X
تبلیغات
همطناب من
وبلاگی برای بیان افکارم,گزارش فعالیتهایم و انتقال تجربیاتم در حیطه کوهنوردی
بیش از چهار سال است که در عرصه وبلاگنویسی فعال هستم و زمانی وارد این حیطه شدم که فکر می کردم حرفی برای گفتن دارم و می توانم گفتمان خاص خودم را داشته باشم و بدون تقلید از شخص یا جریانی و بدون بهره برداری از مطالب دیگران وبلاگی مستقل را راه اندازی کرده و استمرار بخشم.من وارد عرصه وبلاگ نویسی شدم نه بخاطر معروف شدن و نه بخاطر کسب درآمد  و نه بخاطر انتقام گیری از جامعه و یا افرادی که از من موفق ترند من وارد عرصه وبلاگنویسی شدم چون فکر می کردم  حرفهایم ارزش خواندن و شنیده شدن را دارند . من وارد عرصه وبلاگنویسی کوهنوردی شدم که ثابت کنم می توان هم کوهنوردی جدی بود و هم وبلاگنویسی جدی. هم اهل عمل بود و هم منتقد , من در این چهار سال سعی نموده ام که به آنچه می گویم و می نویسم عمل کنم اگر از بی صداقتی و دروغ انتقاد می کنم خود صادق و راستگو باشم و اگر از کوهنوردی خلاقانه و نوآورانه دفاع می کنم سعی کنم خود بدین شکل کوهنوردی کنم  اگر بر قلمهای ناپاک می تازم خود قلمم را آلوده به کینه و نفاق و انتقام نکنم. نمی دانم در این عرصه چقدر موفق بوده ام اما من تلاش خودم را کرده و خواهم نمود.

و حال می خواهم نوشته های خودم را در مسائل غیر کوهنوردی در قالب وبلاگی جدید بر دیگران عرضه کنم . می خواهم اندیشه هایم را نوشته و درمعرض دید و قضاوت عموم بگذارم تا با وسواس بیشتری بیندیشم و بنویسم و شاید بتوانم اثرگذار نیز باشم .

نوشته های من در حیطه های اجتماعی ,فرهنگی,سیاسی و .... را می توانید در "تریبون شخصی من" مشاهده کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 فروردین1393ساعت 21:21  توسط مهدی فرهادی  | 

صعود گرده شمالی قله قدمگاه(3650متر)-27 الی 29 دیماه1392

مهدی فرهادی(سرپرست)-فرح منصوری-اشکان زرین تاج

صعود مسیرهای جدید و ناشناخته و یا تجربه شرائط متفاوت و کمتر تجربه شده همواره برایم جذابیت خاصی داشته و دارد. هیجان و ابهام نهفته در این برنامه ها با روح ماجراجویانه کوهنوردی همخوانی زیادی دارد و شاید همین موضوع است که کوهنوردی را از ورزشهائی که در محیطی تحت کنترل و شناخته شده اجرا می شود متمایز می سازد.

اولین بار پائیز سال 89 قله قدمگاه را از مسیر گرده شرقی صعود نمودم. قله ای زیبا که از بیشتر جهات با دیواره هایی چند صد متری محصور بود. طی یکی دو سال گذشته نیز یاشا اشبین از کوهنوردان خوب بابل صعود مسیر فوق را اینبار در زمستان پیشنهاد می داد به گفته یاشا این مسیر تا بحال از زمستان صعود نشده بود و صعودهای زمستانی این قله نیز از مسیر نرمالی که مبداء آن روستای کمرود در منطقه خطیرکوه است انجام گرفته است. 


برای مشاهده گزارش کامل بر روی"ادامه مطلب" کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 فروردین1393ساعت 23:55  توسط مهدی فرهادی  | 

فردا پنجشنبه 29 اسفند ساعت 20 و 27 دقیقه و 7 ثانیه سال 92 نیز به پایان می رسد همچون همه سالهائی که گذشتند و سالهائی که خواهند گذشت و به خاطره تبدیل خواهند شد.

نوروز 93 را نیز مطابق روال سه سال گذشته در میان کوههای شمال خوزستان و همراه با عشایر دوست داشتنی بختیاری خواهیم گذراند.

تا کنون چندین مسیر زیبا و رویائی را در این منطقه پیموده ایم و امسال نیز طی یک برنامه 12 روزه از دوم تا چهاردهم فروردین قصدداریم بیش از 120 کیلومتر مسیر بین دره بازفت-سد لیروک تا ایستگاه تنگ 5 راه آهن درود اندیمشک را با پای پیاده طی کنیم. همچنین طی این مسیر برای صعود دو قله بکر و دور از دسترس کینه زا و سالن کوه که از قلل زیبای شمال دزفول محسوب می شوند تلاش خواهیم نمود.

تصویر مسیری که قصد پیمایش آنرا در نوروز93 داریم(سایز بزرگتر)

در انتها برای همه دوستان خوبم آرزوی سالی خوش و همراه با موفقیت را دارم و از همه کسانی که سال گذشته با زبانم ,قلمم و یا رفتارم حقی را از آنها ضایع نموده و یا خاطرشان را آزرده نموده ام طلب عفو دارم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1392ساعت 7:40  توسط مهدی فرهادی  | 

زمستان سال جاری تیمی به سرپرستی احسان پرتوی نیا موفق به صعود دیواره علم کوه از مسیر 48 لهستانیها گردید. بجز احسان که طراح و برنامه ریز و درواقع بنیانگذار این برنامه بود شش کوهنورد دیگر از جمله خود من نیز حضور داشتیم. با توجه به عضویت احسان پرتوی نیا در برنامه نانگاپاربات سال87 به سرپرستی زنده یاد لیلا اسفندیاری پیش بینی می نمودم که افرادی که دشمنی و کینه دیرینه ای نسبت به تیم نانگاپاربات و بطور کلی کوهنوردان مستقل دارند این برنامه را مورد بی مهری قرار داده و حاشیه هائی برای آن ایجاد کنند.

پخش شایعه ای درخصوص دروغ بودن ادعای صعود این تیم در فضای مجازی , عدم بازتاب خبر این صعود که به گواه بسیاری یکی از بزرگترین صعودهای تاریخ دیواره نوردی کشورمان است در وبسایت فدراسیون کوهنوردی و اخیرا" دعوت از یکی از اعضاء تیم  که اتفاقا" مسئول یکی از کمیته های فدراسیون کوهنوردی است و می توان گفت تنها عضو این تیم است که ارتباط خاصی با فدراسیون کوهنوردی داشته و دارد برای ارائه گزارشی از این برنامه در یک برنامه تلویزیونی به مجری گری مسئول محترم روابط عمومی فدراسیون کوهنوردی و نادیده گرفتن سایر اعضاء تیم و  سپس بزرگنمائی و تعریف و تمجید اغراق آمیز وبلاگ کلاغها از این عضو محترم و در انتها پاسخ جالب و تامل بر انگیز  فرامرز نصیری به کامنتی درخصوص چرائی دعوت از امین معین بجای سرپرست برنامه در برنامه تلویزیونی جناب رضائی  , بسیاری از مسائل را هویدا می کند.

به نظر می رسد که این دوستان عزیز با بزرگ نمائی و تبلیغ یکی از اعضاء تیم (عضو فدراسیون کوهنوردی)قصد کمرنگ نمودن نقش احسان پرتوی(عضو تیم نانگاپاربات) را داشته و آنچه برای این دوستان سالم و پاکمان مهم است انتقام گیری از تیم نانگاپاربات است و به تیم 48 و امین معین و غیره تنها بعنوان ابزاری برای رسیدن به این هدف مقدس!!! نگاه می کنند. 

به دوستان عزیزم که تلاش خاصی برای الگوسازی و قهرمان سازی به شیوه خاص خود را دارند باید این نکته را خاطر نشان کنم که جامعه کوهنوردی و وجدان عمومی کوهنوردان ما قادر به تشخیص قهرمانان واقعی از قهرمانان ساختگی و دولتی است و بهترین قاضی برای تشخیص بزرگ بودن یک برنامه کوهنوردی و یک کوهنورد افکار عمومی کوهنوردان ماست ولازم نیست این دوستان با بایکوت کردن یک شخص یا یک جریان و یا بزرگ کردن جریان و اشخاص دیگر خود را به زحمت بیاندازند.



+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اسفند1392ساعت 23:30  توسط مهدی فرهادی  | 

اوایل دوران کوهنوردیم یه سری مربی نما بهم می گفتن که: قله بلندترین نقطه یه کوهه و کسی که به بلندترین نقطه یه کوه برسه میشه بهش گفت که قله رو صعود کرده. اما اخیرا" فهمیدم که چه بی سوادایی به ما آموزش کوهنوردی میدادن. من الان دیگه متوجه شدم که قله لزوما" بلندترین نقطه کوه نیست و میشه بین ده تا چند صد متر پائینتر از نوک کوه رو  هم قله اعلام کرد آخه تو سایت فدراسیونمون به تیمی که تا 84 متری قله لنین رو صعود کرده(اینجا) میگن "فاتحان قله لنین" (اینجا)یا اینکه هیات کوهنوردیمون برا برنامه ای که اعضاء تیم تا 50 متری قلش رفته بودن تبریک "صعود" صادر می کنه(اینجا). یا اینکه خیلی از هیمالیانوردامون تا نزدیکی یا بعضی وقتا تا دور دورای کوه میرن و میان میگن قله رو صعود کردیم( این دیگه خیلی جاها آخه لینکاش زیاده).

خوب که فکر می کنم می بینم چقدر من ساده بودم که بجای خوندن سایت هیات و فدراسیون و توجه به سیره عملی برخی  هیمالیانوردان کشورم حرف چار تا مربی داخلی نورد غیر فدراسیونی رو گوش می دادم.من ساده دل تا الان تو برنامه ها با هر جون کندنی بود خودمو به نوک کوه می رسوندم به خیال اینکه قله اونجاست . اما الان از استادای  واقعی کوهنوردی کشورم یاد گرفتم که قله جائییکه تو خسته شدی یا هوا بده یا مسیر سخته و تو نمیتونی ادامه بدی. اصلا" چرا ما اینقدر باید جون بکنیم بریم بالای کوه ها مهم اینه که قله های انسانیت و اخلاق را صعود کنیم مهم اینه که دروغ نگیم و کارای خوب بکنیم. آره این چیزا مهمه. اصلا" قله هدف نیست. 

تموم.

پی نوشت:

در پی انتقادات مطرح شده از سوی برخی کوهنویسان درخصوص بازتاب برنامه قله "لنین" اجرا شده توسط کارکنان بانک کشاورزی در وبسایت فدراسیون کوهنوردی اصلاحاتی در تیتر این گزارش توسط روابط عمومی فدراسیون کوهنوردی انجام گرفت . اما همچنان علت درج این خبر و بزرگنمائی یک فعالیت کوهنوردی معمولی در وبسایت رسمی فدراسیون کوهنوردی محل پرسش جدی است و امیدواریم که روابط عمومی فدراسیون کوهنوردی در اینخصوص نیز شفاف سازی نماید .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 اسفند1392ساعت 21:39  توسط مهدی فرهادی  | 

اطلاعیه فدراسیون کوهنوردی درخصوص تجلیل و تقدیر قهرمانان عرصه کوهنوردی در سال92:

اینجا را ببینید

نکته جالب و تاسف بار این اطلاعیه در این بخش نهفته است:

"....لذا با عنایت به اینکه فدراسیون بنا دارد در این گردهمایی تمامی ورزشکاران مذکور را مورد تجلیل قرار دهد،  بدین‌وسیله از کلیه ی ورزشکاران عزیز واجد شرایط تقاضا می شود اطلاعات خود (شرکت در رویدادهای بین‌المللی و یا صعود و تلاش بر روی قلل برون مرزی در سال ۹۲) را از طریق هیئت استان و یا ارسال ایمیل به info@msfi.ir حداکثر تا تاریخ ۲۵ بهمن ماه ۹۲ ارسال نمایند."

گویا مسئولین محترم فدراسیون کوهنوردی هیچ ارزش و اعتباری برای صعودهای درون مرزی قائل نیستند و ورزشکار و قهرمان از دید این دوستان هیمالیا زده تنها کسانی هستند که "صعودهای برون مرزی " را انجام داده اند. 

شاید افرادی چون من قدری با شتابزدگی و خوش خیالی از انتخاب آقای زارعی گرامی به ریاست فدراسیون کوهنوردی ابراز خوشحالی نمودیم. 

برای این سطح درک از کوهنوردی در مسئولان رده بالای کوهنوردی کشورم متاسفم و به دوستان کمیته بررسی حوادث فدراسیون نیز این نکته را گوشزد می کنم که نقش تفکراتی که منجر به صدور چنین اطلاعیه هائی می شوند را نیز در بررسی علل و عوامل حوادث کوهنوردان ما در هیمالیا لحاظ کنند .

 همین.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 بهمن1392ساعت 22:52  توسط مهدی فرهادی  | 

مقدمه مترجم: 

کوهنوردی فنی زمستانه و تلاش بر روی مسیرهای سنگنوردی و یخ نوردی در فصل زمستان یکی از رموز پیشرفت کوهنوردی در بسیاری از کشورهای صاحب نام در این عرصه است.

 سنگنوردان و فنی کاران ما باید یاد بگیرند که فصل سنگنوردی و صعود دیواره ها فقط بهار و تابستان نیست و اگر قصد داریم سطح کارهای فنی حود را به کشورهای پیشرفته نزدیک کنیم باید به صعودهای فنی زمستانه رو بیاوریم. 

هدف از ارائه این مقاله ارائه نکاتی است که باید در صعودهای عمودی زمستانه باید مد نظر قرار بگیرد نکاتی که بسیاری از آنها در هر نوع فعالیت کوهنوردی دیگر نیز مصداق دارد ولی دراینجا با رویکرد صعودهای عمودی ارائه شده است. افرادي هستند که قصد دارند بعد از يک دوره سنگنوردي تابستانه وارد برنامه هاي زمستانه شوند خبر خوب براي اين  افراد اين است که  خيلي از مهارتهاي  سنگنوردي تابستانه عينا" در برنامه هاي زمستانه نيز کاربرد دارند و خبر بد نيز اين است که  اگر  شما به اندازه کافي تجربه کوهپيمائي نداريد قبل از اینکه اقدام به اجرای برنامه هاي زمستانه کنيد بايد مهارتهاي لازم در اينخصوص کسب کنيد و بعد وارد برنامه هائي از اين دست شويد. در اينجا 10 نکته کليدي که در برنامه هاي فني  زمستانه بايد مورد توجه قرار گیرد را ارائه مي دهيم:

 1-کاهش طول  روز

در زمستان هوا سرد است, پيمايش مسير بيشتر طول مي کشد و روزها هم کوتاهتر مي شوند. اولين چيزي که به ذهن مي رسد اين است که ما بايد مهارتهاي فعاليت در تاريکي را ياد بگيريم کسب اين مهارت  لازم است اما اگر حرکتتان را زودتر انجام دهيد و مسيري را مطابق با توانائي خود و زمان مفيد در دسترس خودتان  انتخاب کنيد  نيازي نخواهيد داشت که در تاريکي شب برنامه را به پايان برسانيد.

اما به هيچ وجه روي اينکه حتما" در روشنائي روز به انتهاي مسير مي رسيد حساب نکنيد و تمهيدات لازم را براي مواجهه با شرائطي که به علل مختلف صعود و فرود شما بيش از زمان پيشبيني طول بکشد و به تاريکي بر بخوريد بيانديشيد(همراه داشتن هد لامپ با باطري اضافه و پوشاک مناسب  و ... )

 

2-کنترل وضعيت هوا

هوا در زمستان ناپايدارتر از تابستان است  و شرائط سخت تري از لحاظ سرما ,بارش و وجود برف و يخ در مسير حکم فرماست. بنابراين در اين فصل بايد دقت بيشتري در کنترل و خبردار شدن از وضعيت هوا داشته باشيم. قوانين ساده اي در اينخصوص وجود دارد مثلا"  سيستمهاي هوائي که از شرق و شمال مي آيند در زمستان  نسبت به سيستمهائي که از غرب و جنوب مي آيند هواي سرد تري را بهمراه دارند.

مطالعات خود را در زمينه هواشناسي توسعه دهيد و سايتهاي هواشناسي را به خوبي بشناسيد و از آنها بهره بگيريد.

3-بهمن شناسي

بيشتر افراد در بهمنهائي گير مي افتند که خود آنرا ايجاد کرده اند و در اينخصوص کوهنوردان آسيب پذير ترند.

منطقه اي را که قرار است در آن فعاليت کنيد را از لحاظ امکان ريزش بهمن بررسي کنيد و بعد اقدام به اجراي برنامه کنيد  پارامترهائي چون شيب مسير هاي پيمايش,حجم برف زمان آخرين بارش جهت و سرعت باد ,دماي هوا در اين بررسي مورد نياز هستند .

بطور خلاصه : دانش بهمن شناسي خود را بالا ببريد.

 

4-چيدن ابزار

در فصل تابستان به ابتداي مسير مي رويم و بعد از اينکه ابزارهاي خود را مرتب نموده و به هارنس وصل مي کنيم  صعود خود را شروع مي کنيم اما در زمستان نقاط شروع سنگنوردي ممکن است  شيبهاي تند و نامناسب(يخ زده و بهمنگير و ... ) باشند لذا لازم است که قبل از اين بخشها موضعي مناسب را جهت شروع کار فني و استقرار اوليه در نظر گرفت و ابزارها را مرتب نمود.

در صعود زمستاني ابزارهاي خود را به حد اقل برسانيد و بدانيد که زياد نمي توانيد  در شکافهاي موازي ابزار گذاري کنيد. ميخ و رول ابزارهاي خوبي براي  ايجاد نقاط حمايت مياني است اما ترجيحا" سعي کنيد استفاده از آنها را به حد اقل برسانيد.

5-کلاه کاسک

در صعود زمستاني  شما علاوه بر سقوط سنگ در معرض ريزش برف و قطعات يخ نيز هستيد. بنابر اين استفاده از کلاه کاسک ضروري  تر از پيش است.

کلاه کاسک خود را طوري انتخاب کنيد که بتوان يک کلاه  نيز جهت گرم شدن زير آن پوشيد. همچنين کنترل کنيد که کلاه کاپشن شما نيز به اندازه اي باشد که در مواقع لزوم  بتوان آنرا روي کلاه کاسک کشيد.

6-حمايت

اگر بعنوان نفر دوم صعود مي کنيد حتما" در انتخاب نقطه اي که ايستاده و نفر سرطناب را حمايت  مي کنيد دقت کنيد. به علت پوشيده بودن مسير از سنگ و يخ و برف و يا احتمال شکستن قنديل هاي يخي و يا شکستن نقابهاي برفي  به علل طبيعي و يا تحريک نفر صعود کننده شما مدام در معرض خطر ريزش هستيد. لذا تا حد ممکن زير مسير صعود و يا سقوط احتمالي نايستيد .

7-فاصله مياني ها

در زمستان مسير هاي صعود به اندازه تابستان مطمئن نيست. مسيري کم شيب و به ظاهر ساده به علت لغزنده بودن مي تواند خطرناک باشد. لذا بعد از شروع صعود در اسرع وقت اولين مياني را در نقطه اي مطمئن نصب کنيد.

در نصب ابزارهاي مياني در شکافها ابتدا شکاف را کاملا" تميز نموده و از برف و يخ خالي کنيد و بعد ابزار را کار بگذاريد

استفاده از سيستم دو طنابه و اسلينگهاي بلند مي تواند ايمني شما را در صعود بالا ببرد.

8-ارتباطات

حتي در يک هواي خوب نيز ممکن است در برقراري ارتباط با همطناب خود  مشکل داشته باشيد لذا يک سيستم ارتباطي مناسب را بين اعضاي تيم ايجاد کنيد.(علائمي صوتي و يا سيگنالهائي با حرکت طناب و يا استفاده از تجهيزات بي سيم)

9-نقاب برفي

يک نقاب بزرگ در بالاي مسير مي تواند مانع تاپ کردن و رسيدن به انتهاي مسير شود. بنابراين قبل از اينکه مسيري را براي صعود انتخاب کنيد يک ارزيابي درخصوص وضعيت نقابهاي برفي انجام دهيد و اينکه اگر با چنين شرائطي مواجه شويد آمادگي عبور از آن را داريد يا نه؟

اطلاع از وضعيت حجم برف سرعت و جهت باد و ... در اينخصوص راهگشاست.

 

10-پايان صعود

حتي اگر مسير صعود در زمستان به يک نقاب برفي منتهي نشود ممکن است کارگاه انتهائي آن در يک شيب برفي تند و لغزنده  قرار دارد که هيچ ابزاري نيز در آن کار گذاشته نمي شود که براي اين موضوع بايد تمهيدات لازم انديشيده شود.

بعنوان مثال در آخرين نقطه قبل از شيب برفي که امکان برقراري کارگاه وجود دارد کارگاه را برقرار نموده و در مرحله بعد با طول طناب بيشتري مي توانيد آن بخش را رد نموده و از مسير خارج شويد.

برخي سنگنوردان فراموش مي کنند که همانطور که صعود مي کنند برگشتي نيز وجود دارد .

قبل از اقدام به صعود بايد مسير برگشت را نيز شناسائي نمود طوري که حتي اگر به تاريکي بر بخوريد نيز بتوانيد مسير برگشت را بيابيد.

بدون شک همه مواردي را که در يک صعود زمستاني بايد مد نظر قرار گيرد را نمي توان در يک مقاله و در فرصتي اندک توضيح داد و لازم است که دايره دانش خود را در اينخصوص بيش از پيش گسترش داد.

 منبع:  http://www.thebmc.co.uk

مترجم: مهدي فرهادي

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 دی1392ساعت 13:12  توسط مهدی فرهادی  | 


یکی از لذت بخش ترین بخشهای دیواره نوردی  فرود از دیواره با طناب است.

کاری که از لحاظ فیزیکی چندان انرژی بر نیست و بعد از یک صعود سنگین و دشوار از یک دیواره بلند بسیار لذت بخش است.
اما با وجود راحتی و لذت بخش بودن , فرود خطرات و مشکلاتی با خود بهمراه دارد که آنرا حتی خطرناکتر و گاهی اوقات پیچیده تر از صعود می کند.
یکی از مشکلات عمده ای که همواره با فرود همراه است مشکل گیر کردن و یا لاخ شدن طناب است. بدین شکل که شخص فرود رفته و به کارگاه بعد می رسد اما هنگامی که قصد جمع کردن طناب را دارد هرچه تلاش می کند طناب به سمت پائین حرکت نمی کند و انگار نیروئی از بالا آنرا نگه داشته و اجازه حرکت بدان نمی دهد مشکل گیر کردن طناب همواره با دیواره نوردان همراه است اما هرچه دیواره نوردی کم تجربه تر باشد این مشکل برای او بیشتر رخ خواهد داد و حل آن نیز برایش مشکل تر خواهد بود.
در طول حدود 12 سالی که من به کوهنوردی فنی و دیواره نوردی می پردازم شاید بیش از 10 بار با این مشکل مواجه شده ام و با توجه به تجربیات و مطالعاتم راهکارهای ذیل را برای پیشگیری و رفع این مشکل پیشنهاد می کنم:

آماده سازی مقدمات فرود: 
اولین کاری که شما باید انجام دهید برقراری کارگاه فرود است این کارگاه باید دارای ويژگیهای زیر باشد: 
محل برقراری کارگاه: 
کارگاه را در محلی برقرار کنید که تا حد ممکن طناب فرود با سطح سنگ تماس نداشته باشد و یا بر لبه تیز سنگ قرار نگرفته و یا در شکافی فرو نرود. و در صورتیکه محل کارگاه ایده آل نیست می توانید با بلند کردن بازوهای کارگاه از طریق تسمه یا طنابچه حلقه فرود که طناب از آن رد می شود را در موقعیت مناسب قرار دهید.
 مسیر فرود: 
فرود از مسیرهای دارای پیچ و خم و بر آمدگی زیاد که سطح تماس طناب با سنگ زیاد علاوه بر اینکه فرود را دشوار می کند،فرآیند جمع کردن طناب را نیز می تواند با مشکل ایجاد کند. لذا تا حد ممکن برای فرود از این مسیرها اجتناب کنید . مسیر صعود و فرود الزاما" یکی نیست گاه پیش می آید که در یک دیواره برای فرود کارگاه های مجزا ایجاد می شود تا بتوان فرودی ایمن تر و راحت تر داشت. 
استفاده از حلقه فرود: 
رای فرود حتمااز حلقه های فلزی و یا کارابین پیچ استاندارد استفاده کنید . قرار دادن مستقیم طناب فرود بر روی تسمه یا طنابچه علاوه بر اینکه در هنگام جمع کردن طناب بعلت اصطکاک زیاد باعث آسیب دیدن روکش طناب می شود جمع کردن طناب را مستلزم صرف انرژی زیاد می کند.
گره مناسب اتصال طنابها:
وقتی شما قصد فرود از ارتفاعی بیش از نصف طول طنابتان دارید باید از دو رشته طناب برای فرود استفاده کنید لذا باید با گرهی مناسب دو سر طناب را به هم وصل کرده و از حلقه فرود عبور دهید سه نوع گره در این خصوص قابل استفاده است :
گره دو سر طناب دولا: که بعلت اینکه در هر دو طرف بر آمدگی دارد امکان لاخ شدنش زیاد است 
گره هشت : این گره در یک طرف برآمدگی دارد و از گره دو سر طناب مناسب تر است اما حجم ان زیاد است.
گره سر دست: مناسبترین گره بعلت حجم کم و یک طرفه بودن برآمدگی.
لازم به ذکر است که پس از اتصال طنابها دقت کنید که بعد از فرود و هنگامی که قصد جمع کردن طناب را داشتید کدام طناب را باید  بکشید طوریکه گره اتصال طنابها داخل حلقه فرود گیر نکند.
موقعیت طناب:
طناب فرود را طوری در مسیر بریزید که روی لبه های تیز سنگ ,درون شکافها ,روی مسیرهای ریزشی و انباشته از سنگریزه و سایر محلهای نامناسب قرار نگیرد.
ریختن طناب در مسیر: 
دوسر طناب را بطور جداگانه یک گره هشت یا سردست بزنید و پس از عبور دادن آن از حلقه فرود و جمع کردن طناب بصورت دولا و همچنین حلقه کردن آن بصورت حلقه های کوچک(40 تا 50 سانت) آنرا در مسیر صحیح پرتاب کنید. 
علت زدن این گره ها جلوگیری از خروج طناب از ابزار فرود در مواقعی است که شخص به هر دلیلی ممکن است کنترل ابزار فرود را از دست بدهد. و علت اینکه هر رشته طناب را باید بطور جداگانه گره زد و درسر طناب را نباید به هم گره زد این است که از تابخوردن طنابها به دور هم جلوگیری  شود چرا که همین تاب خوردن طنابها به دور هم از عواملی است که جمع کردن طناب را با مشکل مواجه می کند. 
نوع طناب: 
طنابهای با عمر بالا و فرسوده بعلت زیر بودن روکش و همچنین حجیم بودنشان بسیار مستعد لاخ شدن و گیر کردن بر سطوح سنگ هستند بنا براین بهتر است که  مخصوصا" در مسیرهایی که طناب با سطح سنگ در تماس است و یا سنگها آهکی و زبر هستند(نمونه بارز این نوع سنگها در دیواره بیستون است) ترجیحا" از این نوع طنابها استفاده نگردد. قطر طناب نیز در راحتی جمع کردن آن مؤثر است .یکی از مزایای استفاده از طنابهای دو قلو و یا نیم طناب(با قطر8 تا 9 میلیمتر) در صعود دیواره ها راحتی جمع شدن آنها در هنگام فرود است چرا که کم بودن قطر طناب باعث می شود که اولا" سطح درگیر طناب با سنگ کاهش یافته و در نتیجه اصطکاک کاهش یابد  و ثانیا" حجم گره اتصال دو سر طنابهای فرود کاهش یابد و امکان گیر کردن آن کمتر شود.
حین اجرای فرود:
نکته مهم حین فرود این است که شخص فرود رونده از تاب خوردن طنابها به دور هم  جلوگیری کند و همچنین با حرکت در راستای کارگاه و از مسیر مناسب از قرار گرفتن طناب بر روی سطوح نا مناسب و یا شکافها جلوگیری کند و در صورتیکه طناب در موقعیت مناسبی قرار گرفته آنرا اصلاح کند.همچنین شخص قبل از عبور از بخشی از طناب که گیر نموده باید ابتدا آنرا رها کرده و سپس به فرود ادامه دهد. مثلا" اگر شخص در هنگام فرود متوجه می شود که انتهای یکی از طنابها در شکافی گیر کرده است اگر از آن شکاف عبور کرده و در پایین آن قرار بگیرد و بعد سعی کند طناب را خارج کند کار بسیار مشکلی پیش رو خواهد داشت در صورتیکه بهتر است به محض مشاهده چنین وضعیتی به سمت بالای شکاف مورد نظر و محل لاخ شدن طناب فرود رود و بعد از آزاد کردن طناب به فرودش ادامه دهد.بعد از پایان فرود نفر اول با هماهنگی نفر دوم که در کارگاه فرود مستقر است رشته طنابی را که گره اتصال دو طناب بین آن و حلقه فرود قرار گرفته(این رشته طناب قبل از فرود باید توسط فرو فرود رونده شناسائی شود) مقداری کشیده تا در صورتیکه مشکلی در جمع کردن طناب وجود داشته باشد توسط فرد مستقر در کارگاه شناسائی و رفع گردد.
حین جمع کردن طناب: 
بعد از اینکه نفر آخر فرود آمده و به کارگاه رسید حساسترین مرحله که همانا جمع کردن طناب است آغاز می شود. فرد باید رشته طناب مناسب را به آرامی و بدون ایجاد شوک و با سرعتی یکنواخت جمع کند هرنوع عجله و یا شوک وارد کردن به طناب می تواند احتمال مشکل در جمع کردن طناب را بالا ببرد. 
بعد از گیر کردن طناب چه باید کرد؟
اگر در حال جمع کردن طناب متوجه شدید که طنابتان گیر کرده و جمع نمی شود ;چند نکته است که باید رعایت شود:
 اول اینکه  بلافاصله شروع به جمع کردن طناب با حد اکثر نیرویتان نکنید. 
سعی کنید با یک حرکت سریع و شوک طناب را از شکاف خارج کرده و یا از روی برآمدگی سنگ منحرف کنید. کاری دیگر که می توان انجام داد این است که طناب را با حد اکثر توانتان کشیده و بلافاصله رها کنید این عمل می تواند باعث شود که بعد از رها کردن طناب توسط شما نیروی عکس العمل شما که به سمت بالا اعمال می شود و طناب را به سمت بالا سوق داده و می تواند باعث خروج طناب از شکاف یا انحراف آن از برآمدگی سنگ شود.
اگر این روشها جواب نداد می توان کشیدن طناب را با حد اکثر نیرو توسط هردو یا هر سه نفر صعود کننده امتحان کرد.
اما اگر همه این روشها جواب نداد در دوحالت ذیل شما هنوز شانس خلاصی از این مشکل را دارید. 
حالت اول اینکه هردو سر طناب هنوز در دست شماست در این حالت دوسر طناب را در کارگاه فیکس کنید و بر روی طناب صعود کرده تا به محل ایجاد مشکل رسیده و با آزاد کردن طناب فرود آمده و طناب را جمع کنید.
حالت دوم اینکه بیشتر از نیمی از طناب( ویا در صورتیکه با دو طناب فرود آمده اید بیش از یک طول از طنابها) نزد شماست-حالتی که کل طناب از حلقه فرود خارج شده و بین مسیر گیر کرده است- سر آزاد طناب را به خود بسته و با حمایت صعود کرده تا به محل مشکل برسید و با رفع آن فرود بیائید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 دی1392ساعت 11:50  توسط مهدی فرهادی  | 

انتخابات فدراسیون کوهنوردی به پایان رسید و رضا زارعی موفق به کسب عنوان ریاست فدراسیون کوهنوردی گردید.

این انتخاب را به آقای زارعی تبریک می گویم.

خوشحالم که فردی محبوب و مقبول در بین عامه کوهنوردان رئیس فدراسیون کوهنوردی ما شد. 

خوشحالم که فردی کاملا" ورزشی و در عین حال با سابقه تشکیلاتی قوی بر مسند فدراسیون کوهنوردی قرار گرفته.

خوشحالم که فردی غیر حکومتی که  از لحاظ فرهنگی و اجتماعی به جنس عامه کوهنوردان نزدیک است بر ریاست بالاترین ارگان رسمی فدراسیون کوهنوردی ما تکیه زده.

خوشحالم که فردی آگاه به علم روز کوهنوردی و مسلط به فضای رسانه ای و مخصوصا" فضای مجازی رئیس فدراسیون کوهنوردی ماست.

اما:

 امیدوارم که ایشان سعه صدر و تحمل خود را در برابر نظرات مخالف خود به اندازه جایگاهی که در آن قرار گرفته اند بالا ببرند.

امیدوارم آقای زارعی به الگوئی در صداقت و راستگوئی در بین مدیران کوهنوردی ما بدل شوند.

امیدوارم که آقای زارعی دیگر سخنانی دون شان یک کوهنورد بزرگ و حال یک مدیر ارشد کوهنوردی بر زبان نرانند.

امیدوارم که آقای زارعی بتوانند اعتبار از دست رفته ریاست فدراسیون کوهنوردی را به آن بازگردانند.

امیدوارم افراد ضعیف و متملق و رانتخوار را از اطراف خود برانند و عرصه را برای شایستگان فراهم کنند.

امیدوارم که مدیریت فدراسیون کوهنوردی به الگوئی برای باشگاهها و سایر نهادهای کوهنوردی ما تبدیل شود.

و امیدوارم که ریاست فدراسیون کوهنوردی منتقدان خود را به چشم دشمن ننگرد .

هرچند معتقدم مشکل اصلی کوهنوردی ما تاکنون تنها در فدراسیون کوهنوردی نبوده و نیست و این تفکرات حاکم بر جامعه کوهنوردی و باشگاهها و سایر نهادهای کوهنوردی ماست که باید اصلاح شود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آذر1392ساعت 21:24  توسط مهدی فرهادی  | 

انتخابات فدراسیون کوهنوردی نزدیک است . دو قطبی کوهنوردان مستقل و دولتی حسابی فعال شده است. قطب دولتی ها در حال لابی کردن با مسئولین دولتی است  و قطب مستقل ها نیز افکار عمومی جامعه کوهنوردی را نشانه گرفته است.

 نمی توان از این حقیقت چشم پوشی نمود که گروه دولتی ها نتوانستند وجهه خوبی از خود نزد افکار عمومی کوهنوردان ایجاد کنند محمود شعاعی و همکارانش نتوانستند ارتباط شایسته ای با جامعه کوهنوردی برقرار کنند و اشتباهات بسیاری در طی دوره مدیریت خود داشتند . اما آیا گروه به ظاهر مستقل که در مصاحبه ها و مقالات خود در روزنامه ها و وبلاگها خواستار کنار رفتن دولتی هاست گزینه مناسبی برای کسب مسند فدراسیون کوهنوردی هستند؟

 به شخصه با عملکرد بسیاری از افراد,باشگاهها و نهادهائی که خود را طیف مستقل می نامند از نزدیک آشنائی دارم و مشاهده نموده ام که در انحصار طلبی,باند بازی و قدرت  طلبی دست کمی از دولتی ها ندارند.

 عملکرد مدیران باشگاههائی چون دماوند, آرش و انجمن کوهنوردان که در حال حاضر نمایندگان آنها بعنوان مستقلها در میز گردهای مطبوعاتی و غیره خود را نماینده جامعه کوهنوردی معرفی نموده و از لزوم جاری شدن خون تازه ای به تن رنجور فدراسیون کوهنوردی (بخوانید انتخاب شدن گزینه مد نظر ایشان) سخن می گویند عملکرد روشنی نیست(نگاهی بیاندازید به حوادث و فجایعی که در چند سال اخیر در برنامه های باشگاههای دماوند و آرش رخ داده و همچنین نابسامانیها و سوء مدیریتی که بر انجمن کوهنوردان حاکم است)

اما چه باید کرد؟ 

به نظر من اینکه چه کسی بر مسند کوهنوردی کشور تکیه زند بسیار مهم است اما مهم تر از آن این است که اولا" آیا ساختار فدراسیون کوهنوردی ساختاری سالم و اصلاح پذیر است و ثانیا" ما چگونه می توانیم بر این مسئول و مجموعه تحت امرش نظارت کنیم و آنها را وادار به پاسخگوئی کنیم.

  اصولا" ما در مرحله انتخابات به تکاپو می افتیم تا شخص مورد نظرمان انتخاب شود اما پس از انتخاب شدن آن شخص نظارت بر او را فراموش نموده و چه بسا با این روش خود باعث می شویم حتی مثبت ترین و دموکرات ترین افراد هم به دام خود شیفتگی و خودکامگی بیافتند. افراد فرصت طلب گرد آنها را بگیرند و واقعیات را وارونه جلوه داده و ما نیز تنها نظاره گرهائی باشیم که حد اکثر کمی نق می زنیم.

 بجای اینکه کوهنوردان نقش پیاده نظام گروهی را که با تابلوی مستقل,شایسته سالار و ...وارد گود شده اند  را بازی کنند و پلی برای رسیدن طیفی دیگر به قدرت شوند و تنها جای افراد تغییر کند و  مناسبات همان مناسبات پیشین باشد , باید با رصد کردن دقیق فعالیتهای فدراسیون کوهنوردی و اعتراض به عملکردهای ناصحیح و همچنین تقویت سازمانهای مردم نهاد و فرهنگ سازی برای رخت بستن خصلت های زشت و ناروائی که در بین ما ریشه دوانیده بستری سالم را برای کوهنوردی کشور فراهم کنند.

هنوز باشگاهها و انجمنهای ما از ضعفهای ساختاری و فرهنگی بسیاری رنج می برند.

هنوز ما نتوانسته ایم در یک گروه کوهنوردی کوچک به تعاملی صحیح و متمدنانه با یکدیگر بپردازیم.

هنوز یک تیم کوهنوردی ما نمی تواند بدون حاشیه به اجرای برنامه بپردازد.

هنوز هرجا بحث منافع شخصی و باندی به میان می آید با رفتار عجیب و غریبی از اعضاء جامعه ورزش انسان ساز کوهنوردیمان مواجه هستیم .

 و حال تمام هم و غم عده ای از دوستان به ظاهر خیرخواه و مستقل بر ریاست فدراسیون کوهنوردی متمرکز شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آذر1392ساعت 16:7  توسط مهدی فرهادی  | 

مهرماه سال جاری به پیشنهاد فرشاد میجوجی از دیواره نوردان خوب کشورمان که افتخار دوستی با او را از اردوهای ترانگو دارم گروهی از کوهنوردان جوان و با تجربه گرد هم آمدیم تا با برنامه ریزی منسجم و منظم نسبت به اجرای برنامه های دیواره نوردی اقدام کنیم. و با تعیین اهدافی کوتاه مدت و بلند مدت به ارتقاء سطح فعالیتهایمان بپردازیم.

رویکرد گروه ما عمدتا" اجرای برنامه هائی است که منجر به گشایش مسیری نو بر روی دیواره ها و یا کسب تجربه ای نو برای شرکت کنندگان باشد.

اولین برنامه ای که در این راستا اجرا نمودیم برنامه گشایش مسیر بر روی دیواره "وستون" واقع در البرز مرکزی و در منتهی الیه  غربی خط الراس گل زرد بود.

این برنامه به پیشنهاد "حامد حواله دار" که خود پیش از این بر روی این دیواره فعالیت نموده بود اجرا گردید و با نظر اعضاء سرپرستی این برنامه نیز به ایشان محول گردید.

برنامه ما به مدت 3 روز از تاریخ 24 الی 26 مهرماه 1392 اجرا گردید.

برای رسیدن به پای دیواره مسیر رودهن-وسکاره-آردینه - روستای جورد را طی نموده و از طریق جاده خاکی که از مسیر گردنه قله کبود به دشت لار منتهی می شود وارد مسیر شده سپس از طریق جاده ای فرعی که از جاده اصلی منشعب می شود خود را به روستای وستون که آخرین نقطه ماشین رو می باشد رسانیدیم. 

کمپ اصلی خود را در کنار یکی از ویلاهای موجود در منطقه برقرار نموده و هر روز با طی مسیری حدود یک ساعت و نیمه خود را به پای دیواره می رسانیدیم. 

خروجی این برنامه : گشایش دو مسیر  بر روی برجی به ارتفاع حدود 200 متر:

 مسیر اول: مسیر "پیشکسوتان"(حامد حواله دار- احسان پرتوی نیا - مهدی فرهادی) 

مسیر دوم: مسیر "محسن"(امین معین-آرمان زارع-فرشاد میجوجی) 

همچنین در این برنامه خانم فرشته خادمی و آقای بهرام فرخ زاد نیز بعنوان میهمان حضور داشته و بر روی یکی از مسیرهای گشایش شده فعالیت نمودند. در ادامه تصاویر و کروکی "مسیر پیشکسوتان" که خود در گشایش آن حضور داشتم ارائه می شود:

 

نمائی از مسیری که صعود نمودیم

سایز بزرگتر

کروکی مسیر: توسط حامد حواله دار

سایز بزرگتر

خلاصه ای از مسیر و گشایندگان هر طول:

طول1: 50 متر -5.10A - ' احسان پرتوی نیا

طول2: 47 متر-5.10A - حامد حواله دار

طول3: 48 متر- 5.10A - حامد حواله دار

طول4: 50 متر- 5.10A -  مهدی فرهادی

طول5: 25 متر-5.9 - مهدی فرهادی

طول6: 25 متر- 5.10A-حامد حواله دار

مسیر بطور کامل از طریق ابزار گذاری صعود شد- کارگاهها عمدتا" با یک رول و یک میخ ایجاد شد.

مشکل اصلی مسیر ریسک بالای ناشی از ریزش سنگ بود.

با توجه به ویژگی مسیر (ریزشی بودن و مستقیم نبودن مسیر)صعود بصورت دو طنابه انجام گرفت.

نفرات از راست: بهرام-احسان-امین-مهدی-آرمان-حامد و فرشاد



من و حامد


من و احسان

نمائی از دشت لار از آخرین کارگاه مسیر و انتهای دیواره

کارگاهی تمام ترایکم - آخرین کارگاه مسیر

طول آخر مسیر

آرمان زارع که از مسیر دیگر وارد طول5 مسیر ما شده

تراورس طول5- حامد در انتها در کارگاه طول 4 منتظر صعود



این هم نمونه ای از یک کارگاه منظم

صعود از مسیری با سنگهای لق

حامد در حال رول کوبی

فرود

بچه ها در حال صعود مسیر"محسن"

مسیر "محسن"

نمائی نزدیک از دیواره

و این هم کمپ اصلی ما

در انتها کامنت استاد بزرگوار محمد باقر عیوضی که ذیل این گزارش برای ما نوشته اند را با افتخار درج می کنم:

"درود بر شما عزیزان که با رعایت اصول و منشور اخلاقی دیواره نوردی و با بهره گیری از تاکتیک وتکنیک و بکار گیری از ابزار برای اجرای یک صعود تمیز و بصورت گشایش ازاول دیواره <آنساید >و بامته دسته مسیر دلخواه و بادرجه مناسبی را دریک دیواره به نسبت دور افتاده به یادگار گذاشتید و کسوت وحرمت را گرامی داشتید و این ارزشمند است و قابل تحسین . شاد سلامت وهمچنان پویا باشید ."

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آذر1392ساعت 12:0  توسط مهدی فرهادی  | 

کوهنوردی ما حال و روز خوبی ندارد و این حال و روز بد را تنها در حوادث آن نباید جست . سیستم آموزشی ما به شدت بیمار و رو به احتضار است . بسیاری از باشگاهها و گروههای کوهنوردی ما از هدف اصلی خود که همانا رشد و توسعه کوهنوردی و تربیت کوهنوردان است منحرف شده و راه کاسبکاری و کسب درآمد به هر نحوی را برگزیده اند.

یادداشت ذیل را سال89 در وبلاگ همطناب من منتشر نمودم و حال برای تاکید بیشتر بر این موضوع و اوضاع نابسامان آموزش کوهنوردی آنرا بازنشر می کنم:

روزگاری نه چندان دور واژه مربی ارزش و اعتباری داشت و افرادی که عنوان مربی را یدک می کشیدند بعنوان کوهنوردانی با دانش و تجربه و توانمند شناخته می شدند.

اما این ارزش و اعتبار را مدارک اعطائی فدراسیون کوهنوردی به این افراد نمی داد بلکه خود این افراد بودند که به عنوان مربی ارزش می دادند.

اعتبار این افراد برگرفته از دانش بالا و مهارت و تجربه قابل توجه آنها و مهمتر از همه عشق وعلاقه و صداقتی بود که به کار خود داشتند و این باعث می شد بدون کمترین چشمداشت مادی سخاوتمندانه دانش و تجربه خود را به تشنگان واقعی این علوم ارائه دهند و اگر مربی هم از این راه امرار معاش می کرد درآمد مادی هدف اول و آخر او نبود.

اما اکنون چه؟ اکنون شرائط کاملا" برعکس شده است تولید انبوه گروهی از باصطلاح مربیان باعث ایجاد خدشه بر جایگاه رفیع مربیگری شده و این جایگاه که اعتبار خود را در طی سالها و با تلاش و از خود گذشتگی بسیاری از دلسوزان این رشته بدست آورده رو به بی اعتبار شدن است.

در دوره های تربیت مربی سنگنوردی مشاهده کرده ام افرادی که حتی توان صعود یک مسیر ساده 5.8 یا 5.9 را ندارند و یا یک مسیر ساده را نمی توانند با رکاب صعود کنند موفق به کسب مدرک مربیگری درجه 3 سنگنوردی می شوند و وارد بازار کار و کسب درآمد از این راه می شوند.

افرادی را مشاهده کرده ام که تجربه سنگنوردیشان محدود به شرکت در دوره های کارآموزی و مربیگری بوده و تا حالا هیچ کار شاخص و یا حتی معمولی در زمینه سنگنوردی و دیواره نوردی انجام نداده اند اما حالا مربی اند و به تربیت !! شاگرد می پردازند البته بگذریم که بسیاری از این شاگردان هم که بدنبال کسب مدرک کارآموزی اند و می خواهند راه همین اساتید را طی کرده و مربی شوند همین تیپ مربیان را می پسندند!

اما راستی چه باید کرد و از چه کسانی و یا نهادی باید انتظار داشت که این روند نامیمون را اصلاح کند؟

از مربیان ,هیاتهای کوهنوردی,فدراسیون کوهنوردی؟

آیا واقعا"اراده ای برای اصلاح این امر وجود دارد؟ شاید اصلا"اعتقادی به اینکه یک مربی مثلا"سنگنوردی باید خود نیز سنگنورد خوبی باشد وجود ندارد و یک مربی می تواند با ده بیست کیلو اضافه وزن نیز پای سنگ نشسته و از راه دور شاگردانش را کنترل کند و به آنها آموزش دهد و یا یک مربی کوهپیمائی کلاس خود را در زیر سایه سنگها و یا درختان برگزار کند و دو روزه مهارتهای اولیه کوهپیمائی را به آنها آموزش دهد و آنها هم دو سال دیگر بیایند و در دوره مربیگری شرکت کرده و مربی شوند و شاگرد تربیت کنند و این سیکل همچنان ادامه یابد.

روند برگزاری کلاسهای تربیت مربی فدراسیون کوهنوردی نشان می دهد که آنها بر این عقیده اند که نیازی نیست مربی کوهنوردی حتما" کوهنورد خوب و یا حتی متوسطی باشد .وقتی در دوره های مربیگری کوهپیمائی هیچ تستی از افراد گرفته نمی شود که آیا آنها قادر به صعود یک قله 4000 متری و یا حتی ساده تر هستند و یا در دوره های سنگنوردی افراد ملزم به مسیری با درجه بیش از 5.8 نیستند و قص عل هذا. چگونه باید انتظار داشت که مربیان خروجی از این دوره ها کوهنوردان خوبی نیز باشند.

این روند خطرناک و نادرست علاوه بر اینکه باعث افت سطح کیفی کوهنوردی ما می شود باعث ایجاد حوادث ناگواری در محیط کوهنوردی می شوند مربی نمایان بی تجربه بخاطر اعتماد به نفس کاذب ناشی از کسب این عناوین ,به اجرای برنامه های آموزشی و یا فنی می پردازند و بعلت نداشتن تجربه مکفی خطراتی را برای خود و همراهانشان ایجاد می کنند و همچنین با ایجاد خدشه یه این جایگاه بسیاری از افراد قابل و توانا عطای کسب مدرک مربیگری را به لقایش بخشیده و عرصه را برای بی مایگان باز نموده و جامعه کوهنوردی نیز از وجود آنها محروم می شود.

پیشنهاد من در انتقاداتم نهفته است و اصلی ترین پیشنهاد من اصلاح و تغییر روند موجود و توجه به معیار تجربه و مهارت در انتخاب مربیان است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آبان1392ساعت 20:12  توسط مهدی فرهادی  | 

یکی از عوامل انحطاط یک سازمان مدیریت ضعیف است. نقطه مقابل مدیریت ضعیف مدیریت قوی یا مقتدرانه می باشد.
این موضوع درخصوص برنامه های کوهنوردی نیز صادق است عدم اقتدار در سرپرستی یعنی آغاز حرکت به سمت فاجعه . 
فاجعه برودپیک یکی از تکان دهنده ترین حوادث سالیان اخیر کوهنوردی ما بود . با خواندن گزارش تفصیلی این برنامه درمی یابیم که ضعف و عدم اقتدار در سرپرستی این تیم کاملا" مشهود است و  شاید بتوان گفت مهمترین عامل این فاجعه است.
اما اصولا" اقتدار در سرپرستی به چه معناست و ویژگیهای یک سرپرست مقتدر چیست؟

 اگر اقتدار را زورگوئی و برخوردهای آمرانه و یکدندگی و لجاجت تعریف کنیم مطمئنا" داشتن چنین ویژگی برای یک مدیر نه تنها مزیت نیست بلکه ایرادی بزرگ است که منجر به ناکارآمدی فرآیند مدیریت یک سازمان میشود.
به نظر می رسد که برداشت سرپرست برنامه برودپیک از مفهوم اقتدار در مدیریت به تعریف فوق نزدیک است.
رامین شجاعی در گزارش برنامه برودپیک می نویسد:
ﻣﻦ در ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺻﻌﻮد راﻛﺎﭘﻮﺷﻲ روﺷﻲ ﻛﺎﻣﻼ اﻗﺘﺪارﮔﺮاﻳﺎﻧﻪ در ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﻲ اﺗﺨﺎد ﻧﻤﻮده ﺑﻮدم...وﻟﻲ در اﻳﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺑﻪ ﻃﻮر آﮔﺎﻫﺎﻧﻪ از اﻳﻦ روش ﭘﺮﻫﻴﺰ ﻛﺮدم. ﺑﻪ ﭼﻨﺪ دﻟﻴﻞ؛ اول، از ﻧﻈﺮ ﺷﺨﺼﻲ ﻋﻼﻗﻪ اي ﺑﻪ اﻳﻦ روش ﻧﺪارم و ﺑﺎ روﺣﻴﺎت ﻣﻦ ﺳﺎزﮔﺎر ﻧﻴﺴﺖ. دوم، اﻳﻦ روش ﺑﺎﻋﺚ ﻛﺎﻫﺶ اﻋﺘﻤﺎد ﺑﻪ ﻧﻔﺲ اﻓﺮاد ﻣﻲ ﺷﻮد ﺑﻪ ﺧﺼﻮص در ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻣﺎ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺑﺮﺧﻮرد آﻣﺮاﻧﻪ و دﺳﺘﻮري ﺑﻪ ﻗﻠﺪري و زورﮔﻮﻳﻲ ﺗﻌﺒﻴﺮ ﻣﻲ ﺷﻮد. در ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﺎ ﻛﻪ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻫﻤﻜﺎري ﺗﻴﻤﻲ ﻫﻨﻮز ﻛﺎﻣﻼ ﺟﺎ ﻧﻴﺎﻓﺘﺎده اﺳﺖ اﻃﺎﻋﺖ از ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﻳﺎ ﻣﺪﻳﺮ ﺑﻪ ﻗﺒﻮل و ﭘﺬﻳﺮش زورﮔﻮﻳﻲ ﺗﻌﺒﻴﺮ ﺷﺪه و ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ دﻟﻴﻞ ﻏﺮور اﻓﺮا د را ﺟﺮﻳﺤﻪ دار ﻣﻲ ﺳﺎزد"
آقای رامین شجاعی, اقتدار (که شاخصه ای مثبت در امر مدیریت است) را معادل اقتدارگرائی (که بار معنائی منفی دارد) تعبیر می کند درحالیکه یک مدیر مقتدر که با بهره گیری از خرد جمعی و احترام به آرا و نظرات دیگران و البته با احاطه شخصی به حیطه تحت مدیریتش بهترین تصمیمات را اتخاذ می کند را نمی توان اقتدارگرا نامید. مدیریت اقتدارگرایانه مختص مدیرانی ناتوان است که قادر نیستند از راههای منطقی و معقول و مبتنی بر رضایت زیردستان مجموعه تحت امر خود را مدیریت کنند .

 ایشان پس از توصیف فوق از اقتدار چنین نتیجه گیری می کند:

"در اﻳﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ وﺟﻪ ﻧﻘﺶ ﻳﻚ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪه ﻣﻘﺘﺪر را ﻧﺪاﺷﺘﻢ ﺑﻠﻜﻪ ﻧﻘﺶ راﻫﻨﻤﺎ و ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﻛﻨﻨﺪه را ﺑﺮ ﻋﻬﺪه ﮔﺮﻓﺘﻢ"

البته با این بخش از نوشته آقای شجاعی که ایشان فرمانده ای مقتدر نبوده اند موافقم اما با دلائل ایشان مبنی بر اینکه این موضوع امری اختیاری و بر اساس انتخاب خود ایشان بوده مخالفم و معتقدم سرپرست تیم برودپیک بدین دلیل مقتدر نبود که از منابع لازم برای اقتدار بهره مند نبود.

مطلب ذیل حاوی نکات جالبی است درخصوص منابع اقتدار در مدیریت(منبع):
" طبق نظر برخی صاحبنظران علم مدیریت پنج منبع مهم اقتدار مدیران به شرح زیر است:
 اقتدار قانونی
 اقتدارپاداشی و  تنبیهی
 اقتدار تخصص 
اقتدار شخصیتی

 اقندار قانونی : 
همینکه مدیر از سوی مقام مافوق ابلاغی برای او صادر می شود این اقتدار برای او حاصل می شود .اما اینکه به چه میزان بایستی مدیر از این منبع اقتدار استفاده نماید به متغیرهای مختلفی بستگی دارد.
 اگر افراد درپاسخ به این سوال که چرا از مدیر حرف شنوی داری ویا تبعیت می کنی یاسخ های زیر به صورت صریح ویا تلویحی بدهند مدیر از این منبع اقتدار برخوردار است یا استفاده می کند.
 پاسخها : چکار کنم ;مدیر هست وباید تبعیت کرد!
ای بابا چکار کنیم گرفتار شدیم مدیر است ما که نمی توانیم کاری بکنیم مجبوریم تبعیت کنیم!
 هر سازمانی به مدیر نیاز دارد ماچه بخواهیم وچه نخواهیم باید فرمانبر باشیم .
 مواظب باش رئیس است و باید از او تبعیت کرد. 
بدون مدیر که نمی شود به هر صورت مدیر است واطاعت از او واجب اگر این ابلاغ لعنتی دستش نبود اصلاً تحویلش نمی گرفتم
 اقتدار پاداشی و تنبیهی : 
چنانچه مدیر بتواند منشاء دادن پاداشی برای زیر دستانش باشد این منبع اقتدار را دارد وبه هر میزانی که در اینخصوص مبسوط الیدتر باشد دارای اقتدار بیشتری است .
 همچنین مدیران معمولاً به توبیخ ویا تنبیه زیر دستان اقدام می کنند هر قدر دراین خصوص مدیر دارای ابزارهای تنبیهی بیشتری باشد به همان میزان اقتدار بیشتری می تواند داشته باشد
 از آنجا که اقتدار پاداشی وتنبیهی معمولاً در برابر انجام یک عمل ویا عدم انجام آن صورت می پذیرند سوالات مربوط به آن دو با هم ذکر می شوند اگر افراد درپاسخ به این سوال چرا این کار را انچام می دهی ویا ازمدیر حرف شنوی داری ویا تبعیت می کنی یاسخ های زیر را به صورت صریح ویا تلویحی مطرح کنند ویا اینکه کارکنان از برخی عبارتهای زیر در صحبتهای خود استفاده کنند مدیر از این دو منبع اقتدار برخوردار است یا استفاده می کند.  
پاسخها:
ولی نعمت ما است وتبعیت از او واجب
 چه کار کنم اضافه کارم دست ایشان است پس مجبورم 
 حق وحقوق ما دست رئیس است پس باید درست کار کنیم وتبعیت کنیم
 قلم رئیس است که اضافه کار وپاداش را تعیین می کند پس باید تمکین کرد 
 چکار کنم نون زن وبچه خودم را با نافرمانی قطع کنم ؟
اقتدار تخصصی :
 اقتداری که ناشی از میزان آشنایی مدیر با محتوای کاری که مجموعه زیردستان باید انجام دهند بدست می آید هر قدر مدیر نسبت به امور زیر مجموعه علم واطلاع بیشتری داشته باشد به همان میزان اقتدار بیشتری خواهد داشت.
 اگر افراد درپاسخ به این سوال چرا این کار را انچام می دهی ویا از مدیر حرف شنوی داری ویا تبعیت می کنی ؟ یاسخ های زیررا به صورت صریح  ویا تلویحی مطرح کنند مدیر از این منبع اقتدار برخوردار است یا استفاده می کند.
پاسخها:
واقعاً مدیر لایقی است چون همه مسائل کاری را خوب می فهمد  
درست است که چیزی به نمی ما دهد ولی انصافاً کار بلد است لذا از او تبعیت می کنم
 هرچند اخلاق خوبی ندارد ولی به کارش آشناست من هماز او تبعیت می کنم
 خوشبختانه مدیر موفقی است و خوب از کارهای من سر در می آورد لذا تبعیت از را برخود لازم می دانم 
اقتدار شخصیتی :
شخصیت یک مفهوم انتزاعی است وتعاریف مختلفی برای آن ارائه شده است بهتر است با چند گزاره این مفهوم توضیح داده شود چون معمولاً مدیران با افراد کار می کنند ;لذا مسائل انسانی ورعایت آنها در تبعیت کار کنان از مافوق بسیار موثر است.
 اگر افراد درپاسخ به این سوال چرا این کار را انچام می دهی ویا ازمدیر حرف شنوی داری ویا تبعیت می کنی ؟ یاسخ های زیر را به صورت صریح و ياتلویحی مطرح کنند و یا اینکه کارکنان از برخی عبارتهای زیر در صحبتهای خود استفاده نمایند مدیر از این منبع اقتدار برخوردار است یا استفاده می کن
پاسخها: 
واقعاً شخصیت انسانی والایی دارد وتبعیت ازاو را واجب می دانم
 هر چند تخصص بالایی ندارد ولی به خاطر ویژگی های خوب شخصیتی ایشان اورا تبعیت می کنم
درست است که پاداش نمی تواند بدهد و از کارها خیلی سر در نمیآورد ولی به خاطر خوش خلقی بالای ایشان او را تبعیت می کنم"

 
حال به بررسی برنامه برودپیک و میزان بهره برداری سرپرستی این برنامه ازمنابع اقتدار برشمرده شده در فوق می پردازیم.

 اقتدار قانونی:
 جناب شجاعی از طرف باشگاه آرش به عنوان سرپرست برنامه به اعضاء تیم معرفی شده و توسط این این اعضاء نیز این سرپرستی پذیرفته شده بود. اما گویا این عنوان نیز با اما و اگرهائی از جانب اعضاء تیم مواجه می شود. گویا پیش از آغاز برنامه برای سرپرست تیم از جانب یکی از اعضاء تیم شرط و شروطی گذارده میشود و او نیز داوطلبانه!!! این شرائط را می پذیرد.
رامین شجاعی:
" ﺑﻪ ﻧﻈﺮ او [آیدین]دﻟﻴﻞ اﺻﻠﻲ ﺷﻜﺴﺖ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ 90 ﺗﺮس و اﺣﺘﻴﺎط ﺑﻴﺶ از ﺣﺪ ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﺑﻮده اﺳﺖ. ﺑﻪ ﻧﻈﺮ او اﻳﻦ 
ﻣﻮﺿﻮع دﺳﺖ و ﭘﺎي ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ، رﺿﺎ ﻛﺎﻇﻤﻲ ﻟﺮ را ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮد. ﻫﻤﺎﻧﺠﺎ ﺑﻪ آﻧﻬﺎ ﻗﻮل دادم ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻣﻦ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺣﻮاﺷﻲ ﻛﺎر دارم و ﻧﻪ اﺟﺎزه ﻣﻲ دﻫﻢ ﺗﺮس و وﺣﺸﺖ در ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﻴﺮي ام ﺗﺎﺛﻴﺮ ﮔﺬارﻧﺪ. ﻣﺒﻨﺎي ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﻴﺮي ام ﻓﻘﻂ و  ﻓﻘﻂ ﻣﺒﺎﺣﺚ ﻓﻨﻲ ﻛﻮﻫﻨﻮردي اﺳﺖ ."
 اقتدار پاداشی و تنبیهی:
در برنامه های مستقل و غیر دولتی بعلت اینکه عمدتا" اعضاء تیم با تکیه برمنابع مالی شخصی خود در برنامه شرکت می کنند و حتی درصورت بهره برداری از حامی مالی این منابع تنها کفاف هزینه های اجرای برنامه را می دهد سرپرست برنامه تنها میتواند به ابزار پاداش و یا تنبیهی معنوی و غیر وابسته به منابع مالی متکی باشد.
 رامین شجاعی:
"بچه ﻫﺎ از ﻫﻤﺎن دﻗﺎﻳﻖ اول از ﻣﺸﻜﻼت ﻣﺎﻟﻲ ﻣﻲ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻛﻪ دﺳﺖ ﺑﻪ ﮔﺮﻳﺒﺎﻧﺶ ﺑﻮد ﻧﺪ؛ ﻣﺸﻜﻼت ﺗﻬﻴﻪ ﻫﺰﻳﻨﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ،ﮔﺮاﻧﻲ وﺳﺎﻳﻞ ﻛﻮﻫﻨﻮردي، و ﻏﻴﺮه. ﺗﻘﺮﻳﺒﺎ ﻫﻴﭻ ﭘﻮﻟﻲ ﻫﻢ ﻫﻤﺮاه ﻧﺪاﺷﺘﻨﺪ. ﻧﻔﺮي 50 دﻻر از ﺑﺎﻗﻴﻤﺎﻧﺪه ﭘﻮﻟﺸﺎن را ﮔﺮﻓﺘﻢ و ﺧﻮدم 100 دﻻر روي آن ﮔﺬاﺷﺘﻢ ﺗﺎ ﺑﺘﻮاﻧﻴﻢ اﻧﻌﺎم ﺑﺎرﺑﺮان را ﺑﺪﻫﻴﻢ. ﺑﻌﻀﻲ ﻫﺰﻳﻨﻪ ﻫﺎ را ﻣﻲ ﺑﺎﻳﺴﺖ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻧﻘﺪ ﺑﭙﺮدازﻳﻢ و ﻧﻤﻲ ﺷﺪ وﻋﺪه ﭘﺮداﺧﺖ آﻧﻬﺎ در آﻳﻨﺪه را داد. در آن ﻣﻮﻗﻊ ﺑﻪ ﻧﻈﺮم ﻟﺤﻦ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ در اﺑﺮاز ﻧﺎراﺣﺘﻲ و ﮔﻼﻳﻪ از ﺷﺮاﺑﻂ ﻣﺎﻟﻲ ﺗﺎ ﺣﺪي ﻃﻠﺒﻜﺎراﻧﻪ ﺑﻮد . از آﻧﻬﺎ ﮔﻼﻳﻪ ﻛﺮدم ﻛﻪ ﻧﺒﺎﻳﺪ از ﻛﻴﻮﻣﺮث ﺑﺎﺑﺎزاده ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻛﺴﻲ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ را ﺳﺎزﻣﺎﻧﺪﻫﻲ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﺗﻮﻗﻊ ﺑﻲ ﺟﺎﻳﻲ داﺷﺖ. ﮔﻔﺘﻢ اﻳﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ در درﺟﻪ اول ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺧﻮد ﻣﺎﺳﺖ و ﺧﻮد ﻣﺎ ﻣﺴﺌﻮل تهیه ﻫﺰﻳﻨﻪ ﻫﺎي ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺴﺘﻴﻢ. آﻗﺎي ﺑﺎﺑﺎزاده ﻫﺮ ﭼﻪ در ﺗﻮان داﺷﺘﻪ ﺑﻪ ﻛﺎر ﺑﺮده اﻣﺎ ﻧﻬﺎﻳﺘﺎ ﺗﺎ اﻳﻦ ﺣﺪ از دﺳﺖ او ﺑﺮ ﻣﻲ آﻣﺪه اﺳﺖ. ﺿﻤﻨﺎ ﺑﻪ آﻧﻬﺎ ﮔﻔﺘﻢ اﻳﻨﻜﻪ ﺑﺪون ﭘﻮل ﻛﺎﻓﻲ ﻧﻘﺪ ﭘﺎ ﺑﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﮔﺬاﺷﺘﻪ اﻧﺪ ﻛﺎﻣﻼ ﻧﺎدرﺳﺖ ﺑﻮده اﺳﺖ. اﮔﺮ روي ﻣﻦ ﺣﺴﺎب ﻣﻲ ﻛﺮدﻧﺪ ﻣﻲ ﺑﺎﻳﺴﺖ ﺣﺪاﻗﻞ ﻗﺒﻞ از ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ اﻃﻼع ﻣﻲ دادﻧﺪ ﻧﻪ اﻳﻨﻜﻪ در داﺧﻞ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎن ﻣﺮا در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻋﻤﻞ اﻧﺠﺎم ﺷﺪه ﻗﺮار دﻫﻨﺪ  "

 با مطالعه نقل قول فوق از رامین شجاعی متوجه می شویم که مسائل مالی نه تنها کمکی به اقتدار سرپرست نمی کند بلکه به عاملی برای گلایه اعضاء تیم از او و بالتبع کاهش اقتدار او بدل شده است. 
 اقتدار تخصصی:
 برخوردار بودن از پیشینه قوی, به روز بودن و حضور فعال در عرصه عملی کوهنوردی , حضور فعال در روند آمادگی و تشکیل تیم و شناخت کافی از آخرین وضعیت نفرات تیم و از همه مهمتر آمادگی فنی و جسمی بالا (مخصوصا" برای سرپرستانی که خود در فرآیند صعود فعال هستند)  از عوامل مهمی است که به یک سرپرست اقتدار تخصصی می دهد.
 رامین شجاعی با وجود برخورداری ازتجربه و دانش بالا در عرصه کوهنوردی کشور از بسیاری از خصیصه های لازم برای دست یابی به این اقتدار(که به نظر من مهمترین فاکتور برای سرپرستی در برنامه های جدی و سطح بالای کوهنوردی است" برخوردار نیوده است. 
قطع ارتباط با فضای کوهنوردی داخل کشور به علت سالها اقامت در کشور کانادا و محدود بودن این ارتباط به حضور در فضای مجازی.
 عدم اجرای فعالیتهای جدی و حتی نیمه جدی کوهنوردی در طی سالهای اقامت در کانادا. 
نداشتن سابقه صعود موفق به قلل 8000 متری.
 نداشتن آمادگی جسمانی لازم در حین اجرای برنامه.
 مشکلات حاد در فرآیند هم هوائی طی مدت اجرای برنامه که منجر به بروز علائم بیماری ارتفاع در طول اجرای برنامه برای ایشان می گردد. 
عدم شناخت کامل ایشان از مسیر صعود(به علت عدم حضور به همراه نفرات تیم حمله) و همچنین مسیر بازگشت (به علت نداشتن تجربه قبلی صعود مسیر عادی قله برودپیک(ایشان در سال 85 تنا تا زیر گردنه جنوبی صعود نموده بودند)
عدم حضور در فرآیند آمادگی تیم و انتخاب نفرات تیم
 اختلاف فاحش اکثر اعضاء تیم با سرپرست از لحاظ آمادگی جسمانی و حضور به روز و فعال در عرصه فعالیتهای جدی کوهنوردی.
 لذا مشاهده می شود علی رغم امتیازات بالای جناب رامین شجاعی ایشان دارای نقاط ضعف بسیاری  بوده اند که بطور طبیعی میزان اقتدار و نفوذ کلام ایشان را بر نفرات شرکت کننده کاهش می دهد و نمونه این عدم اقتدار را در بی توجهی آیدین بزرگی  به توصیه های او در حین اجرای برنامه مشاهده می کنیم.
 اقتدار شخصیتی :
دارابودن جنبه های مثبت انسانی و شخصیتی چون صداقت و راستگوئی خوش خلقی و ادب(واقعی نه ریاکارانه) و مانند آن از فاکتورهای مهمی است که که به یک سرپرست کمک می کند آرامش روانی لازم را در تیم برقرار نموده و راحت تر نقطه نظرات و راهکارهای خود را به اعضاء تیم  انتقال دهد.
 این ویژگی در برنامه های دارای سطح متوسط به پائین بسیار راهگشاست اما در برنامه های دشوار و پیچیده از وزن آن اندکی کاسته شده و کفه ترازو به سمت اقتدار تخصصی سنگینتر می شود هرچند هنوز اهمیت خود را حفظ می کند.
 به نظر می رسد در بین منابع اقتدار جناب رامین شجاعی از این عامل بیشتر بهره می برد و اعضاء تیم و بطور ویژه آیدین از این لحاظ احترام خاصی برای رامین شجاعی قائل است.
 مشاهده می کنیم که سرپرست برنامه از منابع لازم برای داشتن اقتدار در مدیریت برنامه برخوردار نیوده است . لذا حتی اگر جناب شجاعی خود نیز  می خواست نمی توانست سرپرستی مقتدرانه ای داشته باشد. 

هنگامی که سرپرست یا مدیری از منابع لازم برای کسب اقتدار جهت مدیریت تیمش برخوردار نباشد دو راه بیشتر ندارد. 
یا برخوردهای آمرانه همراه با زورگوئی و گاه لجاجت را در پیش بگیرد و با ریسک عدم تمکین اعضاء و ایجاد تنش و یا مشکلات روحی و روانی در بین آنها مواجه شود
 و یا اینکه فروتنانه نقش خود را از یک مدیر مقتدر به یک هماهنگ کننده و یا تدارکاتچی تقلیل دهد.
 به نظر می رسد جناب رامین شجاعی راهکار دوم را برگزیده بود.

پی نوشت:
منبع کلیه نقل قولهای ارائه شده در مقاله فوق گزارش برنامه جناب رامین شجاعی در وبلاگ داستان کوه(اینجا) می باشد.

+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1392ساعت 19:20  توسط مهدی فرهادی  | 

چندی پیش در بخش کامنتینگ یکی از وبلاگهای معروف که متعلق به یکی از مربیان نامدار کشورمان می باشد مشاهده نمودم دو کامنت با اسامی مستعار سخنانی را علیه من بیان نموده که پس از تایید مربی محترم این کامنتها منتشر شده بودند.

 در ابتدا از اینکه یک وبلاگنویس مدعی اخلاق گرائی که علیه "غرض ورزی"و در وصف " جوانمردی " مطلب می نویسد چنین ناجوانمردانه به یک کامنت گذار بی نام و نشان اجازه می دهد که علیه شخصی حقیقی مطلبی بنگارد قدری غمگین شدم هرچند تعجب نکردم چرا که بسیار مشاهده کرده ام که افراد مدعی اخلاقگرائی به چه بی اخلاقی هایی دست زده اند.

تصمیم گرفتم از این خطای ایشان درگذرم و در قالب کامنتی به شبهات مطرح شده درخصوص خودم پاسخ دهم اما متاسفانه خبری از تایید کامنت من نشد. حتی به یکی از دوستان گفتم که او کامنتی در پاسخ به یکی از کامنتگذاران ناشناس بنگارد( چون به موضوعی اشاره شده بود که آن دوست شاهد دروغ بودن ادعای کامنتگذار ناشناس بود) اما کامنت او نیز تایید نشد که نشد. و سر انجام مربی محتم و اخلاق گرا در قالب کامنتی که در وبلاگشان درج شد آب پاکی را روی دست من ریختند:

مربی محترم پس از پاسخ به موارد منتشر شده کامنت من عنوان داشتند :

 "در آخر این که هرگز در این وبلاگ کامنت نگذارید چرا که پس از این رویه وبلاگ------- مانند رویه سابق وبلاگ ----- و از شما در اینجا هیج کامنتی منتشر نمی شود. بدرود. "

البته پس از پی گیری های بسیار از طریق یکی از پیشکسوتان کامنت من تایید شد اما همچنان کامنتهای ناشناس باقی ماندند.و البته کامنت دوست من هم تایید نشد.

 در انتها از شما می خواهم به بخشی از پاسخ وبلاگ نویسی که نه کوهنورد نامداریست و نه مطالبی در وصف جوانمردی و اخلاق و عدم غرض ورزی در وبلاگش می نگارد در پاسخ به کامنت گذاری ناشناس که مطلبی علیه یک شخص حقیقی نگاشته توجه کنید فکر کنم آن مربی محترم و ناندار نیز بتواند از ایشان رسم جوانمردی را بیاموزد:

 "من : ببخشید که کامنتتان را سانسور کردم. اولن وقتی که از فردی حقیقی و افعال و گفتارش حرف می زنید باید با اسم و فامیل اصلی بنویسید و گر نه از انصاف به دور است تأیید کردنش چون شما حق دفاع را از او می گیرید و خود در سایه یک اسم مستعار پنهان می شوید."

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مهر1392ساعت 13:33  توسط مهدی فرهادی  | 

اين روزها مطالب بسياري درخصوص برنامه گشايش مسير در برودپيک نگاشته مي شود;برخي به حماسه سرائي و مديحه سرائي پرداخته و برخي نيز اين حاثه را فرصتي براي انتقام گيري از عوامل اجراي اين برنامه مي دانند و برخي نيز سعي در نقد اين برنامه دارند.

 در اين بررسي ها و نقدها به پارامترهائي چون مديريت و برنامه ريزي و آمادگي جسماني و توان و تجربه فني شرکت کنندگان پرداخته شده است.
اما در همه اين تحليلها به بحث آمادگي ذهني و رواني  اعضاء تيم کمتر توجه شده است. 
براي اجراي يک برنامه کوهنوردي پارامترهايي چون آمادگي جسماني, آمادگي ذهني و آمادگي فني و تکنيکي بايد مد نظر قرار گيرد که هر سه اين عوامل به نوبه خود مهم هستند و سهم هر کدام بسته به نوع برنامه تفاوت مي کند.
در برنامه هاي فني و دشوار پارامتر آمادگي ذهني بسيار برجسته شده و گاه نقشي برابر با آمادگي جسماني دارد.
اما آيا اعضاء تيم برودپيک آمادگي روحي و رواني لازم را براي ورود به چنين برنامه دشواري را دارابودند.
در اين نوشته قصد ندارم که قضاوتي داشته باشم در خصوص اينکه آيا عامل روحي و رواني در ايجاد اين حادثه دخيل بوده اند يا نه تنها اشاره اي دارم به مشکلاتي که اين تيم در اينخصوص داشته است.
از نظر من عمده نفرات تيم بطور بالقوه از لحاظ ذهني افرادي توانمند بودند حضور در برنامه هاي کوهنوردي دشوار داخلي و خارجي  را تجربه نموده بودند و با وجود جوان بودن از روحيه اي قوي و جنگنده برخوردار بودند. 
اما مشکل اصلي اين تيم عوامل بيروني بود که فشار رواني خرد کننده اي بر اين جوانان و حتي به مديريت تيم وارد مي نمود.
در اينجا بخشهائي از نامه آيدين بزرگي را که پيش از عزيمت به پاکستان در فضاي مجازي منتشر نمود بهمراه توضيحاتي بازنشر مي کنم:
 در سراسر اين نامه به نظر مي رسد که آيدين خود و تيم برودپيک را نماينده جناح حق(مخالفان فدراسيون و طرفداران صعودهاي نو و غير بهره مند از رانت دولتي) در برابر جناح باطل(موافقان فدراسيون و طرفداران صعودهاي تکراري و البته برخوردار از رانت دولتي) تصور نموده و برودپيک را عرصه نبرد حق و باطل مي داند و با نگارشي زيبا و حماسي خواننده را تحت تاثير قرار مي دهد.
 رسالت سنگيني که آيدين براي خود متصور است بدون شک همراه با فشار روحي شديدي است که طبعا" بخشی از آن به کل تيم نيز منتقل مي شود.يکي از حواشي اين برنامه به ماجراي اختلاف بين کيومرث بابازاده(سرپرست تيم) و مديريت فدراسيون کوهنوردي باز مي گردد.
 حواشي آزار دهنده اي که مدتها جامعه کوهنوردي را به خود مشغول نموده و آخرين آن نيز به عدم اعطاي مجوز شوراي برون مرزي به برنامه برودپيک اخير باز مي گشت.
 آيدين مي خواهد با اجراي موفق اين برنامه جناب بابازاده رادر برابر دشمن(همان فدراسيون کوهنوردي) روسفيد کند . 
مي خواهيم روي آن بزرگ مردي را سفيد کنيم که مويش در اين راه سفيد شد، که قلبش در اين راه شکست، که روحش در اين راه درد کشيد. مي خواهيم پيرمردي را شاد کنيم که بغض به گلو نشسته اش فرياد شد، و فريادش به دادگاه برده شد.
آيدين روح عصيانگري دارد ,آرمانگراست و اجراي اين برنامه براي او آنقدر حياتي است که حاضر است هر هزينه اي را براي آن بپردازد. آيدين حتي خطر را هم به مبارزه طلبيده و به مرز بي باکی رسيده است.
چه کسي است که بتواند جلوي عزم ما بايستد؟ عزم ما از ذره ذره ي وجود کوهنوردان ايران است. عزم ما بي پولي را نمي شناسد،عزم ما خطر را مي هراساند مي خواهيم راهي را برويم که درست است، که رو به اعتلاست. مي خواهيم طعنه بشنويم، مسخره شويم، مضحکه شويم، پول هايمان را هدر بدهيم، بدويم، گريه کنيم، خطر کنيم. مي خواهيم کوهنورد باشيم، مي خواهيم ميراث بران شايسته اي باشيم، نمي خواهيم زير چتر زور باشيم، نمي خواهيم کور باشيم.
 آيدين رسالت بزرگي را براي خودش و البته همنوردانش متصور است او مي خواهد کوهنوردي ايران را که به زعم او مرده است زنده کند . رسالتي بس بزرگ که به دوش کشيدن باري چنين سنگين تن قوي ترين و با تجربه ترين کوهنوردان را نيز به لرزه مي اندازد. هدف و آرمان در نظر او بسيار بزرگ است. شايد آنقدر بزرگ که براي بسياري از کوهنوردان جدي نيز عجيب مي نماياند.
آري، ما اينجاييم، تا يادي از کوهنوردي اينک مرده ي کشورمان کنيم، تا کوهنوردي مان را دوباره ورق بزنيم، تا يادگاري از خودمان به جا بگذاريم، توشه اي  براي کوهنوردان آينده ي کشورمان. اينجاييم تا بر تن يک کوه هشت هزار متري يادگاري خودمان را بنويسيم، نام  ايران مان را حک کنيم، اينجاييم تا دوباره زنده شدن را زمزمه کنيم.
جبهه بندي ها و درگيري هاي بين مديران و اعضاء تيم برودپيک و همچنين سابقه اختلافات بين کوهنوردان موسوم به مستقل و دولتي ها و همچنين رفتار برخي مسئولين فدراسيون گويا حسابي روح و روان آيدين را آزرده کرده روح حساس آيدين مجروح و آسيب ديده است : 
عزم ما نيازي به اجازه ي پشت ميز نشيناني ندارد که خود را رئيس و سرپرست مي دانند، که خود را تافته ي جدا بافته مي دانند، که خود را نخبه مي پندارند، که خود را کوهنورد مي دانند، که آنان اند که محتاج عزم مايند، که آنان اند که زير چتر مايند. عزم ما نامه و گواهي و مجوز شورا نمي خواهد. عزم ما ريشه در ذات ما دارد، ريشه در پيشکسوتان ما دارد، ريشه در عمق وجود آناني دارد که زندگي شان را وقف کوهنوردي اين کشور کرده اند. عزم ما عزم جواني است، عزم پرواز است. عزم ما عاشق است، شکست را نمي شناسد، کارشکني را نمي فهمد، استهزا را عار نمي داند، طعنه را ننگ نمي شمارد، عزم ما فقط آنجا را مي بيند، راس آن ستيغ بلند را.
آيدين قصد انتقام دارد و مي خواهد از فراز برودپيک پا بر گلوي کساني بگذارد که در حق او و دوستانش ظلم نموده اند :
 مي گوييم ما از آن بالا به شما مي خنديم، از آن بالا همه صداي مارا خواهند شنيد، همه پيام ما را خواهند گرفت. مي گوييم اين پاداش ماست، اين نتيجه ي صبر ماست، نتيجه ي پايمردي ماست، نتيجه ي جرات کردن ماست، نتيجه ي اشکهاي ماست، نتيجه ي چند دهه کوهنوردي ماست که شما پايتان را بر گلويش گذاشتيد، نمي گذاريد بلند شود، نمي گذاريد نفس بکشد. ولي ما از آن بالا پا بر گلوي شما خواهيم گذاشت، ما از آن بالا شما را پايين خواهيم کشيد، ما از آن بالا ترانه ي زندگي را براي کوهنوردي مان خواهيم خواند، دست در دست هم، غرق شادي، غرق غرور، غرق افتخار.
 با خواندن نامه آیدین مشاهده مي کنيم که گويا گشايش مسير جديد بر روي برودپيک ديگر يک برنامه کوهنوردي صرف نيست .
ذهن و روح و روان آيدين براي يک برنامه کوهنوردي آماده نشده است و بيشتر به کسي مي ماند که قصد دارد وارد ميدان جنگ با دشمني شود که حال در نظر او به مظهر همه پليدي ها و زشتي ها تبديل شده است. و در مبارزه با اين دشمن بايد تا سر حد توان جنگيد.

 پی نوشت:
 هر کس حق دارد هر آرمان و هدفي را برگزيده و با راه و روش خاص خود در راه رسيدن بدان گام بردارد و این نوشته تنها نظر شخص من است .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 مرداد1392ساعت 22:59  توسط مهدی فرهادی  | 

بخشی از سخنان پدر مجتبی جراحی از جانباختگان برنامه برودپیک (اینجا):

" ... مجتبی برای خرج این سفر، ماشینش را فروخته و دو وام 10 میلیونی از آتش­نشانی که محل کارش بود دریافت کرده است و اگر که برمی­گشت می­باید تا 8 سال بعد، قسطهای آن را از حقوق ناچیزش پرداخت می­کرد. اینجا بود که فهمیدم از یک جایی به بعد دیگر فرزندم را نشناخته بودم!"

نظر خود را در خصوص رفتارهائی اینچنین که گویا در بین کوهنوردان ما حسابی شایع شده است در مقاله  "هیمالیانوردی انتحاری " که در سال 91 نگاشتم بیان کرده ام:

"وقتی کوهنورد تمام آمال و آرزوهای خود را به صعود یک قله گره می زند و این هدف را چنان در ذهن خود بزرگ و برجسته می کند که شکست در دستیابی به آن برای او فاجعه تلقی شود و پیروزی در ان نیز تحولی بزرگ در زندگی او تلقی گردد به وضعیت خطرناکی میرسد که ممکن است دست به ریسکهای خطرناک و فاجعه باری بزند.

 شخصی که برای صعود یک قله فشار مالی و یا روحی بیش از حد ظرفیت خود متحمل می شود ناخودآگاه خود را وارد ورطه ای کرده است که ممکن است در شرائطی خاص برای دستیابی به قله ای که حال همه آمال و آرزوهای او شده و سعادت یا تیره روزی خود را بدان گره زده دست به ریسکی خطرناک و نابخردانه(که من آنرا انتحار می نامم) بزند"

نمی دانم شاید این سخنان تنها به درد پر کردن صفحات یک مجله و یا وبلاگ بخورد و گوش شنوائی برای آن نباشد اما به هر حال ما می گوئیم و می گوئیم چرا که چاره ای جز این نداریم.

و امیدوارم یاد بگیریم  کمی به برخی سخنان بیاندیشیم شاید حقیقتی در آنها نهفته باشد که ما فراموشش نموده ایم.

اما سخنی دارم با همه کوهنوردان که خود نیز جزئی از آنان هستم:

 کاش کمتر در رویاهای خود غرق شده و شیفته دنیای خیالی و موهومی که برای خود ساخته ایم شویم.

کاش همانقدر که شیفته آمال و آرزوهای شخصیمان هستیم برای زندگی نیز ارزش قائل باشیم و برای دوستانمان و خانواده و عزیزانمان و همه کسانی که دوست دارند در کنارشان باشیم و از بودن با ما لذت ببرند .

 کاش کمی از خودخواهی ها و لذت جوئیهایمان دست برداریم و به دیگران نیز بیاندیشیم.

تکرار می کنم مخاطب این سخنان خود من نیز هستم . 

منی که گاه چنان شیفته خود و دنیای کوچک خود می شوم که فراموش می کنم همه زندگی کوه و کوهنوردی نیست . 

فراموش می کنم که من برای سلامت روح و جسمم کوهنوردی می کنم نه برای نابودی آن.

فراموش می کنم من تنها متعلق به خودم نیستم .

فراموش می کنم که برای قهرمان شدن راههای بسیار دیگری نیز وجود دارد.

فراموش می کنم که رویاهای کوهنوردی من آنقدرها هم که خود خیال می کنم بزرگ نیستند .

و فراموش می کنم که:

 بالارفتن از یک کوه کاری مقدس و بزرگ نیست که برای آن هزینه ای به قیمت جانم بپردازم

+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1392ساعت 18:0  توسط مهدی فرهادی  | 

نوشته ذیل را در سال 90 در وبلاگم منتشر نمودم و حال با تغییراتی آنرا بازنشر می کنم . هر چند شاید در این فضای احساسی موجود سازی ناکوک تعبیر گردد و مخالف خوانی یک شخص همواره معترض نامیده شود. اما میدانم هنوز هستند افراد پاک نهادی که گوش شنوائی برای این گونه سخنان داشته باشند:

شاید کمتر کسی را بتوان یافت که با کوه و کوهنوردی آشنا باشد اما نام رینهولد مسنر را نشنیده باشد   او اولین انسانی  است که موفق به صعود 14 قله 8000 متری شد و بخاطر نوع شخصیتش و توان بالای او در ارتباط با افکار عمومی دنیا دیدگاههای و روش کوهنوردی اش همواره مورد توجه جهانیان بوده و به دیده احترام بدانها نگریسته می شود هرچند او منتقدان و طرفداران جدی خود را نیز داشته و دارد. 


 

مطلب ذیل برگرفته از مصاحبه ای از رینهولد مسنر است که پیش از این آنرا در وبلاگ همطناب من منتشر کرده ام (اینجا):

من اولین کسی بودم که به کوهنوردی حماسی که طی دهه اول قرن گذشته در آلمان و ایتالیا-مهدهای فاشیسم اروپا- متولد شد پایان دادم. این نوع کوهنوردی نه تنها بعد از جنگ جهانی دوم ادامه یافت بلکه هنوز هم به شکل محدود وجود دارد.

من اولین کسی بودم که گفتم من قصد ندارم هیچ پرچمی را بر فراز قله به اهتزاز در آورم,پرچم من دستمال گردن من است. و بخاطر همین امر نیز مورد انتقاد و توهین قرار گرفتم. من همچنین این فلسفه را که کوهنوردی که در کوهستان بمیرد یک نوع قهرمان یا شهید است زیر پا گذاشتم. مردن یک کوهنورد در کوهستان چیزی جز یک تراژدی نیست. و تنها کاری که می توان کرد این است که از بازمانده ها مراقبت کرد

 

در اینجا می خواهم به محورهای اصلی این بخش از سخنان مسنر بپردازم و مقایسه ای داشته باشم بین نگرش یک کوهنورد مترقی با نگرش موجود در بخش عمده ای از جامعه کوهنوردی خودمان:

1-      کوهنوردی حماسی متولد شده در دهه اول قرن بیستم که مبدع آن رژیمهای فاشیستی چون آلمان و ایتالیا بودند توسط مسنر- بخوانید مکتبی که مسنر آنرا نمایندگی می کرد- منسوخ شد. راستی آیا با خواندن این مطلب نباید افسوس بخوریم که چنین دیدگاهی در دهه اول قرن 21 (یک قرن بعد از ابداع آن و دهها سال بعد از منسوخ شدن آن در جوامع پیشرفته)هنوز در جامعه ما  داعیه دارانی دارد(که متاسفانه مبلغ اصلی این نگرش ها برخی نخبگان و سازمانها و نهادهای کوهنوردی ما هستند)  کسانی که همچنان صعود قلل 8000 متری از مسیرهای نرمال و در قالب صعودهای تجاری را فتح الفتوح خوانده و اجرا کنندگان این برنامه را قهرمانان ملی خوانده و مجسمه آنها را در شهرها نصب می کنند. و کسانی که صعودهای انتحاری و غیر ایمن کوهنوردان ما را حماسه های بی نظیر و  نمونه کوهنوردی واقعی می دانند.

2-      مسنر به مبارزه با کارهای شعاری چون برافراشتن پرچم بر فراز قلل به مبارزه برخاست. از دید او آرزوی صعود یک قله یک هدف شخصی است و صعود قله به قصد سربلندی یک ملت و بر افراشتن پرچم مقدس و غیره دروغی بیش نیست و آنچه یک کوهنورد را برای صعود یک قله بر می انگیزاند هر هدفی می تواند باشد جز قرار دادن پرچم کشور یا گروه یا باشگاهش بر فراز قله. اما با کمال تاسف این رویه ریاکارانه هنوز در جامعه ما رواج دارد ریاکاری ای که متاسفانه آنچنان در جامعه ما ریشه دوانیده که حتی جزئی از فرهنگ ما شده است.

3-      مسنر کسی را که در کوه کشته می شود یک قهرمان یا شهید نمی خواند و مرگ در کوه از دید او تنها یک تراژدی است چرا که کوهنورد, برای رسیدن به آرزوهای شخصی خود و اهدافی چون ماجراجوئی ,ارتقاء قدرت جسمی و روحی,شهرت و ... به کوهنوردی می پردازد و قهرمان و شهید به کسی اطلاق می شود که برای هدفی کشته شود که تنها خود و منافعش را در بر نگیرد و برای اهدافی والاتر باشد.نگرش شهید سازی هنوز هم در جامعه ما طرفداران بسیار دارد یکی از ریشه های اصلی این تفکر در فرهنگ "مرده پرست " ماست  و ریشه هائی دیگر نیز دارد که آنها را در بندهای یک و دو توضیح دادم شاید اگر آن نوع تفکرات را رها کنیم و قدری با خود صادق باشیم این امر نیز خود به خود حل شود.

4-      "تنها کاری که می توان کرد محافظت از بازماندگان است" جالب است بعد از مرگ یک کوهنورد تنها کاری که می کنیم مدیحه سرائی و افسانه سرائی درخصوص شخصیت اوست و تنها کاری که نمی کنیم محافظت از بازماندگان است محافظت از بازماندگان را من چنین تعریف می کنم که ما باید بعد از حوادث کوهنوردی اقداماتی را به انجام برسانیم که "بازماندگان "که همان کوهنوردان زنده هستند با کیفیت و ایمنی بالا تری به زندگی  و کوهنوردی خود بپردازند. اما بعد از هر مرگ و برگزاری مراسمهای ختم و تسلیتها و ابراز تاسف ها باز در بر همان لنگه سابق می چرخد و باز همان آش است و همان کاسه.

ما بعد از هر حادثه بجای تحلیل منطقی علل و عواملی که منجر به ایجاد یک فاجعه شده است یا اسیر احساسات شده و یک تراژدی را بدل به افسانه ای حماسی می کنیم و یا شادمانه تیغ برداشته و در صدد حذف و نابودی رقیبی بر می آییم که در این واقعه سهمی داشته است.

نگرش ما نیاز به اصلاح دارد و با اصلاح این نگرش است که ما می توانیم حصارهای جهل و بی خبری که به دور خود کشیده ایم را بشکنیم و واقعیتها را ببینیم. تا زمانی که ما نگرشمان را از وضعیت بسته و محدود فعلی  رها نکرده و ارتقاء ندهیم کوهنوردیمان نیز مانند سائر شئون فرهنگی و اجتماعیمان رشد نخواهد کرد .

پی نوشت:
1- برخی از انتقادهای فوق به نگارنده این مطلب که خود عضوی از این جامعه کوهنوردی است نیز وارد می باشد.
2-دوباره تاکید می کنم که مطلب فوق دو سال گذشته در وبلاگ من منتشر شده بود و اشاره به یک برنامه خاص ندارد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 مرداد1392ساعت 21:46  توسط مهدی فرهادی  | 


نوشته ذیل را در حالی می نگارم که سه کوهنورد تیم باشگاه آرش بعد از گشایش مسیر جدیدی بر روی قله برودپیک در حال بازگشت به کمپ 3 هستند.

پویا و آیدین و مجتبی عزیز

همه احساسهای خوب و بد را در این صعود شما از دور تجربه کردم 

از احساس ترسی که با خواندن متن آیدین در پیش از صعود به من دست داد که مبادا این جوان درد کشیده و همنوردانش از این همه نامهربانی که بر تیم مظلوم برودپیک روا شد دست به انتحار بزنند.

از احساس امیدی که به شما داشتم به تیمی قوی و جوان و مصمم و با اراده.

از احساس یاس و سرخوردگی که از فشار مالی که باید بر افرادی که قصد چنین کار بزرگی دارند وارد شود.

از احساس شور و شعف و هیجانی که از صعود حماسی شما به من دست داد.

و حال احساس بیم و امید سراسر وجودم را گرفته هرچند آنقدر به توان و قدرت شما امید دارم که می دانم چند ساعت دیگر صحیح و سالم در کمپ 3 خواهید بود.

بچه های عزیز شنیدن شرح صعود شما و پنج بیواک در ارتفاع بالای7500 مو را بر تن آدمی سیخ می کند .

 شما کوهنوردی جسورانه را با تمام وجود معنی کردید.

شما گمشده های سالیان اخیر کوهنوردی ایران هستید.

فقط تورا به خدا سالم برگردید کوهنوردی ما تازه شما را پیدا کرده و به شماها نیاز دارد.

 زودتر برگردید

 منتظریم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 تیر1392ساعت 9:43  توسط مهدی فرهادی  | 

امروز اولین سالگرد صعود برج ترانگو توسط ایرانیان است.

در این روز 4 کوهنورد ایرانی با کمک 9 همنورد دیگر خود موفق شدند برای اولین بار بر روی برج بی نام ترانگو بایستند .

صعود ایرانیان به برج بی نام ترانگو کار ممتاز و برجسته ای در سطح جهانی نبود اما در سطح کوهنوردی ایرانی اتفاقی بزرگ و بی نظیر بود.

ویژگی بارز این صعود کار گروهی و منسجم یک گروه 13 نفره برای رسیدن به هدفی بود که سالهای سال آرزوی بسیاری از نامداران عرصه دیواره نوردی این کشور بود کسانی که برخی از آنها با حسرت این صعود رخ در نقاب خاک برکشیدند و بسیاری نیز مشتاقانه در آرزوی پیروزی این جوانان بودند و برای موفقیت آنها اشک ریختند.

تیم ترانگو نماد کار تیمی موفقی شد که بسیاری از اعضاء تیم علی رغم اینکه شایستگی و توان لازم را برای ایستادن بر قله داشتند و هزینه اجرای برنامه را نیز خود پرداخته بودند ایثارگرانه خودرا وقف تیم نموده تا تنها 4 نفر بتوانند بر روی قله بایستند.

این روز بزرگ را به همه کوهنوردان و همنوردانم در تیم ترانگو تبریک می گویم.

همزمان با سالگرد صعود ترانگو تیم باشگاه آرش درحال تکمیل پروژه بزرگ گشایش مسیر بر روی برودپیک است که برای آنها نیز آرزوی پیروزی و سلامت دارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 تیر1392ساعت 20:26  توسط مهدی فرهادی  | 

در پی تجمع اعتراض آمیز مردم و پس از سالها پیگیری فعالان محیط زیست دستور توقف تخریب باغ گیاهشناسی نوشهر صادر شد.

http://mountainwatch.persianblog.ir/post/2099/

خبری مسرت بخش و امیدوار کننده از به بار نشستن تلاشها و اعتراضهای مسالمت آمیز مردمی به یک کار غیر منطقی که می تواند این نوید را دهد که حتی در جامعه ما که فضای محدود و شکننده ای برای اعتراضات مدنی وجود دارد می توان با پیگیری و حساسیت بر کژی ها و ناراستی های جامعه به نتیجه رسید.
به خاطر می آورم که چند سال گذشته در پی اقدام سازمان جنگلبانی تهران برای جاده کشی در کوهستان دارآباد فراخوان گسترده ای برای تجمع اعتراضی به این عمل در مقابل سازمان مزبور داده شد اما در نهایت تنها من و 5 نفر دیگر از دوستان در آن تجمع شرکت کردیم که به نظر من باعث شرمساری جامعه کوهنوردی و طبیعت دوست ما بود. و متاسفانه تلاشها در اینخصوص راه به جائی نبرد و آن جاده همچون زخمی عمیق بر پیکر کوهستان کمتر دست خورده دارآباد وارد شد .
اما توقف تخریب باغ گیاهشناسی نوشهر می تواند تلنگری باشد برای همه ما که اگر نسبت به محیط زیستمان حساس باشیم و برای حفظ آن پایمردی کنیم می توانیم موفق باشیم


اما فراتر از اینها , مردم ما باید یاد بگیرند که اعتراض مدنی کنند. اعتراضی که لزوما" مستلزم آشوب و بلوا نیست. مردم ما باید تمرین کنند که حول یک هدف جمع شوند و متشکل شوند این هدف لزومی ندارد که حتما" سیاسی و بلند پروازانه باشد. این هدف حتما" نباید به یک انقلاب و دگرگونی کامل بیانجامد این هدف حتی می تواند جلوگیری از قطع یک درخت یا نادیده گرفتن حق حیات یک گونه جانوری باشد. این هدف می تواند اصلاح عملکرد یک مقام مسئول محلی باشد.

مردم ما باید یاد بگیرند که از حقوق خود آگاه باشند و برای استیفای حقوق خود پایمردی کنند تا بدان دست بیابند.

هر نهادی یا شخصی با چنین مردمی مواجه شود رفتار خود را متناسب با این شرائط اصلاح خواهد نمود و به خود حق تعدی به حقوق آنان را نخواهد داد.

+ نوشته شده در  جمعه 7 تیر1392ساعت 1:33  توسط مهدی فرهادی  | 

15 سال از اولین باری که به قصد کوهنوردی وارد محیط کوهستان شدم می گذرد. عاشق طبیعت و آرامش و پاکی آن بودم و شیفته دوستان خوب و یکرنگی که در کوه یافتم. از کوهنوردان و خصلتهای نیک آنان بسیار می شنیدم و در اوان کوهنوردی ام نیز جز این را نمی دیدم که اگر ناپاک و پلشتی هم در میان کوهنوردان بود آنقدر خوش بین بودم و غرق در توهم پاکی و خلوص کوهنوردی و کوهنوردان که ان را نمی دیدم.

برخلاف بسیاری از دوستانم در فضای کوهنوردی ماندم و وارد باشگاه مطرحی شدم,مربی شدم,برنامه های جدی اجرا کردم صعودهای برون مرزی رفتم .... که ای کاش نمی رفتم و وارد فضای جدی کوهنوردی نمی شدم و زشتی های کوهنوردی و کوهنوردان را نمی دیدم و روح و روانم مجروح نمی شد از این همه دروغ و ریا و پلیدی در این ورزش "انسان ساز!!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 تیر1392ساعت 0:20  توسط مهدی فرهادی  | 

نتایج آرای انتخابات ریاست جمهوری اعلام شد و کام مارا شیرین کرد.

مردم ایران راه رسیدن به بلوغ سیاسی را در پیش گرفته اند و کسی را یارای این نیست که آنان را از این راه به در کند

مردم ایران 8 سال فریب و دروغ و گنده گوئی را تجربه کردند و یاد گرفتند که دیگر نباید چشم و گوش بسته و خوش باورانه دل در گرو وعده های بی پایه و اساس افرادی بی هویت نهند.

مردم ایران روزگاری تنها می دانستند که چه نمی خواهند و لی حالا می دانند که چه می خواهند.

و به روشنی و وضوح فریاد زدند که اعتدال و پیشرفت گام به گام را می خواهند و از تند روی و ریا بیزارند.

مردم ایران یاد گرفته اند که نمی توان راه صدساله را یک شبه پیمود و بجای انقلاب و دگرگونی راه اصلاحات تدریجی را برگزیده اند.

مردم ایران راز عقب ماندگی و شکستهای خود را یافته اند .

مردم ایران دیگر آن مردم خوش باور و کم حوصله گذشته نیستند و یاد گرفته اند که پس از هر زمین خوردن باید دوباره دست بر زانوان خود گذارده و برخیزند و اگر دوباره بر زمینشان بزنند باز برخیزند و بایستند و قامت راست کنند و راه رشد و بالندگی را در پیش بگیرند.

راه سختی در پیش است اما من امیدوارم برای مردمی که راه خود را یافته اند و دیگر در بیراه ها خود را  بر در و دیوار نمی کوبند.

+ نوشته شده در  شنبه 25 خرداد1392ساعت 16:32  توسط مهدی فرهادی  | 

در اغلب موارد عامل تعیین کننده پیروزی یا شکست چیزی نیست جز میزان توانائی شخص در کنترل ذهن خود .با بکارگیری ابزارهای روانشناسی ورزشی شما بسیار آسانتر می توانید به کنترل ذهنتان نائل شوید:

1. افزایش اعتماد به نفس

2. بکارگیری تصویرسازی ذهنی

3. کنترل افکار منفی

روانشناسی ورزشی مبحث گسترده ای است که نیاز به سالها مطالعه دارد.

در مسابقات کوهنوردی مخصوصا" مسابقات سنگنوردی یا یخ نوردی ورزشی مسیرها طوری طراحی می شوند که درجه سختی آنها برابر با بالاترین حد توانائی ورزشکاران باشد.

هدف از ارائه این اطلاعات این است که یک دید کلی از دستیابی به کنترل ذهنی بمنظور ارتقاء عملکردتان به شما ارائه شود و همچنین دریچه ای را جهت مطالعات آتی به روی شما بگشاید.

افزایش اعتماد به نفس

اعتماد به نفس یک کوهنورد بزرگترین سرمایه ای است که می تواند به او کمک کند تا با افزایش کنترل ذهنی خود بر استرس و تاثیراتی که بر عملکرد بدنتان می گذارد غلبه کند.

به صرف اینکه شما تصمیم بگیرید که اعتماد به نفس داشته باشید نمی توانید بدان نائل شود. دستیابی به اعتماد به نفس نیاز به یک تلاش برنامه ریزی شده ومنسجم دارد. اعتماد به نفس بدین معنی نیست که شما یک موضوع نادرست را به خودتان تلقین کرده و آنرا به خودتان بقبولانید بلکه برعکس به این معنی است که شما خودتان را بدرستی بشناسید. اعتماد به نفس به شما کمک می کند که با ریسکی مناسب به بالاترین حد توانائیتان دست بیابید.

معیار سنجش اهداف شما برای دستیابی به کنترل ذهنی باید براساس عملکردتان (عملکرد گرا)باشد و نه صرفا"موفقیتتان.برنده شدن در یک رقابت نمونه ای از یک هدف "موفقیت گرا " است که نمی تواند هدف عملکرد گرای مناسب باشد. "افزودن به تعداد بارفیکسها به تعداد 2 عدد " یا "افزودن یک دقیقه به تمرینات استقامتی" در هر هفته نمونه هایی از اهداف عملکرد گراست. راهکارهای زیادی برای رسیدن به کنترل ذهنی در جهت بهبود عملکردتان وجود دارد.تا جائیکه می توانید اهداف عملکرد گرا را برای پیشرفت توانائیهایتان تعیین و مدیریت کنید.

اهدافی که تعیین می کنید باید ویژگیهای ذیل را داشته باشند:

· منطقی و قابل دسترس باشند

· قابل اندازه گیری باشند

· دوره دستیابی به آنها مشخص باشد.

این امر به شما حس پیشرفت مستمر و اعتماد به نفس را اعطا می کند و به شما کمک می کند که احساس مشتاقانه ای به پیشرفت توانائیهایتان داشته باشید.

در مواقعی که فقدان اعتماد به نفس و سایر فاکتورهای ذهنی مزاحم باعث ایجاد مشکل در دستیابی شما به اهدافتان می شود تصویرسازی ذهنی(که در ادامه توضیح داده خواهد شد) می تواند راهکار مفیدی باشد.اما نکته ای که از باب احتیاط باید بدان توجه داشت این است که اگر این تصویرسازی بطور مناسب انجام نشود می تواند منجر به ایجاد نوعی ازاعتماد به نفس کاذب شود.بکارگیری تصویرسازی ذهنی بدون توجه منطقی به توانائی های واقعی می تواند منجر به اعتماد به نفس بیش ازحد شده ونتیجه این اعتماد به نفس کاذب ضربات روحی شدید از شکستهای احتمالی و در نهایت از دست رفتن اعتماد به نفس است.

اعتماد به نفس بیش از حد به اندازه نداشتن اعتماد به نفس بد است و حتی می تواند از آن نیز بدتر باشد.

وقتی که شما از یک اعتماد به نفس بیش از اندازه برخوردار باشید این امر باعث می شود که به کارهائی دست بزنید که بیشتر از حد توانائیهایتان باشد و این هم می تواند منجر به شکستهائی شود که انتظارش را نداشته و آمادگی روحی لازم جهت مواجهه با آن را ندارید که می تواند عامل مخربی بر اعتماد به نفس شما باشد.

اعتماد به نفس باید از یک درک واقعی از توانائیهایتان بر اساس دستیابی پلکانی به اهداف عملکردیتان ناشی شود

بکارگیری تصویرسازی ذهنی

با بکارگیری تصویر سازی شما یک کوهنوردی تحت کنترل و آرام را با استرحتها و اقامتگاههای مناسب,تنفس منظم, تکنیکهای خوب و غیره را تا رسیدن به قله در ذهن خود شبیه سازی نموده و تصور می کنید.تصویر سازی باید طی مراحل آماده سازی صعود,قبل از انجام یک حرکت مشکل سنگنوردی,در شب و در رختخواب,هنگام انتظار در صف فروشگاه وداخل اتوبوس هنگام مسافرت انجام شود.

روش حرکتی و شیوه کوهنوردیتان را به آن شیوه ای که می پسندید تصویر سازی کنید و خودتان را در حال اجرای یک حرکت خاص مجسم کنید تنها تکنیکهای صحیح کوهنوردی را مجسم کنید.


با تمرکز و تصویرسازی ذهنی مثبت می توانید به کنترل ذهنتان بر خودتان و مسیرهای کوهنوردیتان نائل شوید.

تجسم کردن حرکات , تمرین ذهن شماست. شیوه های حرکتی نامناسب خود را رها کرده و خود را از شر آنها خلاص کنید. موارد اشتباه را تجزیه تحلیل کرده و حرکات صحیح را بجای آن تجسم کنید.

احساس شما به گیره های سنگنوردی,ریتم حرکتی تان,شیوه تنفستان و محل فعالیتتان باید تا حد ممکن به تصویرسازی شما از آنها نزدیک باشد. این هنری است که باید به موازات رشد مهارتهای فیزیکیتان رشد یابد.

تصویر سازی همچنین می تواند به شما کمک کند که آرامش بیشتر و استرس کمتری داشته باشید همچنین می تواند در رقابتها و سایر موقعیتهای کوهنوردی برای شما مفید باشد.

یک مکان آرام و شاد و سرگرم کننده را تصور کرده و با تجسم هرگونه جزئیاتی که ممکن است, آن محل را تا حد امکان برای خود واضح و روشن کنید مثل خورشید گرم ,احساس خوشی,بوهای خوب و هر جزئیاتی که آنجا را به یک مکان عالی برای شما تبدیل می کند.

این تکنیک تصویرسازی را برای کاهش استرس و ایجاد کنترل ذهنی بکار ببرید.


کنترل ذهن بر شک و تردید و افکار منفی

همانگونه که تصویرسازی مثبت از طریق مقاوم سازی تجسمی به ذهن شما آموزش داده و آنرا تقویت می کند , افکار منفی نیز می توانند موارد نادرست و مخرب را به ذهن شما القاء کنند.

کنترل افکارتان را در دست بگیرید و با بکارگیری روشهای هوشمندانه مانع شوید که افکار منفی بر شما چیره شوند.

گاهی مواقع به سختی می توان این افکار منفی را از ذهن خارج کرد, در این مواقع بیان مکرر عبارات مثبت آنهم با صدای بلند می تواند مفید باشد. اما اگر در جای شلوغی هستید و یا در جمع هستید می توانید با صدای کوتاه نیز تکرار کنید.

پاسخ افکار منفی را با افکار مثبت بدهید , البته با تکیه بر ارزیابی منطقی توانائیهایتان سعی کنید از افکارتان مطلع شوید چرا که این افکار به ذهن شما خطور کرده و سپس از حافظه کوتاه مدتتان خارج می شوند بدون اینکه شما آنها را کاملا" درک کرده و تجزیه و تحلیل کنید.

مراقب احساسات نا مناسب خود مثل بدبینی,عیبجوئی,استرس و نگرانیها باشید. اولین مرحله از دستیابی به کنترل ذهنی بیشتر, آگاهی است,هرچه شما بیشتر از افکار و احساساتتان مطلع باشید بهتر می توانید آنها را کنترل کنید.

اما راهکار اینکه بخواهیم به یک موضوع فکر نکنیم چیست؟

اگر کسی به شما بگوید که مثلا" به " بالون قرمز" فکر نکن,چه بخواهید چه نخواهید سریعا" یک بالون قرمز را مجسم می کنید.

تلاش برای فکر نکردن به چیزی خیلی سختتر از آن است که بخواهید به چیزی فکر کنید

وقتی که فکر شما به سمت موضوعی که نمی خواهید سوق پیدا می کند , سعی کنید که مخالف آنرا پیش خود تجسم کنید.

برای مثال می خواهید"بالون قرمز" را از ذهنتان خارج کنید: حالا به یک بالون سبز فکر کنید و با صدای بلند بگوئید "بالون سبز" از حالا به بعد بالون ذهن شما سبز رنگ است.

از این تکنیک برای غلبه بر شک و تردید ,افکار منفی و همچنین تقویت تکنیکهای مثبت مثل اعتماد به نفس و خود انگاری مثبت استفاده کنید.

شما همان کسی هستید که فکر می کنید, پس به آنچه که مطلوبتان است و می خواهید باشید فکر کنید.


خلاصه مطلب

تکنیکهای کنترل ذهن , تکنیکهای ساده ای هستند که به شما کمک می کنند که به حصار های ذهنیتان نفوذ کنید و کنترل ذهنتان را در شرائط استرس زا به دست بگیرید و همچنین اعتماد به نفس دوباره خود را به دست آورید.

این امر می تواند منجر به این شود که شما به سطح جدیدی در کوهنوردی ارتقاء یابید.

ورزشکاران,مربیان و تمرین دهنده های برجسته در هر ورزشی با این امر موافقند که کاربرد روانشناسی ورزشی باعث ترقی عمده ای در سطح عملکرد ورزشکاران می شود.

اعتماد به نفس به شما کمک می کند که در بهترین سطح عملکردتان کوهنوردی کنید.

بکارگیری تصویر سازی ذهنی و کنترل شک و تردیدها به شما کمک می کند حصارهای ذهنی خود را شکسته و بدان نفوذ کنید.

در انتها تاکید می کنم که پیشرفت در این تکنیکهای ساده به اندازه تمرینات جسمی شما مهم هستند.


مترجم : مهدی فرهادی

منبع : http://www.indoorclimbing.com/

+ نوشته شده در  شنبه 18 خرداد1392ساعت 8:48  توسط مهدی فرهادی  | 

روز گذشته مرحله پایانی مسابقات قهرمانی مردان و زنان آسیا در پارک ملت تهران برگزار شد .

از کنار این رویداد نباید به سادگی گذشت رویدادی منحصر به فرد در تاریخ سنگنوردی و حتی ورزش ایران در بعد از انقلاب 57.

گردآوردن ورزشکاران زن و مرد در مسابقاتی در سطح آسیا در کشوری با ویژگی ها و محدودیتهای منحصر به فرد  آنهم در فضای عمومی شهری کار بزرگی بود.

 به مدیریت فدراسیون کوهنوردی و صعودهای ورزشی و همه کسانی که با تدبیر و سخت کوشی چنین اتفاق بزرگ و با ارزشی را رقم زدند تبریک و دست مریزاد می گویم.

به همه سنگنوردان قدرتمند و باروحیه ایرانی که در این مسابقات گل کاشتند و روزی به یادماندنی را برای همه ما رقم زدند افتخار می کنم.

به بانوان سنگنورد که با همه محدودیتهای جامعه ما در این سطح بالا فعالیت می کنند و روز گذشته بارها اشک شوق را بر چشمان بسیار ی جاری کردند بطور ویژه تبریک می گویم.

به امید حضور سنگنوردی در المپیک , جایگاهی که لیاقتش را دارد.


پی نوشت: 

نکته مبهم و شاید منفی در برگزاری این مسابقات گرفتن میزبانی از استان همدان بود که امیدوارم این کار که باعث دلشکستگی همدانیهای عزیز شد به دلائلی منطقی صورت گرفته باشد.

مابقی تصاویری را که با دوربین موبایلم از این مسابقات ثبت کردم در ادامه مطلب مشاهده کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 3 خرداد1392ساعت 23:22  توسط مهدی فرهادی  | 

مقدمه
در اجرای هر مهارت ورزشی خواه شوت کردن توپ در بسکتبال باشد یا یک دویدن ساده ,  تکنیکهای اساسی وجود دارد که  هدفشان استفاده بهینه از وضعیت بدن, اهرمهای بدن و انرژی صرف شده برای  حرکات جسمانی است. هرچند که تشخیص تکنیکهای خاص ورزشی بوسیله افراد مبتدی خیلی سخت است اما هر شخص تازه کاری از طریق برخی نشانه ها می تواند تشخیص دهد که آیا یک ورزشکار اصول پایه ای را در حرکاتش رعایت می کند یا نه , نشانه هائی مانند حرکات نرم و روان و مطمئن که باعث می شوند علی رغم مشکل بودن ,حرکات موزون و ساده به نظر برسند.
رعایت اصول پایه ای باعث می شود که علاوه بر صرفه جوئی در مصرف انرژی حرکات نیز آسان به نظر برسند.
دسیابی به صرفه جوئی کامل انرژی در انجام حرکات, از اهداف برجسته ای است که افراد کمی آنرا درک کرده اند. با تمرکز بر سنگنوردی همراه با رعایت اصول ورزشی شما می توانید به یک استثناء در بین سنگنوردان تبدیل شوید.
تبدیل شدن به یک سنگنورد ماهر و خوش تکنیک تصمیم هوشیارانه ای است که مستلزم برنامه ریزی و یک حرکت درازمدت و منسجم است.


برچسب‌ها: مقاله فنی ترجمه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1392ساعت 14:25  توسط مهدی فرهادی  | 

چرا صعودهای از مسیر غیر نرمال و یا صعود نشده با ارزشند؟ کسانی که برای اولین بار قله ای یا دیواره ای را صعود می کنند چه چیزی بیش از دیگران دارند آیا آنها توان جسمی فراتر از دیگران دارند آیا از لحاظ فنی از دیگران جلوترند ؟ 

به نظر من اولین ها و صعود کنندگان یک مسیر برای اولین بار لزوما" کوهنوردان برتری از لحاظ فنی و جسمی نیستند آنها تنها کسانی هستند که از لحاظ ذهنی توانسته اند خود را در حدی توانمند کنند که بتوانند از محدوده آرامش خود خارج شوند و  فضاهای جدید را تجربه کنند.

ما نیز با همین رویکرد تصمیم به صعود دیواره ای گرفتیم که تاکنون حتی بدان نزدیک نشده بوده و هیچ گزارشی و یا خبری از صعود آن نشنیده بودیم.

ما یکی از دهلیزهای این دیواره را صعود کردیم و از آن لذت بردیم.

 نمی دانم شاید کوهنورد یا کوهنوردانی پیش از این آنرا صعود کرده باشند و ما خبر نداریم. اما برای ما تفاوتی نمی کند ما از این صعود لذت بردیم و این چیزی است که مهم است نه هیچ چیز دیگر.

مسیری که صعود نمودیم با رنگ قرمز مشخص شده


برچسب‌ها: گزارش برنامه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1392ساعت 9:46  توسط مهدی فرهادی  | 

و باز هم شیرین کاری جدید دولت کام مارا تلخ کرد. 

تمام بلاهائی که تاکنون و بطور ويژه بر سر طبیعت بی دفاع ما آورده اند کم بود و حال در این روزهای واپسین دولت دهم, لگدی دیگر نثار این تن مجروح نمودند.

بر طبق مصوبه اخیر هیات دولت در اواخر اسفند91 مجوز قانونی برای معدن کاران در مناطق حفاظت شده صادر شده و از حالا به بعد یکی از دغدغه های دوستان عزیز معدن کار رفع شد.

کمترین کاری که از ما کوهنوردان و طبیعت گردان بر می آید اطلاع رسانی و اعتراض به این مصوبه است کاری که جمعی از طرفداران محیط زیست آغاز نموده اند اما هنوز به صدای رسائی تبدیل نشده.

بیائید این صدای اعتراض را رساتر کنیم.

در اینخصوص بشتر بخوانید:

همشهری آنلاین:

شوک جدید بر پیکر طبیعت نحیف کشور

هجوم کاوشگران معدن به مناطق حفاظت شده ذخایر ژنتیکی

دیده بان کوهستان :

  فراخوان مخالفت با تخریب مناطق حفاظت شده

سبز پرس:

بيانيه 25 تشكل زيست محيطي در مخالفت با مصوبه دولت درباره معادن


برچسب‌ها: محیط زیست
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1392ساعت 9:22  توسط مهدی فرهادی  | 

مدیریت رنگ و لعاب از روشهای مدیریتی بومی و بسیار زود بازدهی است که سالهاست در مملکت ما به کار گرفته شده و خوب هم جواب داده. اسمش هم رو خودشه و توضیح موضیح هم نداره اصلا" ویژگی این روش مدیریتی اینه که با توضیح و تفصیل و استدلال  این مسخره بازیها بیگانست خیلی ساده و بی پیرایست.

مدیریت رنگ و لعاب خیلی زود جواب میده و نتایجش عینی و ملموسه اگه شما الان تصمیم بگیری که کاری رو انجام بدی فرتی نتایجش رو بصورت بسیار چشم نواز و دشمن کور کن می بینی ضمنا" اهل قرتی بازیهائی چون کار زیربنائی و فرهنگ سازی و این واژه های قلمبه سلمبه که اجنبی ها تو دهن یه سری بچه سوسول انداختن نیست.

ولش کن ادامه بدم قضیه سیاسی میشه و ما هم مال این حرفا نیستیم,حوصلشم نداریم و ترجیح میدیم بازم قلممون رو بچرخونیم به سمت کوهنوردی و دق دلیمون رو سر مدیران کوهنوردی خالی کنیم.

در کوهنوردی نیز مدیران رنگ و لعاب کم نداریم و حالا میخام قدری از این موجودات جذاب و دوست داشتنی و روش مدیریتیشان بگم.

مدیران رنگ و لعاب کلا" از مراسم مخصوصا" مراسمهای شلوغ و باشکوه که تو آمفی تاترها و سالنهای همایش و این جور جاها برگزار میشه خوششون میاد,حالا فرق نمیکنه که مراسم تولد باشه,ختم,عروسی,یادمان,گزارش برنامه و یا هر چیز دیگه ای, اصلا" مراسم باشه کوفت باشه البته کوفت خالی هم نه یه کنداکتور و یه تریبون و یه سری مخلفات دیگه داشته باشه خیلی بهتره.

عاشق تریبونن این مدیرای رنگ و لعاب,تریبون رو تو هوا میزنن, اصلا" تریبون ببینن دلشون غنج میره,یه جوری میشن,تنشون مور مور میشه,صداشون دو رگه میشه,لپشون گل میندازه. وقتی پشت تریبون میرن یه آدم دیگه ای میشن البته کمی هم جوگیر میشن.

به سالگردها و یادمانها خیلی علاقمندند حالا نهمین یا دهمین سال یا روز تاسیس یه باشگاه یا گروه فکستنی باشه یا نمیدونم مرگ یه کوهنورد یا صعود تا 50 متری یه قله خیلی خیلی بلند ,آخه از این سالگردها و یادمانها حد اقل یه مراسم و یه تریبون و دوتا مصاحبه در میاد و مدیران رنگ و لعاب هم که خودتون میدونید عاشق این چیزان.

از مراسمها و تریبونهای مفتی که در اختیارشونه به بهترین و کارآمدترین شیوه استفاده می کنن و هر بار یکی دوتا از رفیقاشون یا اونائی که قراره باهاشون رفیق بشن و به درد روز مبادا میخورن رو میارن پشت تریبون و یه حالی بهش میدن و یه کف و سوت دست گل و یه عنوان افتخاری و بله دیگه... کلا" روانشناسای خوبین و رگ خواب ملت دستشونه .

خالی بندای توپی هستند دروغ میگن از راست بهتر وعده وعید میدن حرفای گنده گنده میزنن خلاصه کارشونو خوب بلدن میدونن با چه جماعتی طرفن و مخاطب شناس خوبین من که خیلی حسودیم بهشون میشه.

صعود برون مرزی از اون سوژه های باحال و جذاب برای مدیرای رنگ و لعابه آخه این صعودها خیلی پر مخاطبند مخصوصا" که عنوان دهان پر کنی هم داشته باشند.هر طور شده خودشونو به تیمهایی که صعودهای برون مرزی معروف انجام دادن میچسبونند,پول خرج می کنند,وقت میذارن,به در و دیوار می زنن تا باشن و حتی شده یه دو سه دقیقه تریبون هم بهشون برسه.

مراسم بدرقه,خبررسانی حین اجرای برنامه,مراسم استقبال,گزارش برنامه و خدائی نکرده زبونم لال مراسم ختم اونائی که تو این برنامه ها می میرن همه و همه از بخشهای جذاب یه صعود برون مرزی برای مدیر رنگ و لعابه تا خودی نشون بدن و یه تریبون و کنداکتوری به بدن بزنن.

البته اگر این صعود برون مرزی رو خودشون راه بندازن و اسپانسر براش جور کنن که دیگه نور علی نوره, علاوه بر اینکه ستاره اصلی همه مراسمهای فوق می شن بخش جذاب دیگری وجود داره که این مدیرای عزیز براش می میرن,اصلا" دلشون برا تک تک لحظاتش ضعف میره و اونهم اردوهای انتخابی هیمالیانوردیه,چرا که این اردوها باعث میشن کلی پیر و جوون علاقمند و جویای نام و آوازه  دورش جمع بشن,اونا مثل پروانه دور مدیر محترم میچرخن,آخه برنامه هیمالیانوردی مفتکی خیلی می چسبه و سخت میشه ازش گذشت مخصوصا" که مجوز شورای برون مرزی هم داشته باشه و مدیر رنگ و لعاب هم که حالا شمعی شده که پروانه ها در اردوها دورش جفت پا میرن زیر پای هم سرپرست برنامه میشه و کلی عشق و حال... .

راستی یادم رفت از هسته مرکزی و ستاد و کارگروه و در پی اون جلسه و سخنگو و بیانیه و اینجور چیزا هم خوششون میاد.

مدیر رنگ و لعاب عاشق شکوه و جلال و جبروته,عناوین اولین,بزرگترین,قدیمی ترین و... براش خیلی جذابن.

مدیر رنگ و لعاب عاشق صعودهای پر تعداد و لشگرکشی در کوههاست و اصولا" از کارای با ابهت خوشش میاد.

سبک کوهنوردی مورد علاقش هم کوهنوردی خرکیه آخه کوهنوردای خرکی هم برنامه های دهان پر کنی اجرا می کنن که جون میده برا مراسم و تقدیر و ... و هم قابلیت مردنشون زیاده و مراسم های ختم با شکوهی میشه براشون برگزار کرد و باز هم مراسم و تریبون و کنداکتور و ... مدیر رنگ و لعاب می درخشد. 

فکر کنم با این مقاله هم جمعی بر دشمنان خودم افزودم خدا نکنه کارم با این مدیرای رنگ و لعاب بیفته چون کارم زاره آخه این مدیرای رنگ و لعاب از شوخی موخی و این کارا خوششون نمیاد مخصوصا" که لابلای شوخیها چارتا حرف جدی هم باشه. 

پی نوشت:

حق امتیاز واژه "مدیریت رنگ و لعاب" متعلق به آقای.... هستش که من قبلا" اجازه استفاده رو از ایشون گرفتم مبلغش رو هم جیرینگی بهش دادم(بخاطر مسائل امنیتی اسمش رو ننوشتم)

از تعدادی ازمدیران رنگ و لعاب دار عزیزهم که با رفتار و سکناتشون سوژه من رو جور کردن ممنونم.

این آخری التماسه: مدیرای عزیز همه مطالب فوق شوخی بود جدی نگیرین و البته سر بزنگاه حال ما رو هم  نگیرید به خدا گناه داریم ما.


برچسب‌ها: طنز
+ نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1392ساعت 8:30  توسط مهدی فرهادی  | 

لینک و جدول ذیل اشاره دارد به مدالهائی که به صعود کنندگان قلل بالای 5000 متری تعلق می گیرد(البته صعود کنندگانی که مجوز شورای برون مرزی سازمان تربیت بدنی را داشته اند و نه همه صعود کنندگان) کوهنوردان بسیاری از این سیستم دفاع می کنند.

قلل بین ۸۵۰۰ تا ۸۸۴۸ متر : طلای جهان

قلل بین ۸۱۰۱ تا ۸۵۰۰ متر : نقره جهان

قلل بین ۷۹۰۱ تا ۸۱۰۰ متر: برنزجهان

قلل بین ۷۶۰۱ تا ۷۹۰۰ متر : طلای آسیا

قلل بین ۷۳۰۱ تا ۷۶۰۰ متر : نقره آسیا

قلل بین ۷۰۰۱ تا ۷۳۰۰ متر : برنز آسیا

قلل بین ۶۶۰۱ تا ۷۰۰۰ متر : نفر اول قهرمانی کشور

قلل بین ۶۱۰۱ تا ۶۶۰۰ متر : نفر دوم قهرمانی کشور

قلل بین ۵۵۰۱ تا ۶۱۰۰ متر : نفر سوم قهرمانی کشور

http://msfi.ir/archive/announcements-archive/3396-2013-03-13-14-01-19 

بر طبق این سیستم به کسی که موفق به صعود قله اورست شود-قله ای که هر ساله صدهانفر به کمک شرپاها و شرکتهای توریستی آنرا صعود می کنند و حتی پیر مرد 75 ساله و نابینا و بیمار ام اس نیز آنرا صعود نموده اند -مدال طلای جهانی تعلق می گیرد. وبه کسی که قله 7000 متری لنین را که کوهنوردی مبتدی و با چند تمرین بر روی قله دماوند نیز می تواند در شرائط هوائی خوب آنرا صعود کند مدال برنز آسیاو به کسی که قله 5۵۴۵ متری کالاپاتار را که یک کوهپیمای ساده هم قادر به صعودش می باشد صعود نماید مدال برنز کشوری تعلق می گیرد.

آیا این سیستم عادلانه است؟

آیا در ورزشهای دیگر هم چنین کشکی به افراد مدال می دهند؟

 بعنوان کسی که روزگاری کشتی گیر بوده و حال کوهنورد است و قله6000 و 7000 متری نیز صعود نموده می گویم که یک کشتی گیر برای کسب مقام سوم کشوری به تلاش و تجربه و تکنیک بسیار بیشتری از یک کوهنورد صعود کننده به اورست نیاز دارد.

تعلق مدال جهانی و آسیائی به کوهنوردانی که فعالیتهای آنها هیچ ارزش ویژه ای در سطح جهان و آسیا و حتی گاها" در سطح کوهنوردی داخلی ندارد ظلم و تبعیضی آشکار و پائین آوردن ارزش و شان قهرمانی است.

به نظر من مدال جهانی و آسیائی تنها برازنده کسانی است که موفق به کسب و یا کاندیدا شدن کلنگ طلائی جهانی و یا آسیائی شوند وگرنه عین بی عدالتی و ظلم به ورزشکاران سایر رشته هاست.

 ورزشکارانی که تمرینات شدید و طاقت فرسا و رقابتهای سنگین با نخبگان ورزشی کشور را پشت سر می گذارند و تازه وارد مبارزه با ورزشکاران تا بن دندان مسلح و حرفه ای آسیائی و یا جهانی می شوند تا شاید موفق به کسب مدالی گردند.

مایلم که مدافعان این سیستم ارزش گذاری استدلالهای خود را در اینخصوص بیان کنند.


برچسب‌ها: مقاله انتقادی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1392ساعت 23:45  توسط مهدی فرهادی  | 

سفر ما به شمال خوزستان سفری پربار و جذاب بود دیدار از مناطق زیبا و کمتر دست خورده و مردمی که هنوز به آداب و رسوم کهن خود پایبندند و هنوز بوی ایران و ایرانی را می دهند.

اما سفر ما اندوه و غم نیز کم نداشت سفر ما بر غم های من افزود و حال علاوه بر غم و غصه هائی که تا کنون داشتم باید غم از بین رفتن بخش عمده ای از دره زیبای و رویائی رودخانه بختیاری را بخاطر بلندترین سد دو قوسی جهان بخورم.

اکنون باید از دیدن تصاویر دلخراش جاده سازی غیر اصولی و نابودگر  آبشار زیبای نگین اشک بریزم .

اکنون باید بر نابودی فرهنگ بختیاری های اصیل و درافتادن مردان عشایر در دام اعتیاد سوگواری کنم.

و اکنون باید بیشتر از گذشته در اضطراب باشم که سال آینده کدام رودخانه و یا چشمه و یا روستا توسط مردم و مسئولینی که هیچ دغدغه ای برای حفظ محیط زیست و فرهنگ و تاریخشان ندارند نابود می شود .

تصاویر ذیل مربوط به جاده ای است که در مجاورت آبشار نگین ساخته شده و نمونه ای آشکار از بی تدبیری و مسئولیت ناپذیری نسبت به محیط زیست و جاذبه های طبیعی کشورمان است.

نمای منطقه قبل از جاده کشی

و حال بعد از کشیدن جاده

نمائی از دره از بالای آبشار 

و این هم جاده ای که احتمالا" مسئولین محلی به این شاهکار خود افتخار می کنند

راحت در جاده قدم بزنید و از مناظر لذت ببرید!!!!

تپه ای قبلا" زیبا که به کوهی از خاک و سنگهای لق تبدیل شده .

بخش عمده ای از خاک و سنگ کنده شده از کوه جهت جاده سازی بر بستر رودخانه ریخته

و این هم نمائی دیگر از جاده ای که به همینجا ختم می شود و ادامه ای ندارد .

عکسها: مهدی فرهادی


برچسب‌ها: محیط زیست
+ نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1392ساعت 23:38  توسط مهدی فرهادی  |