غذایی- پرتالج، طناب جهت ثابت‌گذاری و برخی دیگر از تجهیزات کمپینگ و پوشاک را به سرچال انتقال داده و مقداری از بارها را در نقطه‌ای بین سرچال و علم چال بارگذاری کردیم. علاوه‌بر نفرات تیم دوستانی از خانه کوهنوردان تهران، بزرگورانه در حمل بارها به ما کمک کردند. افراد شرکت‌کننده در این برنامه: عباس رنجبری، نیما اسکندری، روشن قوامیان، آنا فراهانی، محسن ضیاء، رشید صمد‌زاده، احسان پرتوی‌نیا، مهدی فرهادی، حامد حواله‌دار، علی مصباحی، امین معین وسعید آقاکاشی بودند.
دومین برنامه بارگذاری (21-22 آذرماه 1392)
در این برنامه پنج نفر از اعضای تیم بخشی از بارهای فنی و مواد غذایی را طی یک برنامه دو روزه همراه با برفکوبی سنگین به سرچال منتقل کردند. نفرات شرکت‌کننده در این برنامه: احسان پرتوی‌نیا، فرشاد میجوجی، حامد حواله‌دار- سعید آقاکاشی و علی مصباحی بودند.
گزارش 13 روز تلاش نهایی برای صعود زمستانه دیواره علم کوه(مسیر48)
پنج‌شنبه 17 بهمن‌ماه 1392
حرکت از تهران به سمت کلاردشت –رودبارک و پس از یک ساعت پیاده‌روی در ونداربن اقامت می‌کنیم.

جمعه 18 بهمن‌ماه 1392(روز دوم)
حدود ساعت پنج‌و‌نیم صبح حرکت خود را به سمت بالا آغاز می‌کنیم. خوشبختانه به‌علت سفت‌بودن و تثبیت برف‌ها مسیر شیب‌های بهمنی بعد از کشتی سنگ تا سرچال کاملا ایمن است. اولین گروه از نفرات تیم حدود ساعت 15 به سرچال می‌رسند. هوای سرچال صاف و با سرعت باد نزدیک به صفر دمای هوا در شب نیز به حدود منفی 15 درجه می‌رسد.
شنبه 19 بهمن‌ماه  1392(روز سوم)
بعد از صرف صبحانه و لیست‌برداری و جداکردن بارهایی که باید به علم چال حمل شود حدود ساعت 11 حرکت خود را به سمت بالا آغاز می‌کنیم. بعد از حدود یک ساعت به محل بارگذاری وسایلمان می‌رسیم حامد به کمک GPS محل دقیق بارها را به ما نشان می‌دهد. بارها را خارج کرده و بخشی از آنها را نیز به کوله‌های خود افزوده و به نزدیکی علم چال منتقل می‌کنیم. برنامه فردا انتقال بقیه بارها و امکانات کمپینگ به علم چال و برقراری کمپ و اقامت در علم چال است.
یکشنبه 20 بهمن‌ماه 1392(روز چهارم)
امروز ساعت 10 همگی از پناهگاه خارج می‌شویم و بخشی دیگر از بارها را حمل و کمپ خود را پای قله شاخک برپا می‌کنیم. فردا باید چند کار مهم دیگر را به انجام برسانیم: ثابت‌گذاری طناب تا پای مسیر 48-حمل بخشی دیگر از بارها از دروازه جهنم (محل بارگذاری پاییزه بارها) به علم چال - و حمل ابزارهای فنی و طناب‌ها از روی طناب ثابت‌ها به پای مسیر. شب سردی را در کمپ سپری می‌کنیم هوای بیرون چادرها حدود منفی 20 درجه و باد ملایمی نیز می‌وزد که گهگاه شدید و کوبنده نیز می‌شود. برنامه فردا: مهدی و فرشاد: ثابت‌گذاری از کف یخچال تا پای مسیر- امین و حامد: حمل بار تا پای مسیر- احسان و علی: حمل بار تا پای طناب ثابت‌ها.


دوشنبه21 بهمن‌ماه 1392(روز پنجم)
صبح زود مهدی و فرشاد حرکت خود را به سمت گل سنگ‌ها آغاز می‌کنند. احسان مسیر سمت راست گل سنگ‌ها را به صورت مستقیم تا پای مسیر 48 برای ثابت‌گذاری پیشنهاد می‌دهد. علی و احسان طناب‌های ثابت را به پای مسیر می‌رسانند و مهدی کار ثابت‌گذاری را آغاز می‌کند و بعد از یک ساعت و نیم تلاش درحالی که حدود 300 متر طناب را به پشت خود متصل کرده به کارگاه اول مسیر 48 می‌رسد؛ خوشبختانه به‌رغم شیب تند مسیر، برف به‌خوبی تثبیت شده و مشکل خاصی در روند صعود پیش نمی‌آید. فرشاد با حرکت بر روی طناب ثابت با نصب نبشی برف و سایر ابزارهای موجود ریبلی‌های مسیر ثابت‌گذاری شده را ایجاد کرده و امین و حامد نیز کلیه ابزارهای فنی و طناب ثابت‌های مورد نیاز برای صعود را تا پای مسیر دیواره حمل می‌کنند. علی و احسان نیز که از مزیت استفاده از راکت برف و اسکی برخوردارند، برخی دیگر از بارهایی را که در مسیر سرچال به علم چال قرار داده شده بود به محل کمپ منتقل می‌کنند. 
سه‌شنبه22 بهمن‌ماه 1392(روز ششم)
امروز صبح احسان و فرشاد اولین گروهی هستند که حرکت خود را به سمت دیواره آغاز می‌کنند. آنها قصد دارند با صعود طناب ثابت‌ها خود را به پای مسیر رسانیده و شانس خود را برای صعود طول 1 امتحان کنند.مهدی و علی پرتالج را به پای دیواره منتقل کرده و با کمک احسان آن را پای مسیر نصب می‌کنند. مسیر طول 1 به‌علت خفته بودن شیب آن و پوشیده بودن شکاف‌ها از برف و یخ، قدری بد قلق و صعود آن زمانبر است و بعد از حدود 25 متر صعود، فرشاد به علت شرایط مسیر و کمبود ابزار از ادامه صعود منصرف می‌شود.شب هنگام احسان تغییراتی در ترکیب اولیه ایجاد می‌کند: مقرر می‌شود مهدی و امین و همچنین علی و حامد به‌عنوان کرده‌های بعدی به نوبت بر روی مسیر فعالیت کنند. مهدی و امین فردا باید ادامه مسیر را صعود کنند.
چهارشنبه 23 بهمن 1392(روز هفتم)
امروز صبح مهدی و امین عازم صعود بخش دوم طول 1 دیواره می‌شوند. امین با صعود بر روی طناب ثابت به ابتدای فیس می‌رسد و با ایجاد یک حفره کوچک با سر مته بر هوک سوار شده و فیس عمودی را عبور کرده و بعد از جا گذاشتن چند ابزار به شیب خفته زیر کارگاه می‌رسد و سرانجام بعد از 20 متر صعود به یک کنج کوچک که میخی در آن قرار دارد می‌رسد و کارگاه را برقرار کرده و پس از ثابت کردن طناب بر روی کارگاه، مهدی یومار زده و با جمع کردن ابزارها به امین می‌رسد و حوالی ساعت 14:30 است که تصمیم به بازگشت می‌گیرند. علی و حامد امروز خود را به پای مسیر رسانده و بعد از زدن یک رول پرتالج (چادر عمودي كه در صخره نصب مي‌شود)
 را به آن نصب کرده و شب را در پرتالج سپری می‌کنند. بارش برف در شبانگاه و حجم بالای برفک در داخل چادر بر سختی‌های این اقامت شبانه می‌افزاید.
پنج‌شنبه 24 بهمن 92 (روز هشتم)
امروز علی و حامد پس از سپری کردن یک شب سخت داخل پرتالج حوالی ساعت 6:30 صبح حرکت خود را به قصد صعود طول دوم مسیر آغاز می‌کنند. علی ساعت 8 صبح صعود سرطناب مسیر را آغاز می‌کند. سرانجام بعد از حدود 6 ساعت و 45 متر صعود دشوار علی به کارگاه زیر کنج بزرگ می‌رسد و پس از برقراری کارگاه فرود می‌آیند. امروز همزمان با فرود علی و حامد، فرشاد و احسان حرکت خود را به قصد شب مانی در پرتالج از کمپ اصلی آغاز می‌کنند. ضمنا امروز فرح، آنا و سعید نیز طی تماسی به ما اعلام کردند که حرکت خود را از رودبارک به سمت ونداربن آغاز کرده تا فردا از ونداربن به سمت سرچال حرکت کنند.
جمعه25 بهمن 1392(روز نهم)
فرشاد و احسان نیز همچون علی و حامد شب سختی را در پرتالج سپری می‌کنند. فرشاد و احسان پس از حدود100 متر یومار زدن بر طناب ثابت به پای کنج بزرگ می‌رسند. خوشبختانه اوضاع کنج بزرگ از چیزی که بچه‌ها تصور می‌کردند خیلی بهتر است و برف زیادی داخل شکاف‌ها نخوابیده و به‌جز چند متر ابتدایی کنج که تقریبا پیاده رو است برف چندانی در مسیر وجود ندارد. سرانجام احسان صعود سرطناب مسیر را آغاز می‌کند. بعد از 4 ساعت احسان به کارگاه می‌رسد و چند متر بعد از کارگاه نیز ادامه می‌دهد اما با توجه به وضعیت زمان و شرایط سخت حمایتچی از ادامه صعود منصرف شده و در کارگاه کنج مستقر شده و پس از بالا کشیدن بارها و مرتب کردن کارگاه و همچنین ثابت کردن طناب استاتیک در مسیر به همراه فرشاد راه بازگشت را در پیش گرفته و به کمپ اصلی بر می‌گردند.امروز همچنین فرح،آنا و سعید موفق شدند پس از یک صعود نفسگیر خود را به سرچال رسانده تا فردا در علم چال به ما ملحق شوند.
شنبه 26 بهمن 1392(روز دهم)


مهدی و امین ساعت 4 صبح حرکت خود را از چادر آغاز می‌کنند 300 متر صعود طناب ثابت پای یخچال تا پای دیواره و همچنین 150 متر صعود روی طناب ثابت‌های دیواره تا شروع صعود اصلی آنها در پیش رویشان است ساعت 8 صبح مهدی اولین میانی طول چهارم(گرده اسبی) را انداخته و صعود را آغاز می‌کند سرانجام مهدی با حدود 40 متر صعود به کارگاه می‌رسد. زمان عالی است ساعت 9:45 است. طول بعد را به طول 45 متر امین به‌صورت سرطناب صعود کرده و سپس کارگاه را ایجاد کرده و با حمایت مهدی و رسیدن او به کارگاه امین 15 متر تراورس تا پای دو جورابی را نیز طی کرده و پس از ثابت کردن طناب در پای دو جورابی به کارگاه طول 5 فرود می‌آید. مهدی و امین پس از مرتب کردن کارگاه فرود آمده و پس از تلاشی حدود 12 ساعته به کمپ اصلی می‌رسند. امروز سعید، آنا و فرح هم به کمپ اصلی می‌آیند و در کمپ مستقر می‌شوند. 
احسان برنامه صعود فردا را مشخص می‌کند. فرشاد و حامد باید ساعت 12 شب حرکت خود را آغاز کرده و با صعود طناب‌های ثابت خود را به پای دو جورابی رسانده و دو طول باقیمانده تا ریزشی‌ها را صعود کنند.
یکشنبه27 بهمن 1392(روز یازدهم)-پایان صعود
حامد و فرشاد ساعت 12 شب از چادر خارج می‌شوند و به سمت دیواره حرکت می‌کنند. ساعت 1:30 به پای دیواره رسیده و ساعت 5:30 به پای دوجورابی می‌رسند. ساعت 13:30 بعد از 12 ساعت تلاش لحظه‌ای که مدت‌ها در انتظارش بودیم می‌رسد و فرشاد و حامد همدیگر را در انتهای ریزشی‌ها در آغوش می‌گیرند و این خبر را از طریق بی‌سیم به اطلاع نفرات حاضر در کمپ اصلی می‌رسانند. حامد و فرشاد تصمیم می‌گیرند به احترام سایر نفراتی که در این صعود زحمت کشیدند تا در نهایت دو نفر به انتهای مسیر برسند و هدف اصلی برنامه كه صعود دیواره بود، نه صعود قله چند متر انتهایی تا قله را طی نكنند و پس از چند دقیقه استراحت، قرار دادن یك نشانه صعود و ثبت فیلمی از انتهای مسیر راه بازگشت را در پیش می‌گیرند. در نهایت ساعت19:30 بعد از تلاشی سخت درحالی که حجم زیادی ابزار و تجهیزات را همراه خود دارند به پای یخچال رسیده و مورد استقبال همنوردان خود قرار می‌گیرند
دوشنبه28 بهمن 1392(روز دوازدهم)
از شب گذشته یکسره برف می‌بارد.. صبحگاه که بر می‌خیزیم حجم باور نکردنی برف را در منطقه مشاهده می‌کنیم. بیش از 50 سانتیمتر برف باریده و حجم عظیمی برف به‌صورت بهمن از بالای دیواره به سمت پایین دیواره سرازیر شده و مناظر شگفت‌انگیزی را ایجاد کرده ساعت11 بعد از جمع کردن وسایل به سمت سرچال حرکت می‌کنیم.
حوالی ساعت 13 به سرچال می‌رسیم. به علت دید کم مسیر و بارش برف تازه احسان تصمیم به نرفتن تیم به پایین می‌گیرد.
سه‌شنبه29 بهمن 1392(روز سیزدهم)
امروز هوا خوب و آرام است بدون اندکی ابر در بالا و مه در پایین دست. تصمیم سرپرست بر رفتن است و همگی کوله‌ها را بسته و بارها اضافی را در سرچال جاسازی کرده و راه برگشت را در پیش می‌گیریم. خوشبختانه وضعیت برف بسیار پایدار است و تقریبا خطر بهمن ما را تهدید نمی‌کند. حوالی ظهر به ونداربن می‌رسیم و پس از لختی استراحت راه را به سوی آخرین نقطه ماشین رو که وانت نیسان انتظار ما را می‌کشد در پیش می‌گیریم. سپس رودبارک و پس از آن هر کس راه خانه را در پیش می‌گیرد و سفر 13 روزه ما نیز به پایان می‌رسد سفری هرچند 13 روزه اما خوش یمن و مبارک.

+ نوشته شده در  شنبه 4 مرداد1393ساعت 0:16  توسط مهدی فرهادی  | 

مراسم گزارش خوانی صعود زمستانه دیواره علم کوه از مسیر 48 لهستان

یکشنبه 26 مردادماه1393

تهران- خیابان انقلاب، خیابان خاقانی، سالن ستاد سامان‌دهی سمن‌ها

ساعت 17 الی20

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 تیر1393ساعت 16:45  توسط مهدی فرهادی  | 

28 تیرماه 93 برنامه صعود زمستانه دیواره علم کوه از مسیر 48 به پایان رسید.

شاید این عنوان قدری عجیب باشد.

اما این برنامه به واقع با انتقال تجهیزات به جای مانده از برنامه اصلی در منطقه در روز جمعه28 تیرماه به پایان رسید.

هرچند برخی از اعضاء تیم در همان تاریخ 29 بهمنماه 92 برنامه را به پایان رسانیده و عزم خود را برای بهره برداری از صعودی که نتیجه زحمات همه اعضاء تیم بود جزم نمودند .

 افرادی که در طی مدتی که همنوردانشان وقت خود را صرف جمع آوری وسایل از روی دیواره(تلاشی که کمتر از اجرای خود برنامه نبود) و همچنین تهیه گزارش و فیلم و هماهنگی اجرای گزارش برنامه نمودند یا مشغول به حاشیه سازی و تخریب روحی و روانی اعضاء تیم بودند و یا اینکه با توجه به حضور پررنگشان در فدراسیون کوهنوردی  و اعتباری که بواسطه حضورشان در تیم 48 کسب نموده بودند از مزایای این صعود بهره مند گردیدند.

اما درخصوص دو برنامه تکمیلی صعود زمستانه دیواره علم کوه:

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 تیر1393ساعت 20:32  توسط مهدی فرهادی  | 

روز سه شنبه دهم تیرماه 1393 یکی از روزهای خوب در کوهنوردی کشورمان بود:

نه تنها بدین خاطر که:

تیم صعود زمستانه مسیر48 دیواره علم کوه که خود نیز عضوی از آن تیم بودم موفق به کسب اولین کلنگ طلائی ایران شد.

دیروز روز خوبی بود چون روز آشتی کوهنوردانی از طیف های فکری مختلف بود.

روزی بود که به همگان ثابت شد تقسیم بندی کوهنوردی مستقل و دولتی می تواند با اراده همه ما کوهنوردان رنگ ببازد.

روزی بود که من و بسیاری چون من با افرادی که شاید پیش از این خود را از آنان دور می دیدیم احساس نزدیکی بیشتری نمودیم.

از مدیریت جدید فدراسیون کوهنوردی  و همکارانش که گویا قصد دارند این فدراسیون خانه همه کوهنوردان باشد  ممنونم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 تیر1393ساعت 19:56  توسط مهدی فرهادی  | 

 

به اطلاع می‌رساند؛ آئین اولین جشنواره صعودهای برتر کوه‌نوردی و صعودهای ورزشی، روز سه‌شنبه ۱۰ تیر ماه ۹۳ از ساعت ۱۸ الی ۲۱ در محل سالن ‌اجتماعات شهید قندی برگزار می‌شود.

 

بدین‌وسیله از جامعه‌ی کوه‌نوردی و صعودهای ورزشی به منظور حضور در این مراسم دعوت به عمل می‌آید.

 

شایان ذکر است مقارن با ساعت اذان مغرب، پذیرایی افطار پایان بخش برنامه خواهد بود.

 

آدرس سالن اجتماعات شهید قندی؛ خیابان شریعتی، بعد از چهارراه قصر، ورودی یک وزارت ارتباطات
 
از طرف اعضاء تیم زمستانی48 همه دوستان را به شرکت در این جشنواره دعوت میکنم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 تیر1393ساعت 19:18  توسط مهدی فرهادی  | 

"آکادمی کوهنوردی" عنوان وبلاگی است با رویکرد ارائه مطالب آموزشی و همچنین معرفی برخی دوره های آموزشی کوهنوردی به علاقمندان.

از همه دوستان که دستی در ترجمه متون کوهنوردی داشته و یا توانائی تولید مطالب آموزشی را دارند تقاضا می کنم که مارا در رونق دادن هرچه بیشتر به این وبلاگ کمک کنند.

آکادمی کوهنوردی را اینجا ببینید:

http://mountain-training.mihanblog.com/

+ نوشته شده در  شنبه 31 خرداد1393ساعت 12:36  توسط مهدی فرهادی  | 

برنامه صعود زمستانی دیواره علم کوه از مسیر 48 لهستانیها به جمع سه صعود برتر سال 92 راه یافت.

لینک خبر

لینک فایل گزارش

خداروشکر این صعود بالاخره دیده شد و وب سایت فدراسیون کوهنوردی در بین این همه اتفاقات بزرگ که هر روزه در کوهنوردی ما رخ می دهد فرصت نموده و به این صعود هم اشاره نمود. هرچند شاید اگه یکی دوتا کشته می دادیم بیشتر دیده می شدیم و برایمان صفحه رویداد 48 ایجاد می کردند و در وبلاگها در موردمان می نوشتند و همایشها برایمان می گرفتند,گروههای کارشناسی تشکیل می شد و زوایای صعودمان را بررسی می کردند. بر روی وب سایت فدراسیون وهیاتها راه پیدا می کردیم و شاید هم در برنامه های تلویزیونیشان تصویری از ما نشان می دادند. مصاحبه های مطبوعاتی برایمان ترتیب می دادند و به یادمان درخت می کاشتند و صعود علم کوه نوردان برایمان راه می انداختند و میدان به ناممان می نمودند و .... اما ما صعود کردیم و زنده ماندیم تا از همه این مواهب بی بهره باشیم و تنها موهبتی که ارزانیمان شد جان بی مقدارمان است و نفسی که هنوز می آید و می رود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 خرداد1393ساعت 9:42  توسط مهدی فرهادی  | 

کلاه ایمنی یا  کلاه کاسک کوهنوردی از مهمترین و  آسیب پذیرترین بخش بدن یعنی سر محافظت می کنند.

خوشبختانه استفاده از کلاه کاسک در ورزشهائی چون سنگنوردی,یخ نوردی,دره نوردی, درای تولینگ و امثالهم در بین کوهنوردان ما کاملا" جا افتاده و کمتر  کوتاهی در این زمینه را مشاهده می کنیم.

 اما  نکته ای که در اینخصوص وجود دارد این است که کوهنوردان ما عمدتا" در مسیرهائی که برای صعود یا فرود از آنها به طناب نیاز است از کلاه کاسک استفاده می کنند و کمتر مشاهده می کنیم  کسی که قصد اجرای یک برنامه کوهپیمائی را دارد یک کلاه کاسک را نیز در کوله خود قرار دهد تا در موارد لزوم از آن استفاده کند. درصورتیکه خطر ریزش سنگ و یخ و یا سقوط همواره کوهنوردان را تهدید نمود و همه ما بارها دیده و یا شنیده ایم که در برنامه های کوهپیمائی افراد به علت ریزش سنگ یا یخ  و یا سقوط دچار آسیبهائی از ناحیه سر شده اند و در بسیاری از موارد استفاده از کلاه کاسک می توانست از این آسیبها جلوگیری کند.

حتی در آموزشهای کوهپیمائی ما نیز  به این خطر که کوهنوردان را همواره تهدید می کند کمتر توجه شده است.

لذا پیشنهاد می شود کوهنوردان کلاه کاسک را بعنوان وسیله ای ضروری همواره در کوله خود جای داده و در مواقع لزوم و هنگام عبور از مسیرهائی که خطر سقوط و یا ریزش سنگ و یخ آنان را تهدید می کند از آن بهره ببرند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 خرداد1393ساعت 10:44  توسط مهدی فرهادی  | 

 وضعیت موجود در زمینه برگزاری کلاسهای آموزشی کوهنوردی دارای ایرادات فراوانی است که من بعنوان فردی که بیش از 8 سال است بعنوان مربی در این رشته مشغول هستم همواره این ایرادات و مشکلات را از زبان مربیان شنیده ام و تاکنون درخصوص این مشکلات بسیار گفته و نوشته ام. مطلب ذیل اشاره دارد به وضعیت به زعم من ناعادلانه ای که در تخصیص هزینه های دریافتی از کارآموزان کوهنوردی به عوامل دخیل در اجرای آموزش وجود دارد. وضعیتی که مهمترین آسیبی که به کوهنوردی ما می زند همانا افت کیفی آموزش ناشی از کاهش انگیزه مربیان خواهد بود.

 

صورت مساله:

دوره مورد بررسی: کلاس کارآموزی کوهپیمائی

یک شخص یا گروه بعنوان واسطه تعداد 12 کارآموز را برای برگزاری یک کلاس به یک مدرس معرفی نموده و این دوره توسط آن مدرس برگزار می شود . شهریه کلاس توسط واسطه دریافت شده و مبلغی تحت عنوان حق الزحمه به مربی پرداخ می شود.

شهریه دریافتی از هر نفر 75 هزار تومان-تعداد نفرات در یک کلاس به ازای هر مربی: 12 نفر-جمع  مبلغ دریافتی برای یک کلاس 12 نفره: 900,000 تومان - مبلغ پرداختی توسط واسطه به مربی به ازای دو روز کلاس: حد اکثر 200 هزار تومان هزینه پرداختی به هیات و فدراسیون بابت صدور مدرک:حدود 150,000 تومان
 
 سود خالص واسطه برگزاری کلاس:
 
550,000= 150,000-200,000- 900,000
 
از کل مبلغ دریافتی از کارآموزان : 
سهم واسطه ها :61درصد - سهم فدراسیون و هیات:17 درصد و سهم مربی :22 درصد.
یعنی دریافتی فرد یا گروه و یا باشگاهی که یک کلاس را هماهنگ می کند حدود 3 برابر یک مربی است. درحالیکه بار اصلی اجرای کلاس و آموزش به 12 نفر بعهده مربی است و درصورت رخ دادن هر حادثه ای این مربی است که باید پاسخگو باشد نه واسطه و همچنین این مربی است که باید دو روز وقت خود را بطور کامل صرف اجرای کلاس کند.

 

 

ضمنا" درصورتیکه دوستان برگزار کننده کلاس هزینه های بازاریابی و سایر هزینه های مربوطه را دلیل این اختلاف بین دریافتی واسطه ها و مربیان عنوان کنند باید هزینه های مربوط به مربی شامل استهلاک تجهیزات فردی و همچنین هزینه ایاب و ذهاب و تغذیه مربی را نیز که بعهده مربی است در نظر داشته باشند.

اما راهکار پیشنهادی :
1- پائین آوردن مبلغ مصوب کلاسهای کوهپیمائی و ثابت نگ داشتن دستمزد فعلی مربیان (با ابلاغ هیات و فدراسیون)
2- بالا بردن دستمزد مربیان در حدی که نسبت دستمزد مربی 40 تا 50 درصد کل شهریه کلاس باشد((با ابلاغ هیات و فدراسیون)
3- اجماع مربیان با تشکیل نهادی صنفی و تعیین دستمزد مربیان توسط این نهاد .
 

 

پی نوشت:

1-شهریه فوق مربوط به سال 92 است 

2-درخصوص سایر کلاسها نیز وضعیت عادلانه ای حاکم نیست که باید به جای خود بررسی شود

3- قابل ذکر است که برخی از گروهها و سازمانها منصفانه برخورد نموده و برخی از آنها حتی کل مبلغ شهریه دریافتی را به مربیان اعطا می کنند: نمونه آن تجربه من در برگزاری دوره کارآموزی سنگنوردی برای سازمان فضائی کشور است و مطلب من تنها اشاره به افراد و گروههائی دارد که نقش دلالی را ایفا می کنند البته از نوع غیرمنصفانه آن.

پس از درج این پست و ارسال این مطلب به ایمیل آقای زارعی ریاست محترم فدراسیون ایشان طی ایمیلی به بنده اطلاع دادند که دستور پیگیری این مشکل  را صادر نموده اند. بخاطر این پاسخگوئی مسئولانه از آقای زارعی تشکر می کنم و منتظر اقدامات عملی در اینخصوص هستم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 اردیبهشت1393ساعت 14:31  توسط مهدی فرهادی  | 

بیش از چهار سال است که در عرصه وبلاگنویسی فعال هستم و زمانی وارد این حیطه شدم که فکر می کردم حرفی برای گفتن دارم و می توانم گفتمان خاص خودم را داشته باشم و بدون تقلید از شخص یا جریانی و بدون بهره برداری از مطالب دیگران وبلاگی مستقل را راه اندازی کرده و استمرار بخشم.من وارد عرصه وبلاگ نویسی شدم نه بخاطر معروف شدن و نه بخاطر کسب درآمد  و نه بخاطر انتقام گیری از جامعه و یا افرادی که از من موفق ترند من وارد عرصه وبلاگنویسی شدم چون فکر می کردم  حرفهایم ارزش خواندن و شنیده شدن را دارند . من وارد عرصه وبلاگنویسی کوهنوردی شدم که ثابت کنم می توان هم کوهنوردی جدی بود و هم وبلاگنویسی جدی. هم اهل عمل بود و هم منتقد , من در این چهار سال سعی نموده ام که به آنچه می گویم و می نویسم عمل کنم اگر از بی صداقتی و دروغ انتقاد می کنم خود صادق و راستگو باشم و اگر از کوهنوردی خلاقانه و نوآورانه دفاع می کنم سعی کنم خود بدین شکل کوهنوردی کنم  اگر بر قلمهای ناپاک می تازم خود قلمم را آلوده به کینه و نفاق و انتقام نکنم. نمی دانم در این عرصه چقدر موفق بوده ام اما من تلاش خودم را کرده و خواهم نمود.

و حال می خواهم نوشته های خودم را در مسائل غیر کوهنوردی در قالب وبلاگی جدید بر دیگران عرضه کنم . می خواهم اندیشه هایم را نوشته و درمعرض دید و قضاوت عموم بگذارم تا با وسواس بیشتری بیندیشم و بنویسم و شاید بتوانم اثرگذار نیز باشم .

نوشته های من در حیطه های اجتماعی ,فرهنگی,سیاسی و .... را می توانید در "تریبون شخصی من" مشاهده کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 فروردین1393ساعت 21:21  توسط مهدی فرهادی  | 

صعود گرده شمالی قله قدمگاه(3650متر)-27 الی 29 دیماه1392

مهدی فرهادی(سرپرست)-فرح منصوری-اشکان زرین تاج

صعود مسیرهای جدید و ناشناخته و یا تجربه شرائط متفاوت و کمتر تجربه شده همواره برایم جذابیت خاصی داشته و دارد. هیجان و ابهام نهفته در این برنامه ها با روح ماجراجویانه کوهنوردی همخوانی زیادی دارد و شاید همین موضوع است که کوهنوردی را از ورزشهائی که در محیطی تحت کنترل و شناخته شده اجرا می شود متمایز می سازد.

اولین بار پائیز سال 89 قله قدمگاه را از مسیر گرده شرقی صعود نمودم. قله ای زیبا که از بیشتر جهات با دیواره هایی چند صد متری محصور بود. طی یکی دو سال گذشته نیز یاشا اشبین از کوهنوردان خوب بابل صعود مسیر فوق را اینبار در زمستان پیشنهاد می داد به گفته یاشا این مسیر تا بحال از زمستان صعود نشده بود و صعودهای زمستانی این قله نیز از مسیر نرمالی که مبداء آن روستای کمرود در منطقه خطیرکوه است انجام گرفته است. 


برای مشاهده گزارش کامل بر روی"ادامه مطلب" کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 فروردین1393ساعت 23:55  توسط مهدی فرهادی  | 

فردا پنجشنبه 29 اسفند ساعت 20 و 27 دقیقه و 7 ثانیه سال 92 نیز به پایان می رسد همچون همه سالهائی که گذشتند و سالهائی که خواهند گذشت و به خاطره تبدیل خواهند شد.

نوروز 93 را نیز مطابق روال سه سال گذشته در میان کوههای شمال خوزستان و همراه با عشایر دوست داشتنی بختیاری خواهیم گذراند.

تا کنون چندین مسیر زیبا و رویائی را در این منطقه پیموده ایم و امسال نیز طی یک برنامه 12 روزه از دوم تا چهاردهم فروردین قصدداریم بیش از 120 کیلومتر مسیر بین دره بازفت-سد لیروک تا ایستگاه تنگ 5 راه آهن درود اندیمشک را با پای پیاده طی کنیم. همچنین طی این مسیر برای صعود دو قله بکر و دور از دسترس کینه زا و سالن کوه که از قلل زیبای شمال دزفول محسوب می شوند تلاش خواهیم نمود.

تصویر مسیری که قصد پیمایش آنرا در نوروز93 داریم(سایز بزرگتر)

در انتها برای همه دوستان خوبم آرزوی سالی خوش و همراه با موفقیت را دارم و از همه کسانی که سال گذشته با زبانم ,قلمم و یا رفتارم حقی را از آنها ضایع نموده و یا خاطرشان را آزرده نموده ام طلب عفو دارم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1392ساعت 7:40  توسط مهدی فرهادی  | 

زمستان سال جاری تیمی به سرپرستی احسان پرتوی نیا موفق به صعود دیواره علم کوه از مسیر 48 لهستانیها گردید. بجز احسان که طراح و برنامه ریز و درواقع بنیانگذار این برنامه بود شش کوهنورد دیگر از جمله خود من نیز حضور داشتیم. با توجه به عضویت احسان پرتوی نیا در برنامه نانگاپاربات سال87 به سرپرستی زنده یاد لیلا اسفندیاری پیش بینی می نمودم که افرادی که دشمنی و کینه دیرینه ای نسبت به تیم نانگاپاربات و بطور کلی کوهنوردان مستقل دارند این برنامه را مورد بی مهری قرار داده و حاشیه هائی برای آن ایجاد کنند.

پخش شایعه ای درخصوص دروغ بودن ادعای صعود این تیم در فضای مجازی , عدم بازتاب خبر این صعود که به گواه بسیاری یکی از بزرگترین صعودهای تاریخ دیواره نوردی کشورمان است در وبسایت فدراسیون کوهنوردی و اخیرا" دعوت از یکی از اعضاء تیم  که اتفاقا" مسئول یکی از کمیته های فدراسیون کوهنوردی است و می توان گفت تنها عضو این تیم است که ارتباط خاصی با فدراسیون کوهنوردی داشته و دارد برای ارائه گزارشی از این برنامه در یک برنامه تلویزیونی به مجری گری مسئول محترم روابط عمومی فدراسیون کوهنوردی و نادیده گرفتن سایر اعضاء تیم و  سپس بزرگنمائی و تعریف و تمجید اغراق آمیز وبلاگ کلاغها از این عضو محترم و در انتها پاسخ جالب و تامل بر انگیز  فرامرز نصیری به کامنتی درخصوص چرائی دعوت از امین معین بجای سرپرست برنامه در برنامه تلویزیونی جناب رضائی  , بسیاری از مسائل را هویدا می کند.

به نظر می رسد که این دوستان عزیز با بزرگ نمائی و تبلیغ یکی از اعضاء تیم (عضو فدراسیون کوهنوردی)قصد کمرنگ نمودن نقش احسان پرتوی(عضو تیم نانگاپاربات) را داشته و آنچه برای این دوستان سالم و پاکمان مهم است انتقام گیری از تیم نانگاپاربات است و به تیم 48 و امین معین و غیره تنها بعنوان ابزاری برای رسیدن به این هدف مقدس!!! نگاه می کنند. 

به دوستان عزیزم که تلاش خاصی برای الگوسازی و قهرمان سازی به شیوه خاص خود را دارند باید این نکته را خاطر نشان کنم که جامعه کوهنوردی و وجدان عمومی کوهنوردان ما قادر به تشخیص قهرمانان واقعی از قهرمانان ساختگی و دولتی است و بهترین قاضی برای تشخیص بزرگ بودن یک برنامه کوهنوردی و یک کوهنورد افکار عمومی کوهنوردان ماست ولازم نیست این دوستان با بایکوت کردن یک شخص یا یک جریان و یا بزرگ کردن جریان و اشخاص دیگر خود را به زحمت بیاندازند.



+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اسفند1392ساعت 23:30  توسط مهدی فرهادی  | 

اوایل دوران کوهنوردیم یه سری مربی نما بهم می گفتن که: قله بلندترین نقطه یه کوهه و کسی که به بلندترین نقطه یه کوه برسه میشه بهش گفت که قله رو صعود کرده. اما اخیرا" فهمیدم که چه بی سوادایی به ما آموزش کوهنوردی میدادن. من الان دیگه متوجه شدم که قله لزوما" بلندترین نقطه کوه نیست و میشه بین ده تا چند صد متر پائینتر از نوک کوه رو  هم قله اعلام کرد آخه تو سایت فدراسیونمون به تیمی که تا 84 متری قله لنین رو صعود کرده(اینجا) میگن "فاتحان قله لنین" (اینجا)یا اینکه هیات کوهنوردیمون برا برنامه ای که اعضاء تیم تا 50 متری قلش رفته بودن تبریک "صعود" صادر می کنه(اینجا). یا اینکه خیلی از هیمالیانوردامون تا نزدیکی یا بعضی وقتا تا دور دورای کوه میرن و میان میگن قله رو صعود کردیم( این دیگه خیلی جاها آخه لینکاش زیاده).

خوب که فکر می کنم می بینم چقدر من ساده بودم که بجای خوندن سایت هیات و فدراسیون و توجه به سیره عملی برخی  هیمالیانوردان کشورم حرف چار تا مربی داخلی نورد غیر فدراسیونی رو گوش می دادم.من ساده دل تا الان تو برنامه ها با هر جون کندنی بود خودمو به نوک کوه می رسوندم به خیال اینکه قله اونجاست . اما الان از استادای  واقعی کوهنوردی کشورم یاد گرفتم که قله جائییکه تو خسته شدی یا هوا بده یا مسیر سخته و تو نمیتونی ادامه بدی. اصلا" چرا ما اینقدر باید جون بکنیم بریم بالای کوه ها مهم اینه که قله های انسانیت و اخلاق را صعود کنیم مهم اینه که دروغ نگیم و کارای خوب بکنیم. آره این چیزا مهمه. اصلا" قله هدف نیست. 

تموم.

پی نوشت:

در پی انتقادات مطرح شده از سوی برخی کوهنویسان درخصوص بازتاب برنامه قله "لنین" اجرا شده توسط کارکنان بانک کشاورزی در وبسایت فدراسیون کوهنوردی اصلاحاتی در تیتر این گزارش توسط روابط عمومی فدراسیون کوهنوردی انجام گرفت . اما همچنان علت درج این خبر و بزرگنمائی یک فعالیت کوهنوردی معمولی در وبسایت رسمی فدراسیون کوهنوردی محل پرسش جدی است و امیدواریم که روابط عمومی فدراسیون کوهنوردی در اینخصوص نیز شفاف سازی نماید .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 اسفند1392ساعت 21:39  توسط مهدی فرهادی  | 

اطلاعیه فدراسیون کوهنوردی درخصوص تجلیل و تقدیر قهرمانان عرصه کوهنوردی در سال92:

اینجا را ببینید

نکته جالب و تاسف بار این اطلاعیه در این بخش نهفته است:

"....لذا با عنایت به اینکه فدراسیون بنا دارد در این گردهمایی تمامی ورزشکاران مذکور را مورد تجلیل قرار دهد،  بدین‌وسیله از کلیه ی ورزشکاران عزیز واجد شرایط تقاضا می شود اطلاعات خود (شرکت در رویدادهای بین‌المللی و یا صعود و تلاش بر روی قلل برون مرزی در سال ۹۲) را از طریق هیئت استان و یا ارسال ایمیل به info@msfi.ir حداکثر تا تاریخ ۲۵ بهمن ماه ۹۲ ارسال نمایند."

گویا مسئولین محترم فدراسیون کوهنوردی هیچ ارزش و اعتباری برای صعودهای درون مرزی قائل نیستند و ورزشکار و قهرمان از دید این دوستان هیمالیا زده تنها کسانی هستند که "صعودهای برون مرزی " را انجام داده اند. 

شاید افرادی چون من قدری با شتابزدگی و خوش خیالی از انتخاب آقای زارعی گرامی به ریاست فدراسیون کوهنوردی ابراز خوشحالی نمودیم. 

برای این سطح درک از کوهنوردی در مسئولان رده بالای کوهنوردی کشورم متاسفم و به دوستان کمیته بررسی حوادث فدراسیون نیز این نکته را گوشزد می کنم که نقش تفکراتی که منجر به صدور چنین اطلاعیه هائی می شوند را نیز در بررسی علل و عوامل حوادث کوهنوردان ما در هیمالیا لحاظ کنند .

 همین.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 بهمن1392ساعت 22:52  توسط مهدی فرهادی  | 

مقدمه مترجم: 

کوهنوردی فنی زمستانه و تلاش بر روی مسیرهای سنگنوردی و یخ نوردی در فصل زمستان یکی از رموز پیشرفت کوهنوردی در بسیاری از کشورهای صاحب نام در این عرصه است.

 سنگنوردان و فنی کاران ما باید یاد بگیرند که فصل سنگنوردی و صعود دیواره ها فقط بهار و تابستان نیست و اگر قصد داریم سطح کارهای فنی حود را به کشورهای پیشرفته نزدیک کنیم باید به صعودهای فنی زمستانه رو بیاوریم. 

هدف از ارائه این مقاله ارائه نکاتی است که باید در صعودهای عمودی زمستانه باید مد نظر قرار بگیرد نکاتی که بسیاری از آنها در هر نوع فعالیت کوهنوردی دیگر نیز مصداق دارد ولی دراینجا با رویکرد صعودهای عمودی ارائه شده است. افرادي هستند که قصد دارند بعد از يک دوره سنگنوردي تابستانه وارد برنامه هاي زمستانه شوند خبر خوب براي اين  افراد اين است که  خيلي از مهارتهاي  سنگنوردي تابستانه عينا" در برنامه هاي زمستانه نيز کاربرد دارند و خبر بد نيز اين است که  اگر  شما به اندازه کافي تجربه کوهپيمائي نداريد قبل از اینکه اقدام به اجرای برنامه هاي زمستانه کنيد بايد مهارتهاي لازم در اينخصوص کسب کنيد و بعد وارد برنامه هائي از اين دست شويد. در اينجا 10 نکته کليدي که در برنامه هاي فني  زمستانه بايد مورد توجه قرار گیرد را ارائه مي دهيم:

 1-کاهش طول  روز

در زمستان هوا سرد است, پيمايش مسير بيشتر طول مي کشد و روزها هم کوتاهتر مي شوند. اولين چيزي که به ذهن مي رسد اين است که ما بايد مهارتهاي فعاليت در تاريکي را ياد بگيريم کسب اين مهارت  لازم است اما اگر حرکتتان را زودتر انجام دهيد و مسيري را مطابق با توانائي خود و زمان مفيد در دسترس خودتان  انتخاب کنيد  نيازي نخواهيد داشت که در تاريکي شب برنامه را به پايان برسانيد.

اما به هيچ وجه روي اينکه حتما" در روشنائي روز به انتهاي مسير مي رسيد حساب نکنيد و تمهيدات لازم را براي مواجهه با شرائطي که به علل مختلف صعود و فرود شما بيش از زمان پيشبيني طول بکشد و به تاريکي بر بخوريد بيانديشيد(همراه داشتن هد لامپ با باطري اضافه و پوشاک مناسب  و ... )

 

2-کنترل وضعيت هوا

هوا در زمستان ناپايدارتر از تابستان است  و شرائط سخت تري از لحاظ سرما ,بارش و وجود برف و يخ در مسير حکم فرماست. بنابراين در اين فصل بايد دقت بيشتري در کنترل و خبردار شدن از وضعيت هوا داشته باشيم. قوانين ساده اي در اينخصوص وجود دارد مثلا"  سيستمهاي هوائي که از شرق و شمال مي آيند در زمستان  نسبت به سيستمهائي که از غرب و جنوب مي آيند هواي سرد تري را بهمراه دارند.

مطالعات خود را در زمينه هواشناسي توسعه دهيد و سايتهاي هواشناسي را به خوبي بشناسيد و از آنها بهره بگيريد.

3-بهمن شناسي

بيشتر افراد در بهمنهائي گير مي افتند که خود آنرا ايجاد کرده اند و در اينخصوص کوهنوردان آسيب پذير ترند.

منطقه اي را که قرار است در آن فعاليت کنيد را از لحاظ امکان ريزش بهمن بررسي کنيد و بعد اقدام به اجراي برنامه کنيد  پارامترهائي چون شيب مسير هاي پيمايش,حجم برف زمان آخرين بارش جهت و سرعت باد ,دماي هوا در اين بررسي مورد نياز هستند .

بطور خلاصه : دانش بهمن شناسي خود را بالا ببريد.

 

4-چيدن ابزار

در فصل تابستان به ابتداي مسير مي رويم و بعد از اينکه ابزارهاي خود را مرتب نموده و به هارنس وصل مي کنيم  صعود خود را شروع مي کنيم اما در زمستان نقاط شروع سنگنوردي ممکن است  شيبهاي تند و نامناسب(يخ زده و بهمنگير و ... ) باشند لذا لازم است که قبل از اين بخشها موضعي مناسب را جهت شروع کار فني و استقرار اوليه در نظر گرفت و ابزارها را مرتب نمود.

در صعود زمستاني ابزارهاي خود را به حد اقل برسانيد و بدانيد که زياد نمي توانيد  در شکافهاي موازي ابزار گذاري کنيد. ميخ و رول ابزارهاي خوبي براي  ايجاد نقاط حمايت مياني است اما ترجيحا" سعي کنيد استفاده از آنها را به حد اقل برسانيد.

5-کلاه کاسک

در صعود زمستاني  شما علاوه بر سقوط سنگ در معرض ريزش برف و قطعات يخ نيز هستيد. بنابر اين استفاده از کلاه کاسک ضروري  تر از پيش است.

کلاه کاسک خود را طوري انتخاب کنيد که بتوان يک کلاه  نيز جهت گرم شدن زير آن پوشيد. همچنين کنترل کنيد که کلاه کاپشن شما نيز به اندازه اي باشد که در مواقع لزوم  بتوان آنرا روي کلاه کاسک کشيد.

6-حمايت

اگر بعنوان نفر دوم صعود مي کنيد حتما" در انتخاب نقطه اي که ايستاده و نفر سرطناب را حمايت  مي کنيد دقت کنيد. به علت پوشيده بودن مسير از سنگ و يخ و برف و يا احتمال شکستن قنديل هاي يخي و يا شکستن نقابهاي برفي  به علل طبيعي و يا تحريک نفر صعود کننده شما مدام در معرض خطر ريزش هستيد. لذا تا حد ممکن زير مسير صعود و يا سقوط احتمالي نايستيد .

7-فاصله مياني ها

در زمستان مسير هاي صعود به اندازه تابستان مطمئن نيست. مسيري کم شيب و به ظاهر ساده به علت لغزنده بودن مي تواند خطرناک باشد. لذا بعد از شروع صعود در اسرع وقت اولين مياني را در نقطه اي مطمئن نصب کنيد.

در نصب ابزارهاي مياني در شکافها ابتدا شکاف را کاملا" تميز نموده و از برف و يخ خالي کنيد و بعد ابزار را کار بگذاريد

استفاده از سيستم دو طنابه و اسلينگهاي بلند مي تواند ايمني شما را در صعود بالا ببرد.

8-ارتباطات

حتي در يک هواي خوب نيز ممکن است در برقراري ارتباط با همطناب خود  مشکل داشته باشيد لذا يک سيستم ارتباطي مناسب را بين اعضاي تيم ايجاد کنيد.(علائمي صوتي و يا سيگنالهائي با حرکت طناب و يا استفاده از تجهيزات بي سيم)

9-نقاب برفي

يک نقاب بزرگ در بالاي مسير مي تواند مانع تاپ کردن و رسيدن به انتهاي مسير شود. بنابراين قبل از اينکه مسيري را براي صعود انتخاب کنيد يک ارزيابي درخصوص وضعيت نقابهاي برفي انجام دهيد و اينکه اگر با چنين شرائطي مواجه شويد آمادگي عبور از آن را داريد يا نه؟

اطلاع از وضعيت حجم برف سرعت و جهت باد و ... در اينخصوص راهگشاست.

 

10-پايان صعود

حتي اگر مسير صعود در زمستان به يک نقاب برفي منتهي نشود ممکن است کارگاه انتهائي آن در يک شيب برفي تند و لغزنده  قرار دارد که هيچ ابزاري نيز در آن کار گذاشته نمي شود که براي اين موضوع بايد تمهيدات لازم انديشيده شود.

بعنوان مثال در آخرين نقطه قبل از شيب برفي که امکان برقراري کارگاه وجود دارد کارگاه را برقرار نموده و در مرحله بعد با طول طناب بيشتري مي توانيد آن بخش را رد نموده و از مسير خارج شويد.

برخي سنگنوردان فراموش مي کنند که همانطور که صعود مي کنند برگشتي نيز وجود دارد .

قبل از اقدام به صعود بايد مسير برگشت را نيز شناسائي نمود طوري که حتي اگر به تاريکي بر بخوريد نيز بتوانيد مسير برگشت را بيابيد.

بدون شک همه مواردي را که در يک صعود زمستاني بايد مد نظر قرار گيرد را نمي توان در يک مقاله و در فرصتي اندک توضيح داد و لازم است که دايره دانش خود را در اينخصوص بيش از پيش گسترش داد.

 منبع:  http://www.thebmc.co.uk

مترجم: مهدي فرهادي

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 دی1392ساعت 13:12  توسط مهدی فرهادی  | 


یکی از لذت بخش ترین بخشهای دیواره نوردی  فرود از دیواره با طناب است.

کاری که از لحاظ فیزیکی چندان انرژی بر نیست و بعد از یک صعود سنگین و دشوار از یک دیواره بلند بسیار لذت بخش است.
اما با وجود راحتی و لذت بخش بودن , فرود خطرات و مشکلاتی با خود بهمراه دارد که آنرا حتی خطرناکتر و گاهی اوقات پیچیده تر از صعود می کند.
یکی از مشکلات عمده ای که همواره با فرود همراه است مشکل گیر کردن و یا لاخ شدن طناب است. بدین شکل که شخص فرود رفته و به کارگاه بعد می رسد اما هنگامی که قصد جمع کردن طناب را دارد هرچه تلاش می کند طناب به سمت پائین حرکت نمی کند و انگار نیروئی از بالا آنرا نگه داشته و اجازه حرکت بدان نمی دهد مشکل گیر کردن طناب همواره با دیواره نوردان همراه است اما هرچه دیواره نوردی کم تجربه تر باشد این مشکل برای او بیشتر رخ خواهد داد و حل آن نیز برایش مشکل تر خواهد بود.
در طول حدود 12 سالی که من به کوهنوردی فنی و دیواره نوردی می پردازم شاید بیش از 10 بار با این مشکل مواجه شده ام و با توجه به تجربیات و مطالعاتم راهکارهای ذیل را برای پیشگیری و رفع این مشکل پیشنهاد می کنم:

آماده سازی مقدمات فرود: 
اولین کاری که شما باید انجام دهید برقراری کارگاه فرود است این کارگاه باید دارای ويژگیهای زیر باشد: 
محل برقراری کارگاه: 
کارگاه را در محلی برقرار کنید که تا حد ممکن طناب فرود با سطح سنگ تماس نداشته باشد و یا بر لبه تیز سنگ قرار نگرفته و یا در شکافی فرو نرود. و در صورتیکه محل کارگاه ایده آل نیست می توانید با بلند کردن بازوهای کارگاه از طریق تسمه یا طنابچه حلقه فرود که طناب از آن رد می شود را در موقعیت مناسب قرار دهید.
 مسیر فرود: 
فرود از مسیرهای دارای پیچ و خم و بر آمدگی زیاد که سطح تماس طناب با سنگ زیاد علاوه بر اینکه فرود را دشوار می کند،فرآیند جمع کردن طناب را نیز می تواند با مشکل ایجاد کند. لذا تا حد ممکن برای فرود از این مسیرها اجتناب کنید . مسیر صعود و فرود الزاما" یکی نیست گاه پیش می آید که در یک دیواره برای فرود کارگاه های مجزا ایجاد می شود تا بتوان فرودی ایمن تر و راحت تر داشت. 
استفاده از حلقه فرود: 
رای فرود حتمااز حلقه های فلزی و یا کارابین پیچ استاندارد استفاده کنید . قرار دادن مستقیم طناب فرود بر روی تسمه یا طنابچه علاوه بر اینکه در هنگام جمع کردن طناب بعلت اصطکاک زیاد باعث آسیب دیدن روکش طناب می شود جمع کردن طناب را مستلزم صرف انرژی زیاد می کند.
گره مناسب اتصال طنابها:
وقتی شما قصد فرود از ارتفاعی بیش از نصف طول طنابتان دارید باید از دو رشته طناب برای فرود استفاده کنید لذا باید با گرهی مناسب دو سر طناب را به هم وصل کرده و از حلقه فرود عبور دهید سه نوع گره در این خصوص قابل استفاده است :
گره دو سر طناب دولا: که بعلت اینکه در هر دو طرف بر آمدگی دارد امکان لاخ شدنش زیاد است 
گره هشت : این گره در یک طرف برآمدگی دارد و از گره دو سر طناب مناسب تر است اما حجم ان زیاد است.
گره سر دست: مناسبترین گره بعلت حجم کم و یک طرفه بودن برآمدگی.
لازم به ذکر است که پس از اتصال طنابها دقت کنید که بعد از فرود و هنگامی که قصد جمع کردن طناب را داشتید کدام طناب را باید  بکشید طوریکه گره اتصال طنابها داخل حلقه فرود گیر نکند.
موقعیت طناب:
طناب فرود را طوری در مسیر بریزید که روی لبه های تیز سنگ ,درون شکافها ,روی مسیرهای ریزشی و انباشته از سنگریزه و سایر محلهای نامناسب قرار نگیرد.
ریختن طناب در مسیر: 
دوسر طناب را بطور جداگانه یک گره هشت یا سردست بزنید و پس از عبور دادن آن از حلقه فرود و جمع کردن طناب بصورت دولا و همچنین حلقه کردن آن بصورت حلقه های کوچک(40 تا 50 سانت) آنرا در مسیر صحیح پرتاب کنید. 
علت زدن این گره ها جلوگیری از خروج طناب از ابزار فرود در مواقعی است که شخص به هر دلیلی ممکن است کنترل ابزار فرود را از دست بدهد. و علت اینکه هر رشته طناب را باید بطور جداگانه گره زد و درسر طناب را نباید به هم گره زد این است که از تابخوردن طنابها به دور هم جلوگیری  شود چرا که همین تاب خوردن طنابها به دور هم از عواملی است که جمع کردن طناب را با مشکل مواجه می کند. 
نوع طناب: 
طنابهای با عمر بالا و فرسوده بعلت زیر بودن روکش و همچنین حجیم بودنشان بسیار مستعد لاخ شدن و گیر کردن بر سطوح سنگ هستند بنا براین بهتر است که  مخصوصا" در مسیرهایی که طناب با سطح سنگ در تماس است و یا سنگها آهکی و زبر هستند(نمونه بارز این نوع سنگها در دیواره بیستون است) ترجیحا" از این نوع طنابها استفاده نگردد. قطر طناب نیز در راحتی جمع کردن آن مؤثر است .یکی از مزایای استفاده از طنابهای دو قلو و یا نیم طناب(با قطر8 تا 9 میلیمتر) در صعود دیواره ها راحتی جمع شدن آنها در هنگام فرود است چرا که کم بودن قطر طناب باعث می شود که اولا" سطح درگیر طناب با سنگ کاهش یافته و در نتیجه اصطکاک کاهش یابد  و ثانیا" حجم گره اتصال دو سر طنابهای فرود کاهش یابد و امکان گیر کردن آن کمتر شود.
حین اجرای فرود:
نکته مهم حین فرود این است که شخص فرود رونده از تاب خوردن طنابها به دور هم  جلوگیری کند و همچنین با حرکت در راستای کارگاه و از مسیر مناسب از قرار گرفتن طناب بر روی سطوح نا مناسب و یا شکافها جلوگیری کند و در صورتیکه طناب در موقعیت مناسبی قرار گرفته آنرا اصلاح کند.همچنین شخص قبل از عبور از بخشی از طناب که گیر نموده باید ابتدا آنرا رها کرده و سپس به فرود ادامه دهد. مثلا" اگر شخص در هنگام فرود متوجه می شود که انتهای یکی از طنابها در شکافی گیر کرده است اگر از آن شکاف عبور کرده و در پایین آن قرار بگیرد و بعد سعی کند طناب را خارج کند کار بسیار مشکلی پیش رو خواهد داشت در صورتیکه بهتر است به محض مشاهده چنین وضعیتی به سمت بالای شکاف مورد نظر و محل لاخ شدن طناب فرود رود و بعد از آزاد کردن طناب به فرودش ادامه دهد.بعد از پایان فرود نفر اول با هماهنگی نفر دوم که در کارگاه فرود مستقر است رشته طنابی را که گره اتصال دو طناب بین آن و حلقه فرود قرار گرفته(این رشته طناب قبل از فرود باید توسط فرو فرود رونده شناسائی شود) مقداری کشیده تا در صورتیکه مشکلی در جمع کردن طناب وجود داشته باشد توسط فرد مستقر در کارگاه شناسائی و رفع گردد.
حین جمع کردن طناب: 
بعد از اینکه نفر آخر فرود آمده و به کارگاه رسید حساسترین مرحله که همانا جمع کردن طناب است آغاز می شود. فرد باید رشته طناب مناسب را به آرامی و بدون ایجاد شوک و با سرعتی یکنواخت جمع کند هرنوع عجله و یا شوک وارد کردن به طناب می تواند احتمال مشکل در جمع کردن طناب را بالا ببرد. 
بعد از گیر کردن طناب چه باید کرد؟
اگر در حال جمع کردن طناب متوجه شدید که طنابتان گیر کرده و جمع نمی شود ;چند نکته است که باید رعایت شود:
 اول اینکه  بلافاصله شروع به جمع کردن طناب با حد اکثر نیرویتان نکنید. 
سعی کنید با یک حرکت سریع و شوک طناب را از شکاف خارج کرده و یا از روی برآمدگی سنگ منحرف کنید. کاری دیگر که می توان انجام داد این است که طناب را با حد اکثر توانتان کشیده و بلافاصله رها کنید این عمل می تواند باعث شود که بعد از رها کردن طناب توسط شما نیروی عکس العمل شما که به سمت بالا اعمال می شود و طناب را به سمت بالا سوق داده و می تواند باعث خروج طناب از شکاف یا انحراف آن از برآمدگی سنگ شود.
اگر این روشها جواب نداد می توان کشیدن طناب را با حد اکثر نیرو توسط هردو یا هر سه نفر صعود کننده امتحان کرد.
اما اگر همه این روشها جواب نداد در دوحالت ذیل شما هنوز شانس خلاصی از این مشکل را دارید. 
حالت اول اینکه هردو سر طناب هنوز در دست شماست در این حالت دوسر طناب را در کارگاه فیکس کنید و بر روی طناب صعود کرده تا به محل ایجاد مشکل رسیده و با آزاد کردن طناب فرود آمده و طناب را جمع کنید.
حالت دوم اینکه بیشتر از نیمی از طناب( ویا در صورتیکه با دو طناب فرود آمده اید بیش از یک طول از طنابها) نزد شماست-حالتی که کل طناب از حلقه فرود خارج شده و بین مسیر گیر کرده است- سر آزاد طناب را به خود بسته و با حمایت صعود کرده تا به محل مشکل برسید و با رفع آن فرود بیائید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 دی1392ساعت 11:50  توسط مهدی فرهادی  | 

انتخابات فدراسیون کوهنوردی به پایان رسید و رضا زارعی موفق به کسب عنوان ریاست فدراسیون کوهنوردی گردید.

این انتخاب را به آقای زارعی تبریک می گویم.

خوشحالم که فردی محبوب و مقبول در بین عامه کوهنوردان رئیس فدراسیون کوهنوردی ما شد. 

خوشحالم که فردی کاملا" ورزشی و در عین حال با سابقه تشکیلاتی قوی بر مسند فدراسیون کوهنوردی قرار گرفته.

خوشحالم که فردی غیر حکومتی که  از لحاظ فرهنگی و اجتماعی به جنس عامه کوهنوردان نزدیک است بر ریاست بالاترین ارگان رسمی فدراسیون کوهنوردی ما تکیه زده.

خوشحالم که فردی آگاه به علم روز کوهنوردی و مسلط به فضای رسانه ای و مخصوصا" فضای مجازی رئیس فدراسیون کوهنوردی ماست.

اما:

 امیدوارم که ایشان سعه صدر و تحمل خود را در برابر نظرات مخالف خود به اندازه جایگاهی که در آن قرار گرفته اند بالا ببرند.

امیدوارم آقای زارعی به الگوئی در صداقت و راستگوئی در بین مدیران کوهنوردی ما بدل شوند.

امیدوارم که آقای زارعی دیگر سخنانی دون شان یک کوهنورد بزرگ و حال یک مدیر ارشد کوهنوردی بر زبان نرانند.

امیدوارم که آقای زارعی بتوانند اعتبار از دست رفته ریاست فدراسیون کوهنوردی را به آن بازگردانند.

امیدوارم افراد ضعیف و متملق و رانتخوار را از اطراف خود برانند و عرصه را برای شایستگان فراهم کنند.

امیدوارم که مدیریت فدراسیون کوهنوردی به الگوئی برای باشگاهها و سایر نهادهای کوهنوردی ما تبدیل شود.

و امیدوارم که ریاست فدراسیون کوهنوردی منتقدان خود را به چشم دشمن ننگرد .

هرچند معتقدم مشکل اصلی کوهنوردی ما تاکنون تنها در فدراسیون کوهنوردی نبوده و نیست و این تفکرات حاکم بر جامعه کوهنوردی و باشگاهها و سایر نهادهای کوهنوردی ماست که باید اصلاح شود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آذر1392ساعت 21:24  توسط مهدی فرهادی  | 

انتخابات فدراسیون کوهنوردی نزدیک است . دو قطبی کوهنوردان مستقل و دولتی حسابی فعال شده است. قطب دولتی ها در حال لابی کردن با مسئولین دولتی است  و قطب مستقل ها نیز افکار عمومی جامعه کوهنوردی را نشانه گرفته است.

 نمی توان از این حقیقت چشم پوشی نمود که گروه دولتی ها نتوانستند وجهه خوبی از خود نزد افکار عمومی کوهنوردان ایجاد کنند محمود شعاعی و همکارانش نتوانستند ارتباط شایسته ای با جامعه کوهنوردی برقرار کنند و اشتباهات بسیاری در طی دوره مدیریت خود داشتند . اما آیا گروه به ظاهر مستقل که در مصاحبه ها و مقالات خود در روزنامه ها و وبلاگها خواستار کنار رفتن دولتی هاست گزینه مناسبی برای کسب مسند فدراسیون کوهنوردی هستند؟

 به شخصه با عملکرد بسیاری از افراد,باشگاهها و نهادهائی که خود را طیف مستقل می نامند از نزدیک آشنائی دارم و مشاهده نموده ام که در انحصار طلبی,باند بازی و قدرت  طلبی دست کمی از دولتی ها ندارند.

 عملکرد مدیران باشگاههائی چون دماوند, آرش و انجمن کوهنوردان که در حال حاضر نمایندگان آنها بعنوان مستقلها در میز گردهای مطبوعاتی و غیره خود را نماینده جامعه کوهنوردی معرفی نموده و از لزوم جاری شدن خون تازه ای به تن رنجور فدراسیون کوهنوردی (بخوانید انتخاب شدن گزینه مد نظر ایشان) سخن می گویند عملکرد روشنی نیست(نگاهی بیاندازید به حوادث و فجایعی که در چند سال اخیر در برنامه های باشگاههای دماوند و آرش رخ داده و همچنین نابسامانیها و سوء مدیریتی که بر انجمن کوهنوردان حاکم است)

اما چه باید کرد؟ 

به نظر من اینکه چه کسی بر مسند کوهنوردی کشور تکیه زند بسیار مهم است اما مهم تر از آن این است که اولا" آیا ساختار فدراسیون کوهنوردی ساختاری سالم و اصلاح پذیر است و ثانیا" ما چگونه می توانیم بر این مسئول و مجموعه تحت امرش نظارت کنیم و آنها را وادار به پاسخگوئی کنیم.

  اصولا" ما در مرحله انتخابات به تکاپو می افتیم تا شخص مورد نظرمان انتخاب شود اما پس از انتخاب شدن آن شخص نظارت بر او را فراموش نموده و چه بسا با این روش خود باعث می شویم حتی مثبت ترین و دموکرات ترین افراد هم به دام خود شیفتگی و خودکامگی بیافتند. افراد فرصت طلب گرد آنها را بگیرند و واقعیات را وارونه جلوه داده و ما نیز تنها نظاره گرهائی باشیم که حد اکثر کمی نق می زنیم.

 بجای اینکه کوهنوردان نقش پیاده نظام گروهی را که با تابلوی مستقل,شایسته سالار و ...وارد گود شده اند  را بازی کنند و پلی برای رسیدن طیفی دیگر به قدرت شوند و تنها جای افراد تغییر کند و  مناسبات همان مناسبات پیشین باشد , باید با رصد کردن دقیق فعالیتهای فدراسیون کوهنوردی و اعتراض به عملکردهای ناصحیح و همچنین تقویت سازمانهای مردم نهاد و فرهنگ سازی برای رخت بستن خصلت های زشت و ناروائی که در بین ما ریشه دوانیده بستری سالم را برای کوهنوردی کشور فراهم کنند.

هنوز باشگاهها و انجمنهای ما از ضعفهای ساختاری و فرهنگی بسیاری رنج می برند.

هنوز ما نتوانسته ایم در یک گروه کوهنوردی کوچک به تعاملی صحیح و متمدنانه با یکدیگر بپردازیم.

هنوز یک تیم کوهنوردی ما نمی تواند بدون حاشیه به اجرای برنامه بپردازد.

هنوز هرجا بحث منافع شخصی و باندی به میان می آید با رفتار عجیب و غریبی از اعضاء جامعه ورزش انسان ساز کوهنوردیمان مواجه هستیم .

 و حال تمام هم و غم عده ای از دوستان به ظاهر خیرخواه و مستقل بر ریاست فدراسیون کوهنوردی متمرکز شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آذر1392ساعت 16:7  توسط مهدی فرهادی  | 

مهرماه سال جاری به پیشنهاد فرشاد میجوجی از دیواره نوردان خوب کشورمان که افتخار دوستی با او را از اردوهای ترانگو دارم گروهی از کوهنوردان جوان و با تجربه گرد هم آمدیم تا با برنامه ریزی منسجم و منظم نسبت به اجرای برنامه های دیواره نوردی اقدام کنیم. و با تعیین اهدافی کوتاه مدت و بلند مدت به ارتقاء سطح فعالیتهایمان بپردازیم.

رویکرد گروه ما عمدتا" اجرای برنامه هائی است که منجر به گشایش مسیری نو بر روی دیواره ها و یا کسب تجربه ای نو برای شرکت کنندگان باشد.

اولین برنامه ای که در این راستا اجرا نمودیم برنامه گشایش مسیر بر روی دیواره "وستون" واقع در البرز مرکزی و در منتهی الیه  غربی خط الراس گل زرد بود.

این برنامه به پیشنهاد "حامد حواله دار" که خود پیش از این بر روی این دیواره فعالیت نموده بود اجرا گردید و با نظر اعضاء سرپرستی این برنامه نیز به ایشان محول گردید.

برنامه ما به مدت 3 روز از تاریخ 24 الی 26 مهرماه 1392 اجرا گردید.

برای رسیدن به پای دیواره مسیر رودهن-وسکاره-آردینه - روستای جورد را طی نموده و از طریق جاده خاکی که از مسیر گردنه قله کبود به دشت لار منتهی می شود وارد مسیر شده سپس از طریق جاده ای فرعی که از جاده اصلی منشعب می شود خود را به روستای وستون که آخرین نقطه ماشین رو می باشد رسانیدیم. 

کمپ اصلی خود را در کنار یکی از ویلاهای موجود در منطقه برقرار نموده و هر روز با طی مسیری حدود یک ساعت و نیمه خود را به پای دیواره می رسانیدیم. 

خروجی این برنامه : گشایش دو مسیر  بر روی برجی به ارتفاع حدود 200 متر:

 مسیر اول: مسیر "پیشکسوتان"(حامد حواله دار- احسان پرتوی نیا - مهدی فرهادی) 

مسیر دوم: مسیر "محسن"(امین معین-آرمان زارع-فرشاد میجوجی) 

همچنین در این برنامه خانم فرشته خادمی و آقای بهرام فرخ زاد نیز بعنوان میهمان حضور داشته و بر روی یکی از مسیرهای گشایش شده فعالیت نمودند. در ادامه تصاویر و کروکی "مسیر پیشکسوتان" که خود در گشایش آن حضور داشتم ارائه می شود:

 

نمائی از مسیری که صعود نمودیم

سایز بزرگتر

کروکی مسیر: توسط حامد حواله دار

سایز بزرگتر

خلاصه ای از مسیر و گشایندگان هر طول:

طول1: 50 متر -5.10A - ' احسان پرتوی نیا

طول2: 47 متر-5.10A - حامد حواله دار

طول3: 48 متر- 5.10A - حامد حواله دار

طول4: 50 متر- 5.10A -  مهدی فرهادی

طول5: 25 متر-5.9 - مهدی فرهادی

طول6: 25 متر- 5.10A-حامد حواله دار

مسیر بطور کامل از طریق ابزار گذاری صعود شد- کارگاهها عمدتا" با یک رول و یک میخ ایجاد شد.

مشکل اصلی مسیر ریسک بالای ناشی از ریزش سنگ بود.

با توجه به ویژگی مسیر (ریزشی بودن و مستقیم نبودن مسیر)صعود بصورت دو طنابه انجام گرفت.

نفرات از راست: بهرام-احسان-امین-مهدی-آرمان-حامد و فرشاد



من و حامد


من و احسان

نمائی از دشت لار از آخرین کارگاه مسیر و انتهای دیواره

کارگاهی تمام ترایکم - آخرین کارگاه مسیر

طول آخر مسیر

آرمان زارع که از مسیر دیگر وارد طول5 مسیر ما شده

تراورس طول5- حامد در انتها در کارگاه طول 4 منتظر صعود



این هم نمونه ای از یک کارگاه منظم

صعود از مسیری با سنگهای لق

حامد در حال رول کوبی

فرود

بچه ها در حال صعود مسیر"محسن"

مسیر "محسن"

نمائی نزدیک از دیواره

و این هم کمپ اصلی ما

در انتها کامنت استاد بزرگوار محمد باقر عیوضی که ذیل این گزارش برای ما نوشته اند را با افتخار درج می کنم:

"درود بر شما عزیزان که با رعایت اصول و منشور اخلاقی دیواره نوردی و با بهره گیری از تاکتیک وتکنیک و بکار گیری از ابزار برای اجرای یک صعود تمیز و بصورت گشایش ازاول دیواره <آنساید >و بامته دسته مسیر دلخواه و بادرجه مناسبی را دریک دیواره به نسبت دور افتاده به یادگار گذاشتید و کسوت وحرمت را گرامی داشتید و این ارزشمند است و قابل تحسین . شاد سلامت وهمچنان پویا باشید ."

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آذر1392ساعت 12:0  توسط مهدی فرهادی  | 

کوهنوردی ما حال و روز خوبی ندارد و این حال و روز بد را تنها در حوادث آن نباید جست . سیستم آموزشی ما به شدت بیمار و رو به احتضار است . بسیاری از باشگاهها و گروههای کوهنوردی ما از هدف اصلی خود که همانا رشد و توسعه کوهنوردی و تربیت کوهنوردان است منحرف شده و راه کاسبکاری و کسب درآمد به هر نحوی را برگزیده اند.

یادداشت ذیل را سال89 در وبلاگ همطناب من منتشر نمودم و حال برای تاکید بیشتر بر این موضوع و اوضاع نابسامان آموزش کوهنوردی آنرا بازنشر می کنم:

روزگاری نه چندان دور واژه مربی ارزش و اعتباری داشت و افرادی که عنوان مربی را یدک می کشیدند بعنوان کوهنوردانی با دانش و تجربه و توانمند شناخته می شدند.

اما این ارزش و اعتبار را مدارک اعطائی فدراسیون کوهنوردی به این افراد نمی داد بلکه خود این افراد بودند که به عنوان مربی ارزش می دادند.

اعتبار این افراد برگرفته از دانش بالا و مهارت و تجربه قابل توجه آنها و مهمتر از همه عشق وعلاقه و صداقتی بود که به کار خود داشتند و این باعث می شد بدون کمترین چشمداشت مادی سخاوتمندانه دانش و تجربه خود را به تشنگان واقعی این علوم ارائه دهند و اگر مربی هم از این راه امرار معاش می کرد درآمد مادی هدف اول و آخر او نبود.

اما اکنون چه؟ اکنون شرائط کاملا" برعکس شده است تولید انبوه گروهی از باصطلاح مربیان باعث ایجاد خدشه بر جایگاه رفیع مربیگری شده و این جایگاه که اعتبار خود را در طی سالها و با تلاش و از خود گذشتگی بسیاری از دلسوزان این رشته بدست آورده رو به بی اعتبار شدن است.

در دوره های تربیت مربی سنگنوردی مشاهده کرده ام افرادی که حتی توان صعود یک مسیر ساده 5.8 یا 5.9 را ندارند و یا یک مسیر ساده را نمی توانند با رکاب صعود کنند موفق به کسب مدرک مربیگری درجه 3 سنگنوردی می شوند و وارد بازار کار و کسب درآمد از این راه می شوند.

افرادی را مشاهده کرده ام که تجربه سنگنوردیشان محدود به شرکت در دوره های کارآموزی و مربیگری بوده و تا حالا هیچ کار شاخص و یا حتی معمولی در زمینه سنگنوردی و دیواره نوردی انجام نداده اند اما حالا مربی اند و به تربیت !! شاگرد می پردازند البته بگذریم که بسیاری از این شاگردان هم که بدنبال کسب مدرک کارآموزی اند و می خواهند راه همین اساتید را طی کرده و مربی شوند همین تیپ مربیان را می پسندند!

اما راستی چه باید کرد و از چه کسانی و یا نهادی باید انتظار داشت که این روند نامیمون را اصلاح کند؟

از مربیان ,هیاتهای کوهنوردی,فدراسیون کوهنوردی؟

آیا واقعا"اراده ای برای اصلاح این امر وجود دارد؟ شاید اصلا"اعتقادی به اینکه یک مربی مثلا"سنگنوردی باید خود نیز سنگنورد خوبی باشد وجود ندارد و یک مربی می تواند با ده بیست کیلو اضافه وزن نیز پای سنگ نشسته و از راه دور شاگردانش را کنترل کند و به آنها آموزش دهد و یا یک مربی کوهپیمائی کلاس خود را در زیر سایه سنگها و یا درختان برگزار کند و دو روزه مهارتهای اولیه کوهپیمائی را به آنها آموزش دهد و آنها هم دو سال دیگر بیایند و در دوره مربیگری شرکت کرده و مربی شوند و شاگرد تربیت کنند و این سیکل همچنان ادامه یابد.

روند برگزاری کلاسهای تربیت مربی فدراسیون کوهنوردی نشان می دهد که آنها بر این عقیده اند که نیازی نیست مربی کوهنوردی حتما" کوهنورد خوب و یا حتی متوسطی باشد .وقتی در دوره های مربیگری کوهپیمائی هیچ تستی از افراد گرفته نمی شود که آیا آنها قادر به صعود یک قله 4000 متری و یا حتی ساده تر هستند و یا در دوره های سنگنوردی افراد ملزم به مسیری با درجه بیش از 5.8 نیستند و قص عل هذا. چگونه باید انتظار داشت که مربیان خروجی از این دوره ها کوهنوردان خوبی نیز باشند.

این روند خطرناک و نادرست علاوه بر اینکه باعث افت سطح کیفی کوهنوردی ما می شود باعث ایجاد حوادث ناگواری در محیط کوهنوردی می شوند مربی نمایان بی تجربه بخاطر اعتماد به نفس کاذب ناشی از کسب این عناوین ,به اجرای برنامه های آموزشی و یا فنی می پردازند و بعلت نداشتن تجربه مکفی خطراتی را برای خود و همراهانشان ایجاد می کنند و همچنین با ایجاد خدشه یه این جایگاه بسیاری از افراد قابل و توانا عطای کسب مدرک مربیگری را به لقایش بخشیده و عرصه را برای بی مایگان باز نموده و جامعه کوهنوردی نیز از وجود آنها محروم می شود.

پیشنهاد من در انتقاداتم نهفته است و اصلی ترین پیشنهاد من اصلاح و تغییر روند موجود و توجه به معیار تجربه و مهارت در انتخاب مربیان است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آبان1392ساعت 20:12  توسط مهدی فرهادی  | 

یکی از عوامل انحطاط یک سازمان مدیریت ضعیف است. نقطه مقابل مدیریت ضعیف مدیریت قوی یا مقتدرانه می باشد.
این موضوع درخصوص برنامه های کوهنوردی نیز صادق است عدم اقتدار در سرپرستی یعنی آغاز حرکت به سمت فاجعه . 
فاجعه برودپیک یکی از تکان دهنده ترین حوادث سالیان اخیر کوهنوردی ما بود . با خواندن گزارش تفصیلی این برنامه درمی یابیم که ضعف و عدم اقتدار در سرپرستی این تیم کاملا" مشهود است و  شاید بتوان گفت مهمترین عامل این فاجعه است.
اما اصولا" اقتدار در سرپرستی به چه معناست و ویژگیهای یک سرپرست مقتدر چیست؟

 اگر اقتدار را زورگوئی و برخوردهای آمرانه و یکدندگی و لجاجت تعریف کنیم مطمئنا" داشتن چنین ویژگی برای یک مدیر نه تنها مزیت نیست بلکه ایرادی بزرگ است که منجر به ناکارآمدی فرآیند مدیریت یک سازمان میشود.
به نظر می رسد که برداشت سرپرست برنامه برودپیک از مفهوم اقتدار در مدیریت به تعریف فوق نزدیک است.
رامین شجاعی در گزارش برنامه برودپیک می نویسد:
ﻣﻦ در ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺻﻌﻮد راﻛﺎﭘﻮﺷﻲ روﺷﻲ ﻛﺎﻣﻼ اﻗﺘﺪارﮔﺮاﻳﺎﻧﻪ در ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﻲ اﺗﺨﺎد ﻧﻤﻮده ﺑﻮدم...وﻟﻲ در اﻳﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺑﻪ ﻃﻮر آﮔﺎﻫﺎﻧﻪ از اﻳﻦ روش ﭘﺮﻫﻴﺰ ﻛﺮدم. ﺑﻪ ﭼﻨﺪ دﻟﻴﻞ؛ اول، از ﻧﻈﺮ ﺷﺨﺼﻲ ﻋﻼﻗﻪ اي ﺑﻪ اﻳﻦ روش ﻧﺪارم و ﺑﺎ روﺣﻴﺎت ﻣﻦ ﺳﺎزﮔﺎر ﻧﻴﺴﺖ. دوم، اﻳﻦ روش ﺑﺎﻋﺚ ﻛﺎﻫﺶ اﻋﺘﻤﺎد ﺑﻪ ﻧﻔﺲ اﻓﺮاد ﻣﻲ ﺷﻮد ﺑﻪ ﺧﺼﻮص در ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻣﺎ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺑﺮﺧﻮرد آﻣﺮاﻧﻪ و دﺳﺘﻮري ﺑﻪ ﻗﻠﺪري و زورﮔﻮﻳﻲ ﺗﻌﺒﻴﺮ ﻣﻲ ﺷﻮد. در ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﺎ ﻛﻪ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻫﻤﻜﺎري ﺗﻴﻤﻲ ﻫﻨﻮز ﻛﺎﻣﻼ ﺟﺎ ﻧﻴﺎﻓﺘﺎده اﺳﺖ اﻃﺎﻋﺖ از ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﻳﺎ ﻣﺪﻳﺮ ﺑﻪ ﻗﺒﻮل و ﭘﺬﻳﺮش زورﮔﻮﻳﻲ ﺗﻌﺒﻴﺮ ﺷﺪه و ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ دﻟﻴﻞ ﻏﺮور اﻓﺮا د را ﺟﺮﻳﺤﻪ دار ﻣﻲ ﺳﺎزد"
آقای رامین شجاعی, اقتدار (که شاخصه ای مثبت در امر مدیریت است) را معادل اقتدارگرائی (که بار معنائی منفی دارد) تعبیر می کند درحالیکه یک مدیر مقتدر که با بهره گیری از خرد جمعی و احترام به آرا و نظرات دیگران و البته با احاطه شخصی به حیطه تحت مدیریتش بهترین تصمیمات را اتخاذ می کند را نمی توان اقتدارگرا نامید. مدیریت اقتدارگرایانه مختص مدیرانی ناتوان است که قادر نیستند از راههای منطقی و معقول و مبتنی بر رضایت زیردستان مجموعه تحت امر خود را مدیریت کنند .

 ایشان پس از توصیف فوق از اقتدار چنین نتیجه گیری می کند:

"در اﻳﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ وﺟﻪ ﻧﻘﺶ ﻳﻚ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪه ﻣﻘﺘﺪر را ﻧﺪاﺷﺘﻢ ﺑﻠﻜﻪ ﻧﻘﺶ راﻫﻨﻤﺎ و ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﻛﻨﻨﺪه را ﺑﺮ ﻋﻬﺪه ﮔﺮﻓﺘﻢ"

البته با این بخش از نوشته آقای شجاعی که ایشان فرمانده ای مقتدر نبوده اند موافقم اما با دلائل ایشان مبنی بر اینکه این موضوع امری اختیاری و بر اساس انتخاب خود ایشان بوده مخالفم و معتقدم سرپرست تیم برودپیک بدین دلیل مقتدر نبود که از منابع لازم برای اقتدار بهره مند نبود.

مطلب ذیل حاوی نکات جالبی است درخصوص منابع اقتدار در مدیریت(منبع):
" طبق نظر برخی صاحبنظران علم مدیریت پنج منبع مهم اقتدار مدیران به شرح زیر است:
 اقتدار قانونی
 اقتدارپاداشی و  تنبیهی
 اقتدار تخصص 
اقتدار شخصیتی

 اقندار قانونی : 
همینکه مدیر از سوی مقام مافوق ابلاغی برای او صادر می شود این اقتدار برای او حاصل می شود .اما اینکه به چه میزان بایستی مدیر از این منبع اقتدار استفاده نماید به متغیرهای مختلفی بستگی دارد.
 اگر افراد درپاسخ به این سوال که چرا از مدیر حرف شنوی داری ویا تبعیت می کنی یاسخ های زیر به صورت صریح ویا تلویحی بدهند مدیر از این منبع اقتدار برخوردار است یا استفاده می کند.
 پاسخها : چکار کنم ;مدیر هست وباید تبعیت کرد!
ای بابا چکار کنیم گرفتار شدیم مدیر است ما که نمی توانیم کاری بکنیم مجبوریم تبعیت کنیم!
 هر سازمانی به مدیر نیاز دارد ماچه بخواهیم وچه نخواهیم باید فرمانبر باشیم .
 مواظب باش رئیس است و باید از او تبعیت کرد. 
بدون مدیر که نمی شود به هر صورت مدیر است واطاعت از او واجب اگر این ابلاغ لعنتی دستش نبود اصلاً تحویلش نمی گرفتم
 اقتدار پاداشی و تنبیهی : 
چنانچه مدیر بتواند منشاء دادن پاداشی برای زیر دستانش باشد این منبع اقتدار را دارد وبه هر میزانی که در اینخصوص مبسوط الیدتر باشد دارای اقتدار بیشتری است .
 همچنین مدیران معمولاً به توبیخ ویا تنبیه زیر دستان اقدام می کنند هر قدر دراین خصوص مدیر دارای ابزارهای تنبیهی بیشتری باشد به همان میزان اقتدار بیشتری می تواند داشته باشد
 از آنجا که اقتدار پاداشی وتنبیهی معمولاً در برابر انجام یک عمل ویا عدم انجام آن صورت می پذیرند سوالات مربوط به آن دو با هم ذکر می شوند اگر افراد درپاسخ به این سوال چرا این کار را انچام می دهی ویا ازمدیر حرف شنوی داری ویا تبعیت می کنی یاسخ های زیر را به صورت صریح ویا تلویحی مطرح کنند ویا اینکه کارکنان از برخی عبارتهای زیر در صحبتهای خود استفاده کنند مدیر از این دو منبع اقتدار برخوردار است یا استفاده می کند.  
پاسخها:
ولی نعمت ما است وتبعیت از او واجب
 چه کار کنم اضافه کارم دست ایشان است پس مجبورم 
 حق وحقوق ما دست رئیس است پس باید درست کار کنیم وتبعیت کنیم
 قلم رئیس است که اضافه کار وپاداش را تعیین می کند پس باید تمکین کرد 
 چکار کنم نون زن وبچه خودم را با نافرمانی قطع کنم ؟
اقتدار تخصصی :
 اقتداری که ناشی از میزان آشنایی مدیر با محتوای کاری که مجموعه زیردستان باید انجام دهند بدست می آید هر قدر مدیر نسبت به امور زیر مجموعه علم واطلاع بیشتری داشته باشد به همان میزان اقتدار بیشتری خواهد داشت.
 اگر افراد درپاسخ به این سوال چرا این کار را انچام می دهی ویا از مدیر حرف شنوی داری ویا تبعیت می کنی ؟ یاسخ های زیررا به صورت صریح  ویا تلویحی مطرح کنند مدیر از این منبع اقتدار برخوردار است یا استفاده می کند.
پاسخها:
واقعاً مدیر لایقی است چون همه مسائل کاری را خوب می فهمد  
درست است که چیزی به نمی ما دهد ولی انصافاً کار بلد است لذا از او تبعیت می کنم
 هرچند اخلاق خوبی ندارد ولی به کارش آشناست من هماز او تبعیت می کنم
 خوشبختانه مدیر موفقی است و خوب از کارهای من سر در می آورد لذا تبعیت از را برخود لازم می دانم 
اقتدار شخصیتی :
شخصیت یک مفهوم انتزاعی است وتعاریف مختلفی برای آن ارائه شده است بهتر است با چند گزاره این مفهوم توضیح داده شود چون معمولاً مدیران با افراد کار می کنند ;لذا مسائل انسانی ورعایت آنها در تبعیت کار کنان از مافوق بسیار موثر است.
 اگر افراد درپاسخ به این سوال چرا این کار را انچام می دهی ویا ازمدیر حرف شنوی داری ویا تبعیت می کنی ؟ یاسخ های زیر را به صورت صریح و ياتلویحی مطرح کنند و یا اینکه کارکنان از برخی عبارتهای زیر در صحبتهای خود استفاده نمایند مدیر از این منبع اقتدار برخوردار است یا استفاده می کن
پاسخها: 
واقعاً شخصیت انسانی والایی دارد وتبعیت ازاو را واجب می دانم
 هر چند تخصص بالایی ندارد ولی به خاطر ویژگی های خوب شخصیتی ایشان اورا تبعیت می کنم
درست است که پاداش نمی تواند بدهد و از کارها خیلی سر در نمیآورد ولی به خاطر خوش خلقی بالای ایشان او را تبعیت می کنم"

 
حال به بررسی برنامه برودپیک و میزان بهره برداری سرپرستی این برنامه ازمنابع اقتدار برشمرده شده در فوق می پردازیم.

 اقتدار قانونی:
 جناب شجاعی از طرف باشگاه آرش به عنوان سرپرست برنامه به اعضاء تیم معرفی شده و توسط این این اعضاء نیز این سرپرستی پذیرفته شده بود. اما گویا این عنوان نیز با اما و اگرهائی از جانب اعضاء تیم مواجه می شود. گویا پیش از آغاز برنامه برای سرپرست تیم از جانب یکی از اعضاء تیم شرط و شروطی گذارده میشود و او نیز داوطلبانه!!! این شرائط را می پذیرد.
رامین شجاعی:
" ﺑﻪ ﻧﻈﺮ او [آیدین]دﻟﻴﻞ اﺻﻠﻲ ﺷﻜﺴﺖ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ 90 ﺗﺮس و اﺣﺘﻴﺎط ﺑﻴﺶ از ﺣﺪ ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﺑﻮده اﺳﺖ. ﺑﻪ ﻧﻈﺮ او اﻳﻦ 
ﻣﻮﺿﻮع دﺳﺖ و ﭘﺎي ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ، رﺿﺎ ﻛﺎﻇﻤﻲ ﻟﺮ را ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮد. ﻫﻤﺎﻧﺠﺎ ﺑﻪ آﻧﻬﺎ ﻗﻮل دادم ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻣﻦ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺣﻮاﺷﻲ ﻛﺎر دارم و ﻧﻪ اﺟﺎزه ﻣﻲ دﻫﻢ ﺗﺮس و وﺣﺸﺖ در ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﻴﺮي ام ﺗﺎﺛﻴﺮ ﮔﺬارﻧﺪ. ﻣﺒﻨﺎي ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﻴﺮي ام ﻓﻘﻂ و  ﻓﻘﻂ ﻣﺒﺎﺣﺚ ﻓﻨﻲ ﻛﻮﻫﻨﻮردي اﺳﺖ ."
 اقتدار پاداشی و تنبیهی:
در برنامه های مستقل و غیر دولتی بعلت اینکه عمدتا" اعضاء تیم با تکیه برمنابع مالی شخصی خود در برنامه شرکت می کنند و حتی درصورت بهره برداری از حامی مالی این منابع تنها کفاف هزینه های اجرای برنامه را می دهد سرپرست برنامه تنها میتواند به ابزار پاداش و یا تنبیهی معنوی و غیر وابسته به منابع مالی متکی باشد.
 رامین شجاعی:
"بچه ﻫﺎ از ﻫﻤﺎن دﻗﺎﻳﻖ اول از ﻣﺸﻜﻼت ﻣﺎﻟﻲ ﻣﻲ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻛﻪ دﺳﺖ ﺑﻪ ﮔﺮﻳﺒﺎﻧﺶ ﺑﻮد ﻧﺪ؛ ﻣﺸﻜﻼت ﺗﻬﻴﻪ ﻫﺰﻳﻨﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ،ﮔﺮاﻧﻲ وﺳﺎﻳﻞ ﻛﻮﻫﻨﻮردي، و ﻏﻴﺮه. ﺗﻘﺮﻳﺒﺎ ﻫﻴﭻ ﭘﻮﻟﻲ ﻫﻢ ﻫﻤﺮاه ﻧﺪاﺷﺘﻨﺪ. ﻧﻔﺮي 50 دﻻر از ﺑﺎﻗﻴﻤﺎﻧﺪه ﭘﻮﻟﺸﺎن را ﮔﺮﻓﺘﻢ و ﺧﻮدم 100 دﻻر روي آن ﮔﺬاﺷﺘﻢ ﺗﺎ ﺑﺘﻮاﻧﻴﻢ اﻧﻌﺎم ﺑﺎرﺑﺮان را ﺑﺪﻫﻴﻢ. ﺑﻌﻀﻲ ﻫﺰﻳﻨﻪ ﻫﺎ را ﻣﻲ ﺑﺎﻳﺴﺖ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻧﻘﺪ ﺑﭙﺮدازﻳﻢ و ﻧﻤﻲ ﺷﺪ وﻋﺪه ﭘﺮداﺧﺖ آﻧﻬﺎ در آﻳﻨﺪه را داد. در آن ﻣﻮﻗﻊ ﺑﻪ ﻧﻈﺮم ﻟﺤﻦ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ در اﺑﺮاز ﻧﺎراﺣﺘﻲ و ﮔﻼﻳﻪ از ﺷﺮاﺑﻂ ﻣﺎﻟﻲ ﺗﺎ ﺣﺪي ﻃﻠﺒﻜﺎراﻧﻪ ﺑﻮد . از آﻧﻬﺎ ﮔﻼﻳﻪ ﻛﺮدم ﻛﻪ ﻧﺒﺎﻳﺪ از ﻛﻴﻮﻣﺮث ﺑﺎﺑﺎزاده ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻛﺴﻲ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ را ﺳﺎزﻣﺎﻧﺪﻫﻲ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﺗﻮﻗﻊ ﺑﻲ ﺟﺎﻳﻲ داﺷﺖ. ﮔﻔﺘﻢ اﻳﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ در درﺟﻪ اول ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺧﻮد ﻣﺎﺳﺖ و ﺧﻮد ﻣﺎ ﻣﺴﺌﻮل تهیه ﻫﺰﻳﻨﻪ ﻫﺎي ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺴﺘﻴﻢ. آﻗﺎي ﺑﺎﺑﺎزاده ﻫﺮ ﭼﻪ در ﺗﻮان داﺷﺘﻪ ﺑﻪ ﻛﺎر ﺑﺮده اﻣﺎ ﻧﻬﺎﻳﺘﺎ ﺗﺎ اﻳﻦ ﺣﺪ از دﺳﺖ او ﺑﺮ ﻣﻲ آﻣﺪه اﺳﺖ. ﺿﻤﻨﺎ ﺑﻪ آﻧﻬﺎ ﮔﻔﺘﻢ اﻳﻨﻜﻪ ﺑﺪون ﭘﻮل ﻛﺎﻓﻲ ﻧﻘﺪ ﭘﺎ ﺑﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﮔﺬاﺷﺘﻪ اﻧﺪ ﻛﺎﻣﻼ ﻧﺎدرﺳﺖ ﺑﻮده اﺳﺖ. اﮔﺮ روي ﻣﻦ ﺣﺴﺎب ﻣﻲ ﻛﺮدﻧﺪ ﻣﻲ ﺑﺎﻳﺴﺖ ﺣﺪاﻗﻞ ﻗﺒﻞ از ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ اﻃﻼع ﻣﻲ دادﻧﺪ ﻧﻪ اﻳﻨﻜﻪ در داﺧﻞ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎن ﻣﺮا در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻋﻤﻞ اﻧﺠﺎم ﺷﺪه ﻗﺮار دﻫﻨﺪ  "

 با مطالعه نقل قول فوق از رامین شجاعی متوجه می شویم که مسائل مالی نه تنها کمکی به اقتدار سرپرست نمی کند بلکه به عاملی برای گلایه اعضاء تیم از او و بالتبع کاهش اقتدار او بدل شده است. 
 اقتدار تخصصی:
 برخوردار بودن از پیشینه قوی, به روز بودن و حضور فعال در عرصه عملی کوهنوردی , حضور فعال در روند آمادگی و تشکیل تیم و شناخت کافی از آخرین وضعیت نفرات تیم و از همه مهمتر آمادگی فنی و جسمی بالا (مخصوصا" برای سرپرستانی که خود در فرآیند صعود فعال هستند)  از عوامل مهمی است که به یک سرپرست اقتدار تخصصی می دهد.
 رامین شجاعی با وجود برخورداری ازتجربه و دانش بالا در عرصه کوهنوردی کشور از بسیاری از خصیصه های لازم برای دست یابی به این اقتدار(که به نظر من مهمترین فاکتور برای سرپرستی در برنامه های جدی و سطح بالای کوهنوردی است" برخوردار نیوده است. 
قطع ارتباط با فضای کوهنوردی داخل کشور به علت سالها اقامت در کشور کانادا و محدود بودن این ارتباط به حضور در فضای مجازی.
 عدم اجرای فعالیتهای جدی و حتی نیمه جدی کوهنوردی در طی سالهای اقامت در کانادا. 
نداشتن سابقه صعود موفق به قلل 8000 متری.
 نداشتن آمادگی جسمانی لازم در حین اجرای برنامه.
 مشکلات حاد در فرآیند هم هوائی طی مدت اجرای برنامه که منجر به بروز علائم بیماری ارتفاع در طول اجرای برنامه برای ایشان می گردد. 
عدم شناخت کامل ایشان از مسیر صعود(به علت عدم حضور به همراه نفرات تیم حمله) و همچنین مسیر بازگشت (به علت نداشتن تجربه قبلی صعود مسیر عادی قله برودپیک(ایشان در سال 85 تنا تا زیر گردنه جنوبی صعود نموده بودند)
عدم حضور در فرآیند آمادگی تیم و انتخاب نفرات تیم
 اختلاف فاحش اکثر اعضاء تیم با سرپرست از لحاظ آمادگی جسمانی و حضور به روز و فعال در عرصه فعالیتهای جدی کوهنوردی.
 لذا مشاهده می شود علی رغم امتیازات بالای جناب رامین شجاعی ایشان دارای نقاط ضعف بسیاری  بوده اند که بطور طبیعی میزان اقتدار و نفوذ کلام ایشان را بر نفرات شرکت کننده کاهش می دهد و نمونه این عدم اقتدار را در بی توجهی آیدین بزرگی  به توصیه های او در حین اجرای برنامه مشاهده می کنیم.
 اقتدار شخصیتی :
دارابودن جنبه های مثبت انسانی و شخصیتی چون صداقت و راستگوئی خوش خلقی و ادب(واقعی نه ریاکارانه) و مانند آن از فاکتورهای مهمی است که که به یک سرپرست کمک می کند آرامش روانی لازم را در تیم برقرار نموده و راحت تر نقطه نظرات و راهکارهای خود را به اعضاء تیم  انتقال دهد.
 این ویژگی در برنامه های دارای سطح متوسط به پائین بسیار راهگشاست اما در برنامه های دشوار و پیچیده از وزن آن اندکی کاسته شده و کفه ترازو به سمت اقتدار تخصصی سنگینتر می شود هرچند هنوز اهمیت خود را حفظ می کند.
 به نظر می رسد در بین منابع اقتدار جناب رامین شجاعی از این عامل بیشتر بهره می برد و اعضاء تیم و بطور ویژه آیدین از این لحاظ احترام خاصی برای رامین شجاعی قائل است.
 مشاهده می کنیم که سرپرست برنامه از منابع لازم برای داشتن اقتدار در مدیریت برنامه برخوردار نیوده است . لذا حتی اگر جناب شجاعی خود نیز  می خواست نمی توانست سرپرستی مقتدرانه ای داشته باشد. 

هنگامی که سرپرست یا مدیری از منابع لازم برای کسب اقتدار جهت مدیریت تیمش برخوردار نباشد دو راه بیشتر ندارد. 
یا برخوردهای آمرانه همراه با زورگوئی و گاه لجاجت را در پیش بگیرد و با ریسک عدم تمکین اعضاء و ایجاد تنش و یا مشکلات روحی و روانی در بین آنها مواجه شود
 و یا اینکه فروتنانه نقش خود را از یک مدیر مقتدر به یک هماهنگ کننده و یا تدارکاتچی تقلیل دهد.
 به نظر می رسد جناب رامین شجاعی راهکار دوم را برگزیده بود.

پی نوشت:
منبع کلیه نقل قولهای ارائه شده در مقاله فوق گزارش برنامه جناب رامین شجاعی در وبلاگ داستان کوه(اینجا) می باشد.

+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1392ساعت 19:20  توسط مهدی فرهادی  | 

چندی پیش در بخش کامنتینگ یکی از وبلاگهای معروف که متعلق به یکی از مربیان نامدار کشورمان می باشد مشاهده نمودم دو کامنت با اسامی مستعار سخنانی را علیه من بیان نموده که پس از تایید مربی محترم این کامنتها منتشر شده بودند.

 در ابتدا از اینکه یک وبلاگنویس مدعی اخلاق گرائی که علیه "غرض ورزی"و در وصف " جوانمردی " مطلب می نویسد چنین ناجوانمردانه به یک کامنت گذار بی نام و نشان اجازه می دهد که علیه شخصی حقیقی مطلبی بنگارد قدری غمگین شدم هرچند تعجب نکردم چرا که بسیار مشاهده کرده ام که افراد مدعی اخلاقگرائی به چه بی اخلاقی هایی دست زده اند.

تصمیم گرفتم از این خطای ایشان درگذرم و در قالب کامنتی به شبهات مطرح شده درخصوص خودم پاسخ دهم اما متاسفانه خبری از تایید کامنت من نشد. حتی به یکی از دوستان گفتم که او کامنتی در پاسخ به یکی از کامنتگذاران ناشناس بنگارد( چون به موضوعی اشاره شده بود که آن دوست شاهد دروغ بودن ادعای کامنتگذار ناشناس بود) اما کامنت او نیز تایید نشد که نشد. و سر انجام مربی محتم و اخلاق گرا در قالب کامنتی که در وبلاگشان درج شد آب پاکی را روی دست من ریختند:

مربی محترم پس از پاسخ به موارد منتشر شده کامنت من عنوان داشتند :

 "در آخر این که هرگز در این وبلاگ کامنت نگذارید چرا که پس از این رویه وبلاگ------- مانند رویه سابق وبلاگ ----- و از شما در اینجا هیج کامنتی منتشر نمی شود. بدرود. "

البته پس از پی گیری های بسیار از طریق یکی از پیشکسوتان کامنت من تایید شد اما همچنان کامنتهای ناشناس باقی ماندند.و البته کامنت دوست من هم تایید نشد.

 در انتها از شما می خواهم به بخشی از پاسخ وبلاگ نویسی که نه کوهنورد نامداریست و نه مطالبی در وصف جوانمردی و اخلاق و عدم غرض ورزی در وبلاگش می نگارد در پاسخ به کامنت گذاری ناشناس که مطلبی علیه یک شخص حقیقی نگاشته توجه کنید فکر کنم آن مربی محترم و ناندار نیز بتواند از ایشان رسم جوانمردی را بیاموزد:

 "من : ببخشید که کامنتتان را سانسور کردم. اولن وقتی که از فردی حقیقی و افعال و گفتارش حرف می زنید باید با اسم و فامیل اصلی بنویسید و گر نه از انصاف به دور است تأیید کردنش چون شما حق دفاع را از او می گیرید و خود در سایه یک اسم مستعار پنهان می شوید."

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مهر1392ساعت 13:33  توسط مهدی فرهادی  | 

اين روزها مطالب بسياري درخصوص برنامه گشايش مسير در برودپيک نگاشته مي شود;برخي به حماسه سرائي و مديحه سرائي پرداخته و برخي نيز اين حاثه را فرصتي براي انتقام گيري از عوامل اجراي اين برنامه مي دانند و برخي نيز سعي در نقد اين برنامه دارند.

 در اين بررسي ها و نقدها به پارامترهائي چون مديريت و برنامه ريزي و آمادگي جسماني و توان و تجربه فني شرکت کنندگان پرداخته شده است.
اما در همه اين تحليلها به بحث آمادگي ذهني و رواني  اعضاء تيم کمتر توجه شده است. 
براي اجراي يک برنامه کوهنوردي پارامترهايي چون آمادگي جسماني, آمادگي ذهني و آمادگي فني و تکنيکي بايد مد نظر قرار گيرد که هر سه اين عوامل به نوبه خود مهم هستند و سهم هر کدام بسته به نوع برنامه تفاوت مي کند.
در برنامه هاي فني و دشوار پارامتر آمادگي ذهني بسيار برجسته شده و گاه نقشي برابر با آمادگي جسماني دارد.
اما آيا اعضاء تيم برودپيک آمادگي روحي و رواني لازم را براي ورود به چنين برنامه دشواري را دارابودند.
در اين نوشته قصد ندارم که قضاوتي داشته باشم در خصوص اينکه آيا عامل روحي و رواني در ايجاد اين حادثه دخيل بوده اند يا نه تنها اشاره اي دارم به مشکلاتي که اين تيم در اينخصوص داشته است.
از نظر من عمده نفرات تيم بطور بالقوه از لحاظ ذهني افرادي توانمند بودند حضور در برنامه هاي کوهنوردي دشوار داخلي و خارجي  را تجربه نموده بودند و با وجود جوان بودن از روحيه اي قوي و جنگنده برخوردار بودند. 
اما مشکل اصلي اين تيم عوامل بيروني بود که فشار رواني خرد کننده اي بر اين جوانان و حتي به مديريت تيم وارد مي نمود.
در اينجا بخشهائي از نامه آيدين بزرگي را که پيش از عزيمت به پاکستان در فضاي مجازي منتشر نمود بهمراه توضيحاتي بازنشر مي کنم:
 در سراسر اين نامه به نظر مي رسد که آيدين خود و تيم برودپيک را نماينده جناح حق(مخالفان فدراسيون و طرفداران صعودهاي نو و غير بهره مند از رانت دولتي) در برابر جناح باطل(موافقان فدراسيون و طرفداران صعودهاي تکراري و البته برخوردار از رانت دولتي) تصور نموده و برودپيک را عرصه نبرد حق و باطل مي داند و با نگارشي زيبا و حماسي خواننده را تحت تاثير قرار مي دهد.
 رسالت سنگيني که آيدين براي خود متصور است بدون شک همراه با فشار روحي شديدي است که طبعا" بخشی از آن به کل تيم نيز منتقل مي شود.يکي از حواشي اين برنامه به ماجراي اختلاف بين کيومرث بابازاده(سرپرست تيم) و مديريت فدراسيون کوهنوردي باز مي گردد.
 حواشي آزار دهنده اي که مدتها جامعه کوهنوردي را به خود مشغول نموده و آخرين آن نيز به عدم اعطاي مجوز شوراي برون مرزي به برنامه برودپيک اخير باز مي گشت.
 آيدين مي خواهد با اجراي موفق اين برنامه جناب بابازاده رادر برابر دشمن(همان فدراسيون کوهنوردي) روسفيد کند . 
مي خواهيم روي آن بزرگ مردي را سفيد کنيم که مويش در اين راه سفيد شد، که قلبش در اين راه شکست، که روحش در اين راه درد کشيد. مي خواهيم پيرمردي را شاد کنيم که بغض به گلو نشسته اش فرياد شد، و فريادش به دادگاه برده شد.
آيدين روح عصيانگري دارد ,آرمانگراست و اجراي اين برنامه براي او آنقدر حياتي است که حاضر است هر هزينه اي را براي آن بپردازد. آيدين حتي خطر را هم به مبارزه طلبيده و به مرز بي باکی رسيده است.
چه کسي است که بتواند جلوي عزم ما بايستد؟ عزم ما از ذره ذره ي وجود کوهنوردان ايران است. عزم ما بي پولي را نمي شناسد،عزم ما خطر را مي هراساند مي خواهيم راهي را برويم که درست است، که رو به اعتلاست. مي خواهيم طعنه بشنويم، مسخره شويم، مضحکه شويم، پول هايمان را هدر بدهيم، بدويم، گريه کنيم، خطر کنيم. مي خواهيم کوهنورد باشيم، مي خواهيم ميراث بران شايسته اي باشيم، نمي خواهيم زير چتر زور باشيم، نمي خواهيم کور باشيم.
 آيدين رسالت بزرگي را براي خودش و البته همنوردانش متصور است او مي خواهد کوهنوردي ايران را که به زعم او مرده است زنده کند . رسالتي بس بزرگ که به دوش کشيدن باري چنين سنگين تن قوي ترين و با تجربه ترين کوهنوردان را نيز به لرزه مي اندازد. هدف و آرمان در نظر او بسيار بزرگ است. شايد آنقدر بزرگ که براي بسياري از کوهنوردان جدي نيز عجيب مي نماياند.
آري، ما اينجاييم، تا يادي از کوهنوردي اينک مرده ي کشورمان کنيم، تا کوهنوردي مان را دوباره ورق بزنيم، تا يادگاري از خودمان به جا بگذاريم، توشه اي  براي کوهنوردان آينده ي کشورمان. اينجاييم تا بر تن يک کوه هشت هزار متري يادگاري خودمان را بنويسيم، نام  ايران مان را حک کنيم، اينجاييم تا دوباره زنده شدن را زمزمه کنيم.
جبهه بندي ها و درگيري هاي بين مديران و اعضاء تيم برودپيک و همچنين سابقه اختلافات بين کوهنوردان موسوم به مستقل و دولتي ها و همچنين رفتار برخي مسئولين فدراسيون گويا حسابي روح و روان آيدين را آزرده کرده روح حساس آيدين مجروح و آسيب ديده است : 
عزم ما نيازي به اجازه ي پشت ميز نشيناني ندارد که خود را رئيس و سرپرست مي دانند، که خود را تافته ي جدا بافته مي دانند، که خود را نخبه مي پندارند، که خود را کوهنورد مي دانند، که آنان اند که محتاج عزم مايند، که آنان اند که زير چتر مايند. عزم ما نامه و گواهي و مجوز شورا نمي خواهد. عزم ما ريشه در ذات ما دارد، ريشه در پيشکسوتان ما دارد، ريشه در عمق وجود آناني دارد که زندگي شان را وقف کوهنوردي اين کشور کرده اند. عزم ما عزم جواني است، عزم پرواز است. عزم ما عاشق است، شکست را نمي شناسد، کارشکني را نمي فهمد، استهزا را عار نمي داند، طعنه را ننگ نمي شمارد، عزم ما فقط آنجا را مي بيند، راس آن ستيغ بلند را.
آيدين قصد انتقام دارد و مي خواهد از فراز برودپيک پا بر گلوي کساني بگذارد که در حق او و دوستانش ظلم نموده اند :
 مي گوييم ما از آن بالا به شما مي خنديم، از آن بالا همه صداي مارا خواهند شنيد، همه پيام ما را خواهند گرفت. مي گوييم اين پاداش ماست، اين نتيجه ي صبر ماست، نتيجه ي پايمردي ماست، نتيجه ي جرات کردن ماست، نتيجه ي اشکهاي ماست، نتيجه ي چند دهه کوهنوردي ماست که شما پايتان را بر گلويش گذاشتيد، نمي گذاريد بلند شود، نمي گذاريد نفس بکشد. ولي ما از آن بالا پا بر گلوي شما خواهيم گذاشت، ما از آن بالا شما را پايين خواهيم کشيد، ما از آن بالا ترانه ي زندگي را براي کوهنوردي مان خواهيم خواند، دست در دست هم، غرق شادي، غرق غرور، غرق افتخار.
 با خواندن نامه آیدین مشاهده مي کنيم که گويا گشايش مسير جديد بر روي برودپيک ديگر يک برنامه کوهنوردي صرف نيست .
ذهن و روح و روان آيدين براي يک برنامه کوهنوردي آماده نشده است و بيشتر به کسي مي ماند که قصد دارد وارد ميدان جنگ با دشمني شود که حال در نظر او به مظهر همه پليدي ها و زشتي ها تبديل شده است. و در مبارزه با اين دشمن بايد تا سر حد توان جنگيد.

 پی نوشت:
 هر کس حق دارد هر آرمان و هدفي را برگزيده و با راه و روش خاص خود در راه رسيدن بدان گام بردارد و این نوشته تنها نظر شخص من است .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 مرداد1392ساعت 22:59  توسط مهدی فرهادی  | 

بخشی از سخنان پدر مجتبی جراحی از جانباختگان برنامه برودپیک (اینجا):

" ... مجتبی برای خرج این سفر، ماشینش را فروخته و دو وام 10 میلیونی از آتش­نشانی که محل کارش بود دریافت کرده است و اگر که برمی­گشت می­باید تا 8 سال بعد، قسطهای آن را از حقوق ناچیزش پرداخت می­کرد. اینجا بود که فهمیدم از یک جایی به بعد دیگر فرزندم را نشناخته بودم!"

نظر خود را در خصوص رفتارهائی اینچنین که گویا در بین کوهنوردان ما حسابی شایع شده است در مقاله  "هیمالیانوردی انتحاری " که در سال 91 نگاشتم بیان کرده ام:

"وقتی کوهنورد تمام آمال و آرزوهای خود را به صعود یک قله گره می زند و این هدف را چنان در ذهن خود بزرگ و برجسته می کند که شکست در دستیابی به آن برای او فاجعه تلقی شود و پیروزی در ان نیز تحولی بزرگ در زندگی او تلقی گردد به وضعیت خطرناکی میرسد که ممکن است دست به ریسکهای خطرناک و فاجعه باری بزند.

 شخصی که برای صعود یک قله فشار مالی و یا روحی بیش از حد ظرفیت خود متحمل می شود ناخودآگاه خود را وارد ورطه ای کرده است که ممکن است در شرائطی خاص برای دستیابی به قله ای که حال همه آمال و آرزوهای او شده و سعادت یا تیره روزی خود را بدان گره زده دست به ریسکی خطرناک و نابخردانه(که من آنرا انتحار می نامم) بزند"

نمی دانم شاید این سخنان تنها به درد پر کردن صفحات یک مجله و یا وبلاگ بخورد و گوش شنوائی برای آن نباشد اما به هر حال ما می گوئیم و می گوئیم چرا که چاره ای جز این نداریم.

و امیدوارم یاد بگیریم  کمی به برخی سخنان بیاندیشیم شاید حقیقتی در آنها نهفته باشد که ما فراموشش نموده ایم.

اما سخنی دارم با همه کوهنوردان که خود نیز جزئی از آنان هستم:

 کاش کمتر در رویاهای خود غرق شده و شیفته دنیای خیالی و موهومی که برای خود ساخته ایم شویم.

کاش همانقدر که شیفته آمال و آرزوهای شخصیمان هستیم برای زندگی نیز ارزش قائل باشیم و برای دوستانمان و خانواده و عزیزانمان و همه کسانی که دوست دارند در کنارشان باشیم و از بودن با ما لذت ببرند .

 کاش کمی از خودخواهی ها و لذت جوئیهایمان دست برداریم و به دیگران نیز بیاندیشیم.

تکرار می کنم مخاطب این سخنان خود من نیز هستم . 

منی که گاه چنان شیفته خود و دنیای کوچک خود می شوم که فراموش می کنم همه زندگی کوه و کوهنوردی نیست . 

فراموش می کنم که من برای سلامت روح و جسمم کوهنوردی می کنم نه برای نابودی آن.

فراموش می کنم من تنها متعلق به خودم نیستم .

فراموش می کنم که برای قهرمان شدن راههای بسیار دیگری نیز وجود دارد.

فراموش می کنم که رویاهای کوهنوردی من آنقدرها هم که خود خیال می کنم بزرگ نیستند .

و فراموش می کنم که:

 بالارفتن از یک کوه کاری مقدس و بزرگ نیست که برای آن هزینه ای به قیمت جانم بپردازم

+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1392ساعت 18:0  توسط مهدی فرهادی  | 

نوشته ذیل را در سال 90 در وبلاگم منتشر نمودم و حال با تغییراتی آنرا بازنشر می کنم . هر چند شاید در این فضای احساسی موجود سازی ناکوک تعبیر گردد و مخالف خوانی یک شخص همواره معترض نامیده شود. اما میدانم هنوز هستند افراد پاک نهادی که گوش شنوائی برای این گونه سخنان داشته باشند:

شاید کمتر کسی را بتوان یافت که با کوه و کوهنوردی آشنا باشد اما نام رینهولد مسنر را نشنیده باشد   او اولین انسانی  است که موفق به صعود 14 قله 8000 متری شد و بخاطر نوع شخصیتش و توان بالای او در ارتباط با افکار عمومی دنیا دیدگاههای و روش کوهنوردی اش همواره مورد توجه جهانیان بوده و به دیده احترام بدانها نگریسته می شود هرچند او منتقدان و طرفداران جدی خود را نیز داشته و دارد. 


 

مطلب ذیل برگرفته از مصاحبه ای از رینهولد مسنر است که پیش از این آنرا در وبلاگ همطناب من منتشر کرده ام (اینجا):

من اولین کسی بودم که به کوهنوردی حماسی که طی دهه اول قرن گذشته در آلمان و ایتالیا-مهدهای فاشیسم اروپا- متولد شد پایان دادم. این نوع کوهنوردی نه تنها بعد از جنگ جهانی دوم ادامه یافت بلکه هنوز هم به شکل محدود وجود دارد.

من اولین کسی بودم که گفتم من قصد ندارم هیچ پرچمی را بر فراز قله به اهتزاز در آورم,پرچم من دستمال گردن من است. و بخاطر همین امر نیز مورد انتقاد و توهین قرار گرفتم. من همچنین این فلسفه را که کوهنوردی که در کوهستان بمیرد یک نوع قهرمان یا شهید است زیر پا گذاشتم. مردن یک کوهنورد در کوهستان چیزی جز یک تراژدی نیست. و تنها کاری که می توان کرد این است که از بازمانده ها مراقبت کرد

 

در اینجا می خواهم به محورهای اصلی این بخش از سخنان مسنر بپردازم و مقایسه ای داشته باشم بین نگرش یک کوهنورد مترقی با نگرش موجود در بخش عمده ای از جامعه کوهنوردی خودمان:

1-      کوهنوردی حماسی متولد شده در دهه اول قرن بیستم که مبدع آن رژیمهای فاشیستی چون آلمان و ایتالیا بودند توسط مسنر- بخوانید مکتبی که مسنر آنرا نمایندگی می کرد- منسوخ شد. راستی آیا با خواندن این مطلب نباید افسوس بخوریم که چنین دیدگاهی در دهه اول قرن 21 (یک قرن بعد از ابداع آن و دهها سال بعد از منسوخ شدن آن در جوامع پیشرفته)هنوز در جامعه ما  داعیه دارانی دارد(که متاسفانه مبلغ اصلی این نگرش ها برخی نخبگان و سازمانها و نهادهای کوهنوردی ما هستند)  کسانی که همچنان صعود قلل 8000 متری از مسیرهای نرمال و در قالب صعودهای تجاری را فتح الفتوح خوانده و اجرا کنندگان این برنامه را قهرمانان ملی خوانده و مجسمه آنها را در شهرها نصب می کنند. و کسانی که صعودهای انتحاری و غیر ایمن کوهنوردان ما را حماسه های بی نظیر و  نمونه کوهنوردی واقعی می دانند.

2-      مسنر به مبارزه با کارهای شعاری چون برافراشتن پرچم بر فراز قلل به مبارزه برخاست. از دید او آرزوی صعود یک قله یک هدف شخصی است و صعود قله به قصد سربلندی یک ملت و بر افراشتن پرچم مقدس و غیره دروغی بیش نیست و آنچه یک کوهنورد را برای صعود یک قله بر می انگیزاند هر هدفی می تواند باشد جز قرار دادن پرچم کشور یا گروه یا باشگاهش بر فراز قله. اما با کمال تاسف این رویه ریاکارانه هنوز در جامعه ما رواج دارد ریاکاری ای که متاسفانه آنچنان در جامعه ما ریشه دوانیده که حتی جزئی از فرهنگ ما شده است.

3-      مسنر کسی را که در کوه کشته می شود یک قهرمان یا شهید نمی خواند و مرگ در کوه از دید او تنها یک تراژدی است چرا که کوهنورد, برای رسیدن به آرزوهای شخصی خود و اهدافی چون ماجراجوئی ,ارتقاء قدرت جسمی و روحی,شهرت و ... به کوهنوردی می پردازد و قهرمان و شهید به کسی اطلاق می شود که برای هدفی کشته شود که تنها خود و منافعش را در بر نگیرد و برای اهدافی والاتر باشد.نگرش شهید سازی هنوز هم در جامعه ما طرفداران بسیار دارد یکی از ریشه های اصلی این تفکر در فرهنگ "مرده پرست " ماست  و ریشه هائی دیگر نیز دارد که آنها را در بندهای یک و دو توضیح دادم شاید اگر آن نوع تفکرات را رها کنیم و قدری با خود صادق باشیم این امر نیز خود به خود حل شود.

4-      "تنها کاری که می توان کرد محافظت از بازماندگان است" جالب است بعد از مرگ یک کوهنورد تنها کاری که می کنیم مدیحه سرائی و افسانه سرائی درخصوص شخصیت اوست و تنها کاری که نمی کنیم محافظت از بازماندگان است محافظت از بازماندگان را من چنین تعریف می کنم که ما باید بعد از حوادث کوهنوردی اقداماتی را به انجام برسانیم که "بازماندگان "که همان کوهنوردان زنده هستند با کیفیت و ایمنی بالا تری به زندگی  و کوهنوردی خود بپردازند. اما بعد از هر مرگ و برگزاری مراسمهای ختم و تسلیتها و ابراز تاسف ها باز در بر همان لنگه سابق می چرخد و باز همان آش است و همان کاسه.

ما بعد از هر حادثه بجای تحلیل منطقی علل و عواملی که منجر به ایجاد یک فاجعه شده است یا اسیر احساسات شده و یک تراژدی را بدل به افسانه ای حماسی می کنیم و یا شادمانه تیغ برداشته و در صدد حذف و نابودی رقیبی بر می آییم که در این واقعه سهمی داشته است.

نگرش ما نیاز به اصلاح دارد و با اصلاح این نگرش است که ما می توانیم حصارهای جهل و بی خبری که به دور خود کشیده ایم را بشکنیم و واقعیتها را ببینیم. تا زمانی که ما نگرشمان را از وضعیت بسته و محدود فعلی  رها نکرده و ارتقاء ندهیم کوهنوردیمان نیز مانند سائر شئون فرهنگی و اجتماعیمان رشد نخواهد کرد .

پی نوشت:
1- برخی از انتقادهای فوق به نگارنده این مطلب که خود عضوی از این جامعه کوهنوردی است نیز وارد می باشد.
2-دوباره تاکید می کنم که مطلب فوق دو سال گذشته در وبلاگ من منتشر شده بود و اشاره به یک برنامه خاص ندارد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 مرداد1392ساعت 21:46  توسط مهدی فرهادی  | 


نوشته ذیل را در حالی می نگارم که سه کوهنورد تیم باشگاه آرش بعد از گشایش مسیر جدیدی بر روی قله برودپیک در حال بازگشت به کمپ 3 هستند.

پویا و آیدین و مجتبی عزیز

همه احساسهای خوب و بد را در این صعود شما از دور تجربه کردم 

از احساس ترسی که با خواندن متن آیدین در پیش از صعود به من دست داد که مبادا این جوان درد کشیده و همنوردانش از این همه نامهربانی که بر تیم مظلوم برودپیک روا شد دست به انتحار بزنند.

از احساس امیدی که به شما داشتم به تیمی قوی و جوان و مصمم و با اراده.

از احساس یاس و سرخوردگی که از فشار مالی که باید بر افرادی که قصد چنین کار بزرگی دارند وارد شود.

از احساس شور و شعف و هیجانی که از صعود حماسی شما به من دست داد.

و حال احساس بیم و امید سراسر وجودم را گرفته هرچند آنقدر به توان و قدرت شما امید دارم که می دانم چند ساعت دیگر صحیح و سالم در کمپ 3 خواهید بود.

بچه های عزیز شنیدن شرح صعود شما و پنج بیواک در ارتفاع بالای7500 مو را بر تن آدمی سیخ می کند .

 شما کوهنوردی جسورانه را با تمام وجود معنی کردید.

شما گمشده های سالیان اخیر کوهنوردی ایران هستید.

فقط تورا به خدا سالم برگردید کوهنوردی ما تازه شما را پیدا کرده و به شماها نیاز دارد.

 زودتر برگردید

 منتظریم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 تیر1392ساعت 9:43  توسط مهدی فرهادی  | 

امروز اولین سالگرد صعود برج ترانگو توسط ایرانیان است.

در این روز 4 کوهنورد ایرانی با کمک 9 همنورد دیگر خود موفق شدند برای اولین بار بر روی برج بی نام ترانگو بایستند .

صعود ایرانیان به برج بی نام ترانگو کار ممتاز و برجسته ای در سطح جهانی نبود اما در سطح کوهنوردی ایرانی اتفاقی بزرگ و بی نظیر بود.

ویژگی بارز این صعود کار گروهی و منسجم یک گروه 13 نفره برای رسیدن به هدفی بود که سالهای سال آرزوی بسیاری از نامداران عرصه دیواره نوردی این کشور بود کسانی که برخی از آنها با حسرت این صعود رخ در نقاب خاک برکشیدند و بسیاری نیز مشتاقانه در آرزوی پیروزی این جوانان بودند و برای موفقیت آنها اشک ریختند.

تیم ترانگو نماد کار تیمی موفقی شد که بسیاری از اعضاء تیم علی رغم اینکه شایستگی و توان لازم را برای ایستادن بر قله داشتند و هزینه اجرای برنامه را نیز خود پرداخته بودند ایثارگرانه خودرا وقف تیم نموده تا تنها 4 نفر بتوانند بر روی قله بایستند.

این روز بزرگ را به همه کوهنوردان و همنوردانم در تیم ترانگو تبریک می گویم.

همزمان با سالگرد صعود ترانگو تیم باشگاه آرش درحال تکمیل پروژه بزرگ گشایش مسیر بر روی برودپیک است که برای آنها نیز آرزوی پیروزی و سلامت دارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 تیر1392ساعت 20:26  توسط مهدی فرهادی  | 

در پی تجمع اعتراض آمیز مردم و پس از سالها پیگیری فعالان محیط زیست دستور توقف تخریب باغ گیاهشناسی نوشهر صادر شد.

http://mountainwatch.persianblog.ir/post/2099/

خبری مسرت بخش و امیدوار کننده از به بار نشستن تلاشها و اعتراضهای مسالمت آمیز مردمی به یک کار غیر منطقی که می تواند این نوید را دهد که حتی در جامعه ما که فضای محدود و شکننده ای برای اعتراضات مدنی وجود دارد می توان با پیگیری و حساسیت بر کژی ها و ناراستی های جامعه به نتیجه رسید.
به خاطر می آورم که چند سال گذشته در پی اقدام سازمان جنگلبانی تهران برای جاده کشی در کوهستان دارآباد فراخوان گسترده ای برای تجمع اعتراضی به این عمل در مقابل سازمان مزبور داده شد اما در نهایت تنها من و 5 نفر دیگر از دوستان در آن تجمع شرکت کردیم که به نظر من باعث شرمساری جامعه کوهنوردی و طبیعت دوست ما بود. و متاسفانه تلاشها در اینخصوص راه به جائی نبرد و آن جاده همچون زخمی عمیق بر پیکر کوهستان کمتر دست خورده دارآباد وارد شد .
اما توقف تخریب باغ گیاهشناسی نوشهر می تواند تلنگری باشد برای همه ما که اگر نسبت به محیط زیستمان حساس باشیم و برای حفظ آن پایمردی کنیم می توانیم موفق باشیم


اما فراتر از اینها , مردم ما باید یاد بگیرند که اعتراض مدنی کنند. اعتراضی که لزوما" مستلزم آشوب و بلوا نیست. مردم ما باید تمرین کنند که حول یک هدف جمع شوند و متشکل شوند این هدف لزومی ندارد که حتما" سیاسی و بلند پروازانه باشد. این هدف حتما" نباید به یک انقلاب و دگرگونی کامل بیانجامد این هدف حتی می تواند جلوگیری از قطع یک درخت یا نادیده گرفتن حق حیات یک گونه جانوری باشد. این هدف می تواند اصلاح عملکرد یک مقام مسئول محلی باشد.

مردم ما باید یاد بگیرند که از حقوق خود آگاه باشند و برای استیفای حقوق خود پایمردی کنند تا بدان دست بیابند.

هر نهادی یا شخصی با چنین مردمی مواجه شود رفتار خود را متناسب با این شرائط اصلاح خواهد نمود و به خود حق تعدی به حقوق آنان را نخواهد داد.

+ نوشته شده در  جمعه 7 تیر1392ساعت 1:33  توسط مهدی فرهادی  | 

15 سال از اولین باری که به قصد کوهنوردی وارد محیط کوهستان شدم می گذرد. عاشق طبیعت و آرامش و پاکی آن بودم و شیفته دوستان خوب و یکرنگی که در کوه یافتم. از کوهنوردان و خصلتهای نیک آنان بسیار می شنیدم و در اوان کوهنوردی ام نیز جز این را نمی دیدم که اگر ناپاک و پلشتی هم در میان کوهنوردان بود آنقدر خوش بین بودم و غرق در توهم پاکی و خلوص کوهنوردی و کوهنوردان که ان را نمی دیدم.

برخلاف بسیاری از دوستانم در فضای کوهنوردی ماندم و وارد باشگاه مطرحی شدم,مربی شدم,برنامه های جدی اجرا کردم صعودهای برون مرزی رفتم .... که ای کاش نمی رفتم و وارد فضای جدی کوهنوردی نمی شدم و زشتی های کوهنوردی و کوهنوردان را نمی دیدم و روح و روانم مجروح نمی شد از این همه دروغ و ریا و پلیدی در این ورزش "انسان ساز!!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 تیر1392ساعت 0:20  توسط مهدی فرهادی  |