|
|
|
|
|
به بهانه حملات انتحاری(شهادت طلبانه) ایرانیان به قلل رفیع جهان. توضیح: واژه انتحار به معنی خود را به کشتن دادن است اما در این مقاله جهت تاکید بیشتر به اعمال با ریسک بسیار بالا اطلاق شده است .
خوشبختانه و شاید هم بدبختانه چند سالی است که پای کوهنوردان ایرانی به قلل مرتفع دنیا باز شده و هرساله شاهد تلاش بسیاری از کوهنوردان ایرانی بر روی قلل7 و 8 هزار متری هستیم. کوهنوردان ایرانی تاکنون بسیاری از این قلل را صعود نموده اند هرچند هنوز نتوانسته اند کار شاخص و ویژه ای که توجه جهانیان را به خود جلب کند در این عرصه به انجام برسانند. اما کوهنوردی ما در این عرصه چندان هم بدون دستاورد نبوده چراکه توانسته اند در این مدت اندک سبک نوین "هیمالیانوردی انتحاری" را به جهانیان عرضه کنند. بر اساس این سبک نوین کوهنورد تا سرحد مرگ برای دستیابی به قله تلاش می کند و برای رسیدن به این هدف مقدس جان شیرین او کمترین بهائی است که برای دست یازیدن به آن خواهد پرداخت. البته این سبک مخصوص کوهنوردان جسورتر است و برخی دیگر که از توان و جسارت کمتری برخوردارند(و البته قدری عاقل ترند) تا حد ممکن تلاش کرده و هرجا را که نیاز باشد قله اعلام نموده و راه بازگشت را در پیش میگیرند(در اینخصوص اینجا را ببینید) اما چرا کوهنورد ایرانی دست به انتحار می زند؟ علل روحی و روانی وقتی کوهنورد تمام آمال و آرزوهای خود را به صعود یک قله گره می زند و این هدف را چنان در ذهن خود بزرگ و برجسته می کند که شکست در دستیابی به آن برای او فاجعه تلقی شود و پیروزی در ان نیز تحولی بزرگ در زندگی او تلقی گردد به وضعیت خطرناکی میرسد که ممکن است دست به ریسکهای خطرناک و فاجعه باری بزند. شخصی که برای صعود یک قله فشار مالی و یا روحی بیش از حد ظرفیت خود متحمل می شود ناخودآگاه خود را وارد ورطه ای کرده است که ممکن است در شرائطی خاص برای دستیابی به قله ای که حال همه آمال و آرزوهای او شده و سعادت یا تیره روزی خود را بدان گره زده دست به ریسکی خطرناک و نابخردانه(که من آنرا انتحار می نامم) بزند. علل فرهنگی اصولا" در جامعه ما دیدگاه نتیجه گرا بر فرآیند گرا غالب است. افراد براساس نتایج عملکردشان قضاوت می شوند نه فرآیند و شیوه عملکردشان. اگر شما در یک برنامه کوهنوردی فاجعه بارترین اشتباهات را مرتکب شوید و بسیاری از قواعد و اصول کوهنوردی را زیرپا بگذارید اما موفق به صعود قله شوید در نگاه غالب جامعه ما صعود شما صعودی موفق تلقی می شود و اگر بدیهی ترین و عقلانی ترین اصول ایمنی را هم زیر پا بگذارید اما برنامه شما منجر به حادثه ای نگردد کسی شما را بازخواست نخواهد کرد. کوهنوردی را که بخاطر حفظ جان خود و همنوردانش از صعود قله منصرف شده و راه بازگشت را درپیش می گیرد ترسو و محافظه کار می خوانیم و کسی را که جان خود و دیگران را برای صعود قله ای (که عدم صعودش مسلما" فاجعه نیست) به خطر می اندازد شجاع و دلیر می خوانیم . حال از کوهنوردی که خود نیز در این جامعه رشد یافته و در پی جلب نظر افراد همین جامعه است چگونه باید انتظار داشت که در لحظات بحرانی تصمیمی عاقلانه و منطقی اتخاذ کند و دست به انتحار نزند؟ کمبود تجربه بر اساس تجربه خودم و شنیده هایم از برخی افرادی که تجربه صعودهای بلند را دارند معتقدم که صعود بسیاری از قلل بالای 7 یا 8 هزار متری مخصوصا" از مسیرهای نرمال و توریستی(مسیرهایی که عمدتا" ایرانی ها آنهارا انتخاب می کنند) در شرائط آب و هوائی مساعد کار پیچیده و خیلی دشواری نیست و حتی بسیاری از کوهنوردان کم تجربه نیز که از قدرت بدنی بالا و همچنین قابلیت بدنی تطابق با ارتفاع خوبی برخوردار باشند می توانند در شرائطی مساعد موفق به صعود این قلل شوند. اما این قلل که در شرائط ایده آل به نظر ساده و دست یافتنی به نظر می رسند روی خشن و خطرناکی هم دارند که می توانند قوی ترین و باتجربه ترین کوهنوردان را نیز به کام مرگ بکشانند. مهمترین فاکتوری که می تواند یک کوهنورد را از افتادن در ورطه هولناک و خشن این قلل نجات دهد تجربه است. متاسفانه این روزها شاهد هجوم بسیاری از کوهنوردان جوان و کم تجربه البته پرشور و جویای نام به قلل 7 و 8 هزار متری هستیم. کوهنوردانی که تنها با تکیه بر قدرت و توان بدنی و همچنین انگیزه بالای خود عازم این قلل می شوند اما غافلند از اینکه در کوله بار خود خود اندوخته ای گرانبها به نام تجربه را که در لحظات بحرانی به داد آنها می رسد و آنان را از حملات انتحاری به قلل بازمی دارد را به اندازه کافی در اختیار ندارند. فضای هیمالیا زده جامعه کوهنوردی ما درخصوص فضای هیمالیا زده جامعه کوهنوردی ما سخن بسیار است. تا زمانیکه نخبگان کوهنوردی ما, باشگاهها, هیاتها , انجمن کوهنوردان و فدراسیون کوهنوردی ما برای صعودهای شاخص و فنی داخل کشور ارزشی قائل نیستند و برون مرزی بودن یک صعود(حال با هر کیفیتی) یک ارزش تلقی می شود و عمده اخبار و حواشی محیطهای کوهنوردی ما به صعودهای برون مرزی اختصاص یافته نباید انتظار حرکات معقول و منطقی از جوانانی داشت که در پی اثبات توانائی های خود هستند. تا زمانی که مردم و مسئولین ما از کوهنوردانی معمولی به صرف اجرای یک برنامه بالای 7 یا 8 هزار متری همچون یک قهرمان استقبال می کنند اما در عوض کوهنوردی توانمند را که صعودهای شاخص و فنی را داخل کشور اجرا می کنند وقعی نمی نهند و تا زمانی که برخی صاحب نامان کوهنوردی کشور کوههای ایران را تپه می خوانند باید منتظر حملات انتحاری کوهنوردان نا به قلل مرتفع دنیا باشیم و هرساله به سوگ کوهنوردانی نشست که قربانی ناآگاهی خود و جامعه شان شده اند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 31 اردیبهشت1391ساعت 12:22 توسط مهدی فرهادی
|
|
||
|
|
|
|
|
صعود ايرانيان به سخت ترين برج منطقه «ترانگو»
رؤيایي به سوي واقعيت! ![]() كمي فراتر از یک دهه گذشته و همزمان با اوج گرفتن صعودهای کوه نوردان ایرانی به قلل مرتفع هیمالیا ،پامیر و ... ایده صعود یکی از دیواره های مطرح دنیا در بین دیواره نوردان این مرز و بوم شکل گرفت . فعالیت در منطقه ترانگو كه در قراقروم پاكستان واقع است، بعنوان بهشت دیواره نوردان دنیا همواره یکی از رویاهای سنگنوردان ایرانی بوده و هست و اکنون پس از گذشت سالیان دراز گروهی از برجسته ترین دیواره نوردان ایرانی در حركتي خودجوش و مستقل قصد دارند در تابستان سال جاری، این رویا را به واقعیت تبدیل نموده و برج بی نام (Nameless) ترانگو را بعنوان سرسخت ترین و برجسته ترین برج منطقه ترانگو صعود نمايند و بدین طریق ایران را به جمع 12 کشور دنیا که موفق به صعود این قله شده اند، اضافه نمايند.
قطعاً چنين فعاليتي در سطح بين المللي از اهميتي ويژه برخوردار بوده و در كنار خطرات و مشقاتي كه در پي دارد در صورت كسب موفقيت ميتواند افتخاري ملي و آغاز دوران جديدي از عرصه ديواره نوردي را پديد آورد.
در فايل ضميمه روند تمرينات و اردوهای آمادگی تيم برج بی نام ترانگو، تاريخچه و معرفی مجموعه برج های ترانگو و رزومه اعضاي تيم ارائه ميگردد. پی نوشت:
بعنوان یک عضو از این تیم از ریاست هیات کوهنوردی استان تهران بخاطر اعلام حمایت از تیم ترانگو تشکر می کنم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 30 فروردین1391ساعت 9:39 توسط مهدی فرهادی
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز یکشنبه۲۷ فروردین ساعت۲۳:۳۰شبکه خبر فیلم مستندی را که از تمرینات و همچنین گفتگو با اعضاء تیم ترانگو تهیه نموده پخش می کند.
امیدوارم که پخش این فیلم کمکی باشد جهت شناخته شدن بیشتر این رشته جذاب در بین عامه مردم و تصمیم گیرندگان و مسئولین کشور . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 27 فروردین1391ساعت 9:38 توسط مهدی فرهادی
|
|
||
|
|
|
|
|
سال ۹۰ هم به پایان رسید و گام به سالی جدید گذاردیم. سال جهاد اقتصادی که همراه بود با کاهش چشمگیر رشد اقتصادی و گویا امسال هم قرار است تولید ملی مان نیز رو به نابودی گذارد. بهر حال من امیدوارم چنین نشود و گره از کار فروبسته ما گشوده شود. اما از این سخنان مایوس کننده که بگذریم از خودم بگویم که نوروزی نسبتا" خوب را بهمراه دوستان و همسرم گذراندم. دو برنامه کوهنوردی و سنگنوردی اجرا نمودیم که اولی کوهپیمائی ۷ روزه در شمال خوزستان بود: راهپیمائی از انتهای دره بازفت(سد لیروک-شط تمبی-دورک-باباروزبهان-لالی مسجد سلیمان) که گزارش آنرا در یک ماه آتی ارائه خواهم داد و دیگری اردوی سه روزه آمادگی برج ترانگو در منطقه پل خواب که در این اردو من و دو همطنابم(شهرام عباس نژاد و اسماعیل احمدیان) موفق به گشایش مسیری به طول حدود ۷۵ متر شدیم که به پاس سالها زحمات و خدمات استاد فرخ رحمدل(از بنیانگذاران باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند) "فرخ" نامگذاری شد. گزارش این برنامه را در وبلاگ ترانگو مشاهده کنید. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 20 فروردین1391ساعت 10:3 توسط مهدی فرهادی
|
|
||
|
|
|
|
|
این آخرین پست سال۱۳۹۰ این وبلاگ است پیشاپیش سال نو را به همه دوستان تبریک میگویم .
برای همه سالی بهتر را آرزو می کنم سالی که دشمنی و کینه جوئی در آن کمتر شود و به صلح و دوستی نزدیکتر شویم. و همچنین آرزو مندم که همه دوستان سفرهای خوب و لذت بخشی را در نوروز۱۳۹۱ تجربه کنند. برنامه نوروز امسال ما سفر به منطقه بختیاری و شمال خوزستان است و قصد داریم یکی از مناطق بکر و دیدنی زاگرس را طی یک برنامه ۷ روزه پیاده بپیمائیم. کوهنوردی کنیم و از مناظر بکر و دیدنی زاگرس لذت برده و با عشایر خونگرم بختیاری زندگی کنیم. پیاده روی ما از روستای لیروک در انتهای دره بازفت آغاز شده و به روستای باباروزبهان مسجد سلیمان ختم می شود. گزارش مصور این برنامه را امیدوارم در همین وبلاگ ارائه دهم. بدرود. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 24 اسفند1390ساعت 16:8 توسط مهدی فرهادی
|
|
||
|
|
|
|
|
بخش اول این مقاله هفته گذشته ارائه گردید که اختصاص به شکافهای انگشتی و دستی داشت بخش دوم که به آموزش شکافهای مشتی و همچنین استفاده از پا در شکاف نوردی می پردازد حضور شما ارائه می شود: وقتی شکافها بازتر شوند و نتوان با لاخ کردن دست از آنها بعنوان گیره استفاده کرد چه راهکاری پیشنهاد می شود؟
وقتی شکاف باز هم عریض تر می شود ,توجه داشته باشید با وجودیکه انگشتانتان کاملا" منقیض شده و بر سطوح شکاف فشار می آورد باز هم دستتان خوب در شکاف جای نمی گیرد و با فشار وارد کردن بر آن به سمت پائین سر می خورد لذا باید روش را عوض کنید.
روش جدید بدین شکل است که کف دست خود را مشت کنید, سپس با چرخاندن آن به سمت پائین و وارد کردن داخل شکاف مشت خود را کاملا" گره کنید و این کار را طوری انجام دهید که بخش گوشتالوی دستتان بر سطوح شکاف فشاری متقابل را ایجاد نموده و مشتتان کاملا" در شکاف محکم شود. گاهی با نگاه دقیقتر به یک شکاف عوارضی را می یابید که می توانند گیره های فوق العاده ای باشند اما به علت پنهان بودن از دسترس شما دور مانده اند. به مثالهای زیر دقت کنید:
با وجود اینکه این شکاف عریض تر از آن است که انگشتان دست را در آن لاخ کنید و همچنین به آن اندازه هم عمیق نیست که کف دست در آن جای بگیرد اما این شکاف به سمت داخل کمی تنگ تر می شود و این همان ویژگی پنهان آن است که باید از آن استفاده نمود یعنی می توانید از شکاف تنگتری که داخل شکاف اصلی پنهان است استفاده کنید.
حالا دست خود را به انتهای شکاف فرو برده و انگشتان کوچکتر خودرا تا حد ممکن در بخش تنگ آن درگیر نموده و لبه این شکاف بد قواره را نیز با انگشتان بزرگترتان مثل یک گیره اسطکاکی بگیرید.
بررسی کنید که چگونه انگشت سبابه می تواند به لبه باریک سمت راست شکاف تکیه می کند.فشار متقابلی که با پنجه وارد می شود باعث می شود که انگشتانتان بر لبه سنگ کاملا" بچسبد ولو اینکه این لبه کاملا" نازک و یا حتی شیب دار باشد. بطور مشابه لبه های عمودی مخفی داخل شکاف نیز می توانند مد نظر قرار گیرند. استفاده از پاها: از آنجائیکه مچ دست دامنه حرکتی بالائی را به شما می دهد ٬در هنگام استفاده از دستانتان در صعود یک شکاف٬ شما خیلی راحت می توانید از یک حالت شست پائین به حالن شست بالا و بالعکس تغییر موقعیت دهید. اما قوزک پا انعطاف پذیری کمتری از مچ دست دارد. آزمایش زیر را انجام دهید: روی یک صندلی بنشینید با چرخاندن پاهایتان دو حالت "شست بالا" و "شست پائین " را امتحان کنید. در کدام حالت احساس راحتی بیشتری دارید؟در کدام موقعیت وزنتان کاملا" بر روی پاهایتان متمرکز است؟
با گرفتن یک گیره مطمئن دستی وزن را از روی پا برداشته و با چرخاندن پنجه پا آنرا وارد شکاف می کنیم.
حالا زانو را به سمت داخل می چرخانیم تا پنجه پا کاملا" در شکاف گیر کند سپس پای دیگرمان را در موقعیت مناسبی قرار می دهیم تا وزنمان کاملا" بر روی پاهایمان منتقل شود.اگر شکاف کمی بازتر شود می توان با پائین آوردن پاشنه و درگیرکردن بخش بیشتری از کفه و کناره های کفش با سطوح داخلی شکاف ٬اصطکاک بیشتری با سنگ ایجاد نمود. ادامه دارد.... مترجم:مهدی فرهادی منبع:opp.uoregon.edu برچسبها: مقاله فنی, ترجمه |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 14 اسفند1390ساعت 8:30 توسط مهدی فرهادی
|
|
||
|
|
|
|
|
توضیح : گزارش این برنامه را قبلا" در وبلاگ ترانگو درج کرده ام و برای ثبت در آرشیو گزارش برنامه هایم و همچنین برای خوانندگان خاص وبلاگ همطناب من که احتمالا" پی گیر وبلاگ ترانگو نیستند آنرا بازنشر می کنم مقدمه: چهارم و پنجم اسفند1390 ششمین برنامه آمادگی برج ترانگو بر روی دیواره لجور در استان مرکزی اجرا شد. هدف اصلی این برنامه انجام صعودهای سرعتی و استقامتی در شرائط هوای سرد و زمستانه همراه با بارکشی و بیواک بر روی دیواره بود ، که خوشبختانه مطابق برنامه اجرائی شد. در این برنامه مجموعا" 12 صعود بر روی 8 مسیر که عمدتا" مسیرهای دشوار دیواره نیز بودند توسط 13 نفر اعضاء تیم انجام گرفت و کلیه نفرات یک شب در نقاط مختلف دیواره بیواک نمودند. عباس محمدی سرپرست برنامه با ایده ای جدید نفرات را غافلگیر نمود. مسیرها و نفرات همطناب براساس قرعه کشی مشخص شدند روشی هوشمندانه و جالب با هدف ایجاد انسجام بیشتر در بین نفرات و همچنین آزمونی برای ارزیابی نفرات در مواجهه با شرائط پیش بینی نشده(مسیر و همطناب).
گزارش کامل را در ادامه مطلب مشاهده فرمائید برچسبها: گزارش برنامه ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 10 اسفند1390ساعت 9:26 توسط مهدی فرهادی
|
|
||
|
|
|
|
|
ممنون اصغر فرهادی عزیز فیلم تلخ جدائی نادر از سیمین کاممان را شیرین کرد. در روزهائی که هر چه می شنویم از دشمنی و جنگ و دزدی و فساد است و سرخوردگی و یاس می رود که روح و جانمان را تسخیر کند اخبار خوشی که از پیروزیهای تو می شنویم چون آرام بخشی هرچند موقت شاد و مسرور و امیدوارمان می کند. در روزهائی که هر چه از ایران در جهان شنیده می شود از جنگ و ترور و دشمنی است پیام صلح دوستی ات چه به موقع به دادمان رسید. اما نگرانم نگران تو که تاوان سنگینی بابت پیروزی هایت باید بپردازی و یک تنه باید به جنگ حسودان تنگ نظری بروی که تاب دیدن بزرگتر از خود را ندارند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند1390ساعت 9:31 توسط مهدی فرهادی
|
|
||
|
|
|
|
|
در ادامه مطلب ترجمه شده درخصوص شکاف نوردی با کلیک کردن بر روی لینک ذیل یک فیلم جالب آموزشی در اینخصوص را دانلود کنید:
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 7 اسفند1390ساعت 11:52 توسط مهدی فرهادی
|
|
||
|
|
|
|
|
مقدمه مترجم: آمادگی جسمی,تکنیکی و ذهنی سه شرط اصلی برای هر صعود موفق است . در سنگنوردی این سه پارامتر بطور یکسان مهم و تاثیر گذار هستند. شکاف نوردی از شاخه های زیبا و جذاب سنگنوردی است که نیاز به مهارتهای تکنیکی خاصی دارد که در صورت آشنائی با این تکنیکها می توان بر بسیاری از مسیرهای به ظاهر دشوار و دست نیافتنی غلبه یافت .مقاله ذیل که در سه بخش در این وبلاگ ارائه می شود به شکلی جذاب و همراه با تصاویری گویا برخی از تکنیکهای شکاف نوردی را توضیح می دهد.
مقدمه : سنگنوردان متبحر سطوح صاف می توانند حرکات پیچیده ای از دست و پا به نمایش بگذارند و بدون اینکه مرکز ثقلشان بر روی دست و پاهایشان جابجا شود , از یک موقعیت به موقعیت بعدی تغییر مکان دهند. فرآیند صعود در شکاف نوردی اغلب ترکیبی از حرکات تکراری است و می توان آنرا به حرکت یک کرم تشبیه نمود. موقعیت بدن در شکاف نوردی بسیار مهم است , اما شاید چالش مهم تر برای شکاف نوردان جاه طلب کشف این موضوع است که چگونه از شکافهای عمودی مانند گیره استفاده کنند. یادگیری مهارت گیره گرفتن با انگشتان دست،مشت و پا در شکاف نوردی مستلزم ایجاد مجموعه ای ازالگوهای حرکتی است درست مانند یادگیری تکنیکهای سنگنوردی سطوح صاف. بنابراین تمرینات مکرر با مجموعه ای از شکافها با عرضهای مختلف بهترین راه برای افزودن به اندوخته تکنیکی صعود شکافهاست. شکافهای انگشتی
برای شکافهای ریز دست خود را به شکلی به سمت شکاف ببرید که بتوانید انگشت کوچک و انگشت حلقه را وارد شکاف کنید. سپس مجرائی از شکاف را پیدا کنید که بتوانید دستتان را از بالا وارد شکاف نموده و با فشار دادن آن به سمت پائین در شکاف محکم شود.
اگر بتوانید اولین بند انگشتتان را از وارد بالای مجرای تنگ شکاف کنید هنگام فشار آوردن بر روی دستتان این انگشت مانند یک گوه در شکاف محکم می شود و بدین شکل گیره مطمئنی خواهید داشت. برای اینکه باز هم دستتان در شکاف محکم تر شود کف دستتان را در جهت شستتان بپیچید(درست مثل شکل بالا)
اگر شکاف عریض تر شود ممکن است بتوانید شستتان را نیز وارد شکاف کنید.
انگشتان خودتان را جمع کنید و با چرخاندن مچتان آنرا داخل شکاف لاخ کنید. شکافهای دستی: این نوع شکافها برای گرفتن گیره های انگشتی خیلی بزرگ هستند اما برای دست عالی اند.توجه کنید که چطور می توانید با کپه کردن دستانتان و همچنین چرخاندن انگشت شستتان فشارهای در جهت مخالف به سطوح جانبی شکاف وارد نموده و ایجاد تعادل کنید. مانند شکافهای انگشتی می توانید بر حسب موقعیتتان دستتان را در هر دو حالت شصت بالا و شصت پائین وارد شکاف کنید. هر دو حالت را امتحان کنید و ببینید که هر یک از این دو حالت چه تاثیری بر موقعیت دست و همچنین کل بدنتان دارد.
دست خود را کاملا" صاف نموده و آن را وارد شکاف کنید سپس آنرا طوری بالا و پائین نمائید که کاملا" با سطوح شکاف درگیر شود و مانند یک گوه در آن لاخ شود.
برای ایجاد یک فشار متقابل بر دو سطح جانبی شکاف می توانید دستتان را کوپه کرده وبا نوک انگشتانتان را بر یک سطح و با بند انگشتان بر سطح مقابل فشار بیاورید. برای حجیم کردن بیشتر دست و فیکس شدن بهتر آن در شکاف می توانیدشستتان را به سمت کف دست خم نموده گویا می خواهید با نوک شستتان انگشت کوچکتان را لمس کنید.
در شکافهای عریض تر توجه داشته باشید چگونه انگشتانتان درحالتی که حتی کاملا" منقبض شده اند به سمت پائین حرکت می کنند. ادامه دارد.... مترجم:مهدی فرهادی منبع:opp.uoregon.edu برچسبها: مقاله فنی, ترجمه |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 6 اسفند1390ساعت 11:56 توسط مهدی فرهادی
|
|
||
|
|
|
|
|
حمید شفقی از مربیان و فنی کاران برجسته کشورمان است که خوشبختانه قلم توانائی نیز دارد و مطالب خود را در قالب وبلاگ "کوهنوردی نشان زندگی" منتشر می کند. "تخریب شخصیت ارائه حواشی و ... راهکارهای افزایش بازدید وبلاگ " عنوان مطلبی است که حمید در بهمن ماه امسال در وبلاگ خود منتشر نمود و به نظر من یکی از بهترین مقالاتی است که در سالیان اخیر در عرصه وبلاگ نویسی کوهنوردی کشور منتشر شده است و با اجازه حمید شفقی بخشهائی از این مطلب با ارزش را جهت یادآوری بازنشر می کنم: چگونه می توان آمار بازدید وبلاگ خود را افزایش دهیم ؟ در صورتیکه تمایل دارید آمار بازدید وبلاگتان افزایش یابد سعی کنید مراحل توصیه شده در زیر را بکار بگیرید . ارائه دانش خود و اظهار نظر در مورد تمام امور کره زمین. صحبت در مورد حواشی کوهنوردی. ارائه مطالب با جزئیات کافی از خصومت ها و کینه های مقطعی ایجاد شده بین افراد و گماردن خود در جایگاه قضاوت به عنوان مرجع کامل تصمیم گیری در مورد روابط ارائه حواشی روابط خصوصی افراد و توضیح جزییات این روابط به تفصیل در وبلاگ و محل عمومی و ایجاد امکان دسترسی به مسائل خصوصی افراد از طریق وبلاگ شما بررسی ، تحلیل و آنالیز روابط خواهر و مادر و نوامیس افراد مطرح و سوء استفاده از موقعیت این افراد انتقاد به بالاترین مراجع تصمیم گیری در کوهنوردی ( فدراسیون ، انجمن و ... ) به هر دلیلی بدون کوچکترین توجه به آنکه آیا شما در جایگاه انتقاد و صلاحیت آن هستید یا خیر و آیا این انتقادات اصلاً وارد است یا خیر ؟ اشاعه ایرادات در مورد افراد مختلف و مطرح در کوهنوردی و زیر سوال بردن آنها به سادگی آب خوردن ارائه رگبار انتقادات در مورد همه مسائلی که از آن سررشته نداریم . مطرح کردن اختلافات داخلی تیم ها در محیط اینترنت و سوء استفاده هر چه بیشتر از این اختلافات و دامان زدن به این مسائل. ارائه تخصص بی حد و مرز خود در کلیه زمینه های علمی ، ورزشی ، تفریحی و ... در محیط وبلاگ. ایجاد کامنتهای حاشیه ساز در بخش نظرات به نام دیگران و شروع مباحث از پیش برنامه ریزی شده جهت فعال کردن حاشیه در قسمت کامنتینگ. عدم رعایت ادب و گاهاً استفاده از کلمات رکیک جهت جلا بخشیدن به محیط وبلاگ. قایم شدن پشت چهره افراد بزرگ و ارائه نظریات خود با سوء استفاده از اظهار نظر های آنها. ادامه این مطلب را در وبلاگ حمید شفقی مشاهده فرمائید |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 1 اسفند1390ساعت 10:15 توسط مهدی فرهادی
|
|
||
|
|
|
|
|
دلم برایتان تنگ شده, برای پاکی و معصومیتتان و غبطه می خورم به حال شما . دلم بر ای خودم می سوزد که دورم از این همه پاکی و سادگی و در این شهر پر هیاهو و شلوغ احساس غریبی و تنهائی می کنم . دلم برای شهرنشینانی می سوزد که خودرا غنی می دانند و شما را فقیر و محروم اما غافلند که هرچه ثروت است نزد شماست و هرچه فقر است تعلق به آنان دارد ثروتی که با نگریستن به چهره های شما می توان آن را یافت.
پی نوشت: تصاویر فوق را در برنامه نوروزی سال گذشته که به همت دوست خوبم محمد رضا احمدیان در یکی از بکرترین مناطق چهار محال بختیاری برگزار گردید ثبت کردم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 30 بهمن1390ساعت 10:36 توسط مهدی فرهادی
|
|
||
|
|
|
|
|
پنجشنبه ۲۷ بهمن ماه چهل و یکمین سالروز تولد لیلا اسفندیاری بود. لیلائی که شهرت و محبوبیتش تنها بخاطر صعودهای برجسته اش در داخل و خارج کشور نبود چرا که کوهنوردان بسیاری کارهای بزرگی در این عرصه انجام داده اند ولی هیچگاه چون لیلا ماندگار نشده اند. لیلا یک انسان آزاده و رک و رو راست بود . لیلا یک شناگر برخلاف جریان آب بود که با همه مشکلاتی که بعنوان یک زن در برابر او قرار داشت مبارزه می کرد و برای هدفی که بدان معتقد بود مبارزه می کرد. لیلا عنصر صداقت و روراستی را با خود بهمراه داشت و راز ماندگاری اش نیز همین بود. تولدت مبارک لیلای عزیز پی نوشت: روز 27 بهمن ماه به مناسبت سالروز تولد لیلای عزیز مراسم یادبودی در باشگاه هیربد به همت خانم مژگان خسروی -شیوا شریفی و فرح منصوری برگزار گردید . مطلب وبلاگ خاک خوب را که خانم پرستو ابریشمی در اینخصوص نگاشته مشاهده کنید. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 29 بهمن1390ساعت 10:22 توسط مهدی فرهادی
|
|
||
|
|
|
|
|
شنبه گذشته بهمرا ه حمید امیری در دیواره بیستون مسیر شیرین در حال صعود بودیم هنگام استراحت در یکی از کارگاهها حمید از مهران برنجی یاد کرد و اینکه اولین بار این مسیر را بهمراه مهران برنجی صعود کرده و اینکه فردا 23 بهمن همان روز نحسی است که سه سال پیش کوهستان علم کوه مهران را از ما گرفت حمید از سیامک باقری هم یاد کرد او هم ۱۹ بهمن ۸۶مثل مهران اسیر بهمن مرگباری شد در دره شیرمرد بروجرد.
مهران هنگام مرگش۲۵ سال داشت و سیامک هم تنها ۲۰ سال هردو جوان و پرشور و با آینده ای روشن در سنگنوردی و دیواره نوردی اما دریغ و درد که اجل مهلتشان نداد. یاد شان گرامی باد. در ادامه تصاویری از مهران برنجی و سیامک باقری همچنین از برنامه صعود مسیر شیرین دیواره بیستون را که به یاد مهران و سیامک اجرا شد تقدیم می گردد:
سیامک
مهران برچسبها: گزارش برنامه ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 10:30 توسط مهدی فرهادی
|
|
||
|
|
|
|
|
گزارش ذيل مربوط به يکی از شاخصترين صعود هاي انجام گرفته بر روي برج بي نام ترانگو(6251 متر) دردهه۸۰ است دو کوهنورد فني و قدرتمند لهستاني و سوئيسي به نامهاي وويتک کورتيکا((Wojciech Kurtyka,و ارهارد لرتان(Lortan Erhard)در سال 1988 موفق به گشايش مسيري جديد در رخ شرقی برج بي نام ترانگو شدند اين اولين صعود دو نفره بر روي اين برج بود که توسط اين دو هيماليا نورد جسور به انجام رسيد. در ادامه گزارش اين برنامه را که توسط وويتک کورتيکا نگاشته شده را مشاهده کنيد: برچسبها: گزارش برنامه, ترجمه ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 19 بهمن1390ساعت 9:50 توسط مهدی فرهادی
|
|
||
|
|
|
|
|
پنجمین برنامه آمادگی برج ترانگو از سی ام دیماه تا دوم بهمن ماه در منطقه نوا و بر روی آبشار نوا برگزار گردید. گزارش کامل این برنامه رو دوست خوبم حمید شفقی در وبلاگ ترانگو و وبلاگ شخصیش(کوهنوردی نشان زندگی) قرار داده و من تنها تصاویری را که از دریچه دوربینم ثبت کرده ام ارائه می دهم
برچسبها: گزارش تصویری ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 15 بهمن1390ساعت 11:24 توسط مهدی فرهادی
|
|
||
|
|
|
|
عکس: مهدی فرهادی از دیدنش سیر نمی شوم و هربار به ملاقاتش می روم دل کندن از او برایم سخت ترین کار ممکن است. دماوند خوب و دوست داشتنی را می گویم. دماوند سخاوتمند و گشاده دست را. دماوندی که بدون هیچ چشمداشتی دامن پرمهرش را گشوده و ما را در آن جای می دهد و تن و روحمان را جلا می دهد. دماوندی که هر چه از او و خوبیهایش بگوئیم کم گفته ایم. اما ما در عوض با دماوند چه می کنیم. با تیغ بلدوزر تن او را مجروح می کنیم. ساختمانهای زشت و نخراشیده را بر تن او بنا می نهیم. گلهای شقایقش را ریشه کن نموده و پرپر می کنیم. با چرای بی رویه دامها سبزی و طراوت را از او می گیریم. و ... بد مردمانی هستیم ما رسم مروت و جوانمردی را رعایت نمی کنیم. به خود بد می کنیم چرا که اگر دماوند نباشد و یا مغضوبش شویم این ما هستیم که بازنده ایم. چرا که ما به دماوند نیاز داریم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 12 بهمن1390ساعت 13:2 توسط مهدی فرهادی
|
|
||
|
|
|
|
|
حادثه بهمن سال۱۳۸۸ در جاده شمشک به دیزین یکی از تلخ ترین وقایع تاریخ کوهنوردی کشورمان بود که جمعی از کوهنوردان خوب و انسانهای شایسته را از ما گرفت.
شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۰ در مراسمی که برای یادبود این عزیزان تدارک دیده شرکت کنیم. " بزرگداشت یاد و خاطره تابناک جان باختگان و ایثارگران بهمن جاده ای دیزین 88 "
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1390ساعت 9:27 توسط مهدی فرهادی
|
|
||
|
|
|
|
|
دو شنبه هفته جاری باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند مراسمی را برای تجلیل از هیمالیانوردان باشگاه برگزار می کند. مراسمی که علی رغم اینکه خود نیز از تقدیر شوندگان آن هستم موافقتی با اجرای آن ندارم هرچند که به احترام باشگاهم با آن همکاری می کنم. به بهانه این مراسم و نقطه نظراتی که درخصوص نگرشی که منجر به برگزاری چنین مراسمی می شود دارم تصمیم گرفتم این مطلب را در معرض داوری خوانندگان این وبلاگ قرار دهم. فضای جامعه کوهنوردی ما به شدت هیمالیا زده شده و صرف عنوان 7 یا 8 هزار متری برای یک صعود حتی اگر واجد کمترین ارزش فنی نیز باشد آنرا بعنوان یک صعود شاخص مطرح می کند. و در این بین بسیاری از نخبگان کوهنوردی ما نیز که خود باید به افکار عمومی شکل داده و از انحرافات جلوگیری کنند با بی تفاوتی از کنار این موضوع گذر کرده و یا اینکه فرصت طلبانه بر این موج سوار شده تا به اهداف خاص خود دست بیابند. بسیاری از صعودهای داخلی ارزشی به مراتب بالاتر از بسیاری از صعودهای دهان پر کن برون مرزی(یا هیمالیا نوردی) دارند برای اینکه شائبه ای پیش نیاید در اینخصوص مثالی از خودم می زنم: من از سال 80 که فعالیتهای جدی کوهنوردی ام را در باشگاه دماوند آغاز کرده ام تا کنون صعودهای فنی و دشوار بسیاری را انجام داده ام و سال جاری نیز جبهه شمالی خانتنگری(7010متر) را بهمراه همسرم صعود نمودم. صعودی که علی رغم فنی و دشوار بودن مسیر آن از نظر من ارزشی به مراتب کمتر از بسیاری از صعودهای پیشین ما(دیواره علم کوه-خط الراس جوپار و اشترانکوه-زمستانه تیغه شمالی دوبرار-زمستانه الوند به قزل ارسلان و ...) داشت. صعود خانتنگری علی رغم دشوار بودنش بعلت حضور تیمهای دیگر و وجود طناب ثابت و مشخص بودن مسیر و امکانات کمپ اصلی و ... بهیچوجه هیجان و درگیری ذهنی و فنی و حتی فشار روحی و جسمی که در بسیاری از صعودهای قلل 3 یا 4 هزار متری داخل کشور بر ما وارد می شد را در خود نداشت. کوهنوردی خلاقانه و درگیرانه و پرچالشی که من درصعودهای داخل کشور خود با آن مواجه بودم را در جبهه شمالی خانتنگری(که به واقع یکی از هدفهای دشوار هیمالیانوردان ایران است) مشاهده نکردم. اما این صعود ما از همه صعودهایمان بیشتر مورد توجه قرار گرفت و به قول معروف برد تبلیغاتی بیشتری داشت. چندی پیش در یکی از وبلاگها گزارش برنامه پیمایش زمستانه تیغه های دارآباد درج شده بود و نویسنده گزارش مناظر این تیغه ها را به هیمالیا تشبیه کرده بود و بخاطر این جسارتش از جانب برخی متهم به بزرگنمائی و اغراق شد اما به گواه بسیاری از هیمالیا نوردان مسیر این تیغه ها بسیار هیجان انگیز تر و دشوارتر از مسیر بسیاری قلل بالای 7000 متر است ودر مسیر قللی چون چو اویو,شیشاپانگما,لنین,موزتاق آتا و ... بهیچوجه مسیری با درجه سختی تیغه های دارآباد مشاهده نخواهید نمود. جالب است که فدراسیون کوهنوردی با ارزشگذاری من درآوردی و غیر منطقی قلل بر اساس ارتفاع آنها و ارائه مدال بر این مبنا به کوهنوردان خوش اقبالی که توانسته اند از فیلتر "شورای برون مرزی" بگذرند بزرگترین ضربه را به کوهنوردی خلاقانه زده است. طنز جالبی است بر اساس معیارهای فدراسیون کوهنوردی ما به پیمایش زمستانه خط الراس اشترانکوه(یکی از مشکل ترین و پیچیده ترین مسیرهای کوهنوردی کشور با تنها دوبار اجرا در تاریخ کوهنوردی کشور) و یا صعود زمستانه دیواره علم کوه هیچ مدالی تعلق نمی گیرد اما به صعود قله بالای 7000 متری لنین با ده ها صعود توسط ایرانی ها(توسط کوهنوردان حتی معمولی و کم تجربه) مدال برنز آسیا تعلق می گیرد. نمی دانم شاید فدراسیون ما هم شعبه ای از ادارات توریسم کشورهای خارجی است که برای سفر به کشورهای آنها عامل انگیزشی ایجاد نموده است. متاسفانه باشگاهها ،هیاتها و فدراسیون کوهنوردی ما با عملکرد خود فضا را هیمالیا زده تر نموده اند و با ارزشگذاری های اشتباه خود کوهنوردان جوان را بجای اینکه به سمت صعودهای خلاقانه و با ارزش(داخل یا خارجی) رهنمون سازند آنها را در به سمت صعودهای کم ارزش و تکراری برون مرزی سوق می دهند تا با صرف هزینه های گزاف قله ای 7 یا 8 هزار متری را صعود کنند. در این باره و عواقب زیانباری که این فضای مسوم(هیمالیا زدگی) برای کوهنوردی ما به همراه خواهد داشت سخن بسیار است و در آینده درمورد آن بیشتر خواهم نوشت. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390ساعت 14:14 توسط مهدی فرهادی
|
|
||
|
|
|
|
|
پنجمین اردوی آمادگی برج ترانگو نیز این هفته برگزار می شود و من بی صبرانه منتظر رسیدن موعد اجرای این برنامه هستم. اردوئی که با اردوهای دیگری که از آنها شنیده بودم یا در آنها شرکت کرده بودم تفاوت بسیاری دارد. بعد از شرکت در اردوهای آمادگی یکی از قلل ۸۰۰۰ متری در سال87 که توسط یکی از ارگانهای رسمی برگزار می شد و مشاهده جو ناسالم حاکم بر این اردو که با روح کوهنوردی که من بدان عشق می ورزم ناهمگون بود تصمیم گرفتم دیگر در هیچ اردوی هیمالیانوردی شرکت نکنم و به قول معروف نان بازویم را بخورم و سرانجام امسال بهمراه همسرم (که او نیز چون من دل چرکین از این اردوها بود) در برنامه ای مستقل و با هزینه شخصی به آرزوی دیرینه خود(صعود قله ای بالای7000 متر) رسیدیم. این صعود مستقل علی رغم فشارهای مالی که بهمراه داشت و در انتها هیچ مدال و سهمیه دانشگاه و سکه و تبلیغی توسط ارگانهای رسمی برای ما بهمراه نداشت اما در عوض کرامت انسانی ما حفظ شد و برای شرکت در یک برنامه هیمالیا نوردی به روح ورزش خود خیانت نکردیم. اما اردوی ترانگو از جنس اردوهائی که برشمردم نیست و من جمعی یکدل و عاشق را در این برنامه ها مشاهده می کنم که از همراهی با آنان لذت می برم و از آنها می آموزم. در این اردوها از زیر آب زنی و پاچه خواری و تنگ نظری و انحصار طلبی و بسیاری دیگر از خصلتهای نکوهیده دیگر که شوربختانه این روزها به رمز پیشرفت در جامعه ما بدل شده است خبری نیست. گروه ترانگو هدفی بزرگ در سر دارد و خوشبختانه بزرگی را در اعضاء این تیم مشاهده می کنم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 28 دی1390ساعت 10:5 توسط مهدی فرهادی
|
|
||
|
|
|
|
|
منطقه لواسانات و افجه و دشت معروف و زیبایش که به نامهای "گرچال" و " دشت هویج" معروف است از مناطق کوهنوردی فوق العاده زیبا و همچنین پر طرفدار در بین کوهنوردان تهرانی است.
قلل چهارگانه پرسون-ریزان-آتش کوه و ساکا که همچون دژی دشت هویج را احاطه کرده اند این منطقه را به یکی از کم نظیر ترین مناطق کوهنوردی البرز مرکزی بدل نموده است. قله ریزان که در زمستان همچون عروسی زیبا بر فراز دشت گرچال دامن سفیدش را گسترانده در بین کوههای این منطقه جلوه ای دیگر دارد . جمعه نهم دیماه بهمراه همسرم (فرح منصوری) و دو تن از دوستان(مژگان خسروی و اشکان زرین تاج)برای فرار از زندگی روزمره شهری به دامن این کوه زیبا پناه بردیم و با ایستادن بر بلندای ریزان زیبائی و شکوه البرز را به نظاره نشستیم. حیفم آمد که سایر دوستان را در لذت این صعود شریک نکنم. سایر تصاویر را در ادامه مطالب مشاهده کنید. برچسبها: گزارش تصویری ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 11 دی1390ساعت 18:44 توسط مهدی فرهادی
|
|
||
|
|
|
|
|
جمعه گذشته بهمراه تعدادی از دوستان صعودی به قله زیبای " ساکا" در منطقه لواسانات داشتم. تصاویر زیر را از طریق دوربین موبالیم(سونی اریکسون K800 i) ثبت کرده ام سایر تصاویر را در ادامه مطالب مشاهده کنید برچسبها: گزارش تصویری ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 26 آذر1390ساعت 9:29 توسط مهدی فرهادی
|
|
||
|
|
|
|
|
چگونه ایده اولیه این صعود شکل گرفت؟
سال85 بود که حسین ابوالحسنی( از همنوردان باشگاه دماوندی ام); پیشنهاد صعودی ویژه را به من داد . و آنهم صعود زمستانه گرده شمالی قله دوبرار بود. بر طبق گفته های او این برنامه برای اولین و آخرین بار در سال 1363 طی برنامه ای 5 روزه توسط تیمی سه نفره به سرپرستی عباس محمدی اجرا شده بود. و حالا حسین قصد داشت بعد از 23 سال این برنامه را دوباره اجرا کند آنهم بصورت سبکبار و یکروزه. تصمیمی بلند پروازانه و حتی غیر ممکن به نظر می رسید اما بهرحال به امتحانش می ارزید.سر انجام تیم چهار نفره ما در اوایل دیماه سال85 عازم صعود این گرده شدیم بجز من و حسین کاظم فریدیان و محسن فوقانی که از کوهنوردان زبده و توانمند باشگاه دماوند در آن سالها بودند نیز حضور داشتند. برنامه بدین شکل طراحی شده بود که روز پنج شنبه عازم روستای لاسم شده و پس از اقامت شبانه در روستا صبح زود عازم قله شده و طی یکروز برنامه را اجرا نموده و به روستا برگردیم . روز پنج شنبه عازم پلور شده و از آنجا با کرایه کردن یکدستگاه لندرور عازم روستای لاسم شدیم اما در ابتدای راه فرعی روستا که از جاده هراز منشعب می شود متوجه شدیم که راه بسته شده و باید مسیر 5 کیلومتری تا روستا را در جاده ای پر از برف با پای پیاده بپیمائیم بعد از حدود 2 و نیم ساعت پیاده روی به روستای لاسم رسیدیم. روستائی که تقریبا" خالی از سکنه بوده و تنها یک نگهبان در آن سکنی داشت. شب را در منزل نگهبان میانسال روستا گذرانده و صبحگاه عازم گرده شدیم. مسیر نسبتا" کم برف بود و حدود ساعت 11 به زیر تیغه ها رسیدیم. زیر تیغه ها باد شدیدی شروع به وزیدن کرد . هیبت و عظمت مسیر و تیغه های مخوفش و همچنین وضعیت نامناسب هوا تقریبا" همه ما را به این نتیجه رسانید که تا پایان روز قادر به عبور از این تیغه ها و صعود قله و نیز بازگشت به روستا نخواهیم بود و احتمال بیواک و شب مانی بسیار زیاد است. سر انجام همگی تصمیم گرفتیم که ریسک نکرده و راه بازگشت را در پیش بگیریم. داغ صعود تیغه ها به دلم ماند و افسونش هرگز مرا رها نکرد. بعد از ما تیمهایی دیگر نیز برای صعود این مسیر تلاش نمودند اما انگار قفلی محکم بر در آن نهاده و طلسم شده بود. و چگونه برنامه نهائی اجرا شد؟ اما سر انجام انتظار به سر رسید.آذرماه سال 88 بود و اینبار پیشنهادی دیگر برای صعود این مسیر به من شد و آنهم از جانب کوهنوردی جوان و پرشور به نام وحید طهوری. سال 87 و 88 برنامه های خوبی با وحید اجرا کرده بودم از جمله پیمایش خط الراس سرخاب به کمانکوه ، مالاگا و خط الراس جوپار. با اضافه شدن علی مدهوش کوهنورد فنی و قدرتمند و از اعضاء جدید باشگاه دماوند، تیم سه نفره ما تکیمل شده و سوم دیماه 1388 عازم روستای لاسم شدیم. وحید طهوری(سرپرست) علی مدهوش مهدی فرهادی گزارش کامل را در ادامه مطلب ببینید برچسبها: گزارش برنامه ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 19 آذر1390ساعت 10:35 توسط مهدی فرهادی
|
|
||
|
|
|
|
|
متن زیر را احتمالا" بارها دیده یا شنیده اید نمی دانم چقدر به آن فکر کرده اید و چقدر آنرا قبول دارید و اگر قبول دارید چه اندازه در اعمال و رفتارتان بدان پایبندید بهرحال از نظر من در این متن به یکی از کلیدی ترین و اصلی ترین پرسشهای بشر پاسخی درخور و تامل بر انگیز داده شده لذا خواندن دوباره و دوباره و البته همراه با تامل آنرا توصیه می کنم هم به خودم و هم شما خوانندگان عزیز این وبلاگ: لئوناردو باف يک پژوهشگر دينى معروف در برزيل است.متن زير، نوشته اوست: در ميزگردى که درباره «دين و آزادى» برپا شده بود و دالايىلاما هم در آن حضور داشت، من با کنجکاوى، و البته کمى بدجنسى، از او پرسيدم: عالى جناب بهترين دين کدام است؟ خودم فکر کردم که او لابد خواهد گفت: «بودايى» يا «اديان شرقى که خيلى قديمىتر از مسيحيت هستند.دالايىلاما کمى درنگ کرد، لبخندى زد و به چشمان من خيره شد ... و آنگاه گفت: بهترين دين، آن است که از شما آدم بهترى بسازد.من که از چنين پاسخ خردمندانهاى شرمنده شده بودم، پرسيدم: آنچه مرا انسان بهترى مىسازد چيست؟ او پاسخ داد: هر چيز که شما را دلرحمتر، فهميدهتر، مستقلتر، بىطرفتربامحبتتر، انسان دوستتر، با مسئوليتتر و اخلاقىتر سازد.دينى که اين کار را براى شما بکند، بهترين دين است من لحظهاى ساکت ماندم و به حرفهاى خردمندانة او انديشيدم. به نظر من پيامى که در پشت حرفهاى او قرار دارد چنين است: دوست من! اين که تو به چه دينى اعتقاد دارى و يا اين که اصلاً به هيچ دينى اعتقاد ندارى، براى من اهميت ندارد. آنچه براى من اهميت دارد، رفتار تو در خانه، در خانواده، در محل کار، در جامعه و در کلّ جهان است.به ياد داشته باش، عالم هستى بازتاب اعمال و افکار ماست. قانون عمل و عکسالعمل فقط منحصر به فيزيک نيست. در روابط انسانى هم صادق است.اگر خوبى کنى، خوبى مىبينى و اگر بدى کنى، بدى. هميشه چيزهايى را به دست خواهى آورد که براى ديگران نيز همانها را آرزو کنى.شاد بودن، هدف نيست. يک انتخاب است. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 6 آذر1390ساعت 11:24 توسط مهدی فرهادی
|
|
||
|
|
|
|
|
در حالیکه چند سالی است که کوهنوردی ما در عرصه هیمالیا نوردی و صعودهای برون مرزی در وادی تکرار افتاده و کار نو و ویژه ای در این عرصه مشاهده نمی شود جمعی از دیواره نوردان کشورمان قصد دارند طرحی نو درانداخته و با اقدامی جسورانه هدفی بزرگ را برای سال آتی خود برگزینند. هدفی که شاید سالهاست دلمشغولی اصلی بسیاری از کوهنوردان نوگرا و فنی ماست اما تاکنون کسی جرات ورود به این وادی را نداشته است. برج ترانگو - بهشت دیواره نوردان جهان در انتظار جوانان ایرانی است و اکنون جمعی از این جوانان عزم صعود برج "بی نام" ترانگو را کرده اند. حضور در این گروه حرفه ای و قدرتمند و کسب تجربه در کنار جمعی از بهترینهای دیواره نوردی ایران افتخاری بزرگ برای من است .
24تا 27 آبانماه دیواره بیستون میزبان این جمع یکدل و یکپارچه از دیواره نوردان کشورمان بود که طی تلاشی قابل تحسین و با یک کار گروهی منسجم و مثال زدنی موفق به صعود مسیر پیتون دیواره بیستون - یکی از دشوارترین مسیرهای دیواره نوردی ایران -شدند. در ادامه برخی از تصاویری را که در این برنامه ثبت کرده ام حضور شما ارائه می کنم. گزارش کامل این برنامه که به سرپرستی آقای حمید امیری برگزار شد طی روزهای آتی در وبلاگ ترانگو درج خواهد شد. تلاش تیم اول برای صعود طول دوم مسیر از راست حمید شفقی-حسن گرامی-مجتبی ثقفی و خودم نمائی از دیواره من و شهرام عباس نژاد آماده برای صعود و حمل بار و نصب پورتلج نفرات پیشرو در حال تلاش برای صعود و ثابت گذاری دیواره بین زمین آسمان اولین تجربه شب مانی بر روی پورتلج برای من-عکس:حمید امیری شهرام همسایه طبقه بالای ما در ارتفاع100 متری دیواره بچه ها در حال جمع کردن پورتلج
عکس:علی کریمی
عکس:علی کریمی
عکس: حسن گرامی
از بالا راست به چپ : مهدی فرهادی . حسن گرامی . محمد میرمطهری . شهرام عباس نژاد .حسین بلند اختر . حمید شفقی ردیف دوم : سعید محمودی . مجتبی ثقفی . علی کریمی . حمید امیری و حاجی نجفی تصاویر از: مهدی فرهادی تصویر آخر از فرشاد میجوئی ضمنا" تصاویر و روایت همنورد خوبم حمید شفقی را درخصوص این برنامه در و بلاگ "کوهنوردی. نشان زندگی" ببینید برچسبها: گزارش برنامه |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 29 آبان1390ساعت 11:20 توسط مهدی فرهادی
|
|
||
|
|
|
|
|
همیشه
با رویه افرادی که بدون توجه به مسائل روز جامعه(سیاسی،اجتماعی و ...) غرق در کار و
تخصص خود شده و حتی به این بی توجهی به مسائل به قول خودشان فرعی افتخار می نمایند مشکل داشته ام در جامعه کوهنوردی نیز بسیار از این افراد را مشاهده کرده ام
که با وجود توان و هوش بالایشان، تمام هم و غم خود را صرف فعالیتهای تخصصی خود نموده ولی
هیچ تلاشی جهت ارتقاء بینش سیاسی و اجتماعی خود و دیگران نمی کنند. مطلب ذیل که از طریق ایمیل یکی از دوستان به من رسید بسیار شیوا و رسا نظراتی را ابراز نموده که دلمشغولی من و شاید بسیاری چون من باشد و شما را به خواندن آن دعوت می کنم: دست نگه دارید ! این کشتی دارد غرق می شود. دکتر محمد رضاسرگلزایی-روانپزشک نمی دانم فیلم سینمایی«تایتانیک» را به خاطر دارید یا نه. در صحنه ای از این فیلم در حالی که کشتی عظیم تایتانیک در اثر برخورد با کوه یخ دچار صدمه ی جدی شده بود، گروهی نوازنده در عرشه ی کشتی مشغول اجرای قطعات برگزیده از موسیقی کلاسیک بودند! آنان کار خود را به بهترین نحو اجرا می کردند و دقت می کردند که کیفیت کارشان تحت تاثیر شرایط نامناسب موجود قرار نگیرد! اما در یک کشتیِ در حالِ غرق شدن و در میان مسافرانی که از هول و وحشت در حال سراسیمه دویدن به این سو و آن سو هستند، چه اهمیتی دارد که موسیقی کلاسیک با بهترین کیفیت اجرا شود؟! نمی دانم کتاب«قلعه ی حیوانات» نوشته ی «جورج اورول» را خوانده اید یا نه. ماجرای این کتاب، داستان حیوانات یک مزرعه علیه اربابِ زورگوست حیوانات دست به دستِ هم می شوند و ارباب و خانواده اش را از مزرعه بیرون می کنند و خود مدیریت مزرعه را به دست می گیرند. اولین کار آن ها پس از پیروزی انقلاب شان تنظیم عهد نامه ای ست که طبق آن همه ی حیوانات با هم برابرند و هیچ کس حق ندارد خود را ارباب و مالک دیگران بداند اما چیزی نمی گذرد که خوکی که مدیریت مزرعه را به دست گرفته است، آرام آرام عهدنامه را تغییر می دهد و برای خود و اطرافیانش حقوق و امتیازات ویژه ای وضع می کند. در این میان، اسبی در این مزرعه زندگی می کند به نام«باکستر» که به لحاظ خوش خلقی، صبوری و پشتکار، مورد احترام همه ی حیوانات است. حیوانات از او می خواهند کمک شان کند تا در مورد شرایط جدید تصمیم بگیرند اما«باکستر» سخت مشغول کار است و به اطرافش توجه ای ندارد شعار او این است:«من کار می کنم!» و احساس می کند که باید کار خود را به بهترین شکل انجام دهد و کاری به کار چیز دیگری نداشته باشد! گرچه«باکستر» می توانست از اتفاق وحشتناکی که در«قلعه ی حیوانات» رخ می داد جلوگیری کند چنان سرش به کارش گرم بود که فقط هنگامی از تغییرات باخبر شد که خوک حاکم، او را به یک سلاح فروخت! اولویت بندی( Priority setting)از مهم ترین مهارت های زندگی ست. شما هر چقدر زیبا ویولن بنوازید، در یک قایق در حال غرق شدن، ویولن نواختن در اولویت قرار ندارد . شما هرچقدر کشاورز قابلی باشید، در یک مزرعه ی در حال سوختن، سم پاشی و آفت زدایی در اولویت قرار ندارد. شما هر چقدر آرایشگر قابلی باشید. اصلاح کردن سر و صورت فردی که دچار حمله ی قلبی شده است و باید بلافاصله به بیمارستان انتقال یابد را عاقلانه نمی دانید. «کارل مارکس» ، فیلسوف آلمانی، یکی از افسون های جامعه ی سرمایه داری را«تخصصی شدن» می داند. هرکس چنان سرش به کار و تخصص خود گرم است که فراموش می کند کل این جامعه به کدام سو حرکت می کند! باهوش ترین و سختکوش ترین آدم ها گرفتار الگوی «باکستر» می شوند و مثال کلان اجتماعی را ازیاد می برند آیا در جامعه ای که رسانه های فراگیر به آلوده کردن روان مردم مشغولند و هر روز میلیون ها نفر را بیمار می کنند، من باید فقط در مطب روان پزشکی ام بنشینم و وقتم را با ویزیت یکی یکی بیماران پر کنم؟! آیا این تنها وظیفه ی من است؟ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 آبان1390ساعت 0:0 توسط مهدی فرهادی
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 14 آبان1390ساعت 10:38 توسط مهدی فرهادی
|
|
||
|
|
|
|
|
خبر آنلاین نوشت:
"سازمان بازرسی کل کشور در نامهای به وزارت ورزش و جوانان صراحتا اعلام کرد که مدیران دو شغله و بازنشستهها اجازه حضور در مجامع انتخاباتی فدراسیونهای ورزشی را ندارند." در ادامه این خبر چنین آمده است: "....امور مجامع وزارت ورزش و جوانان در این نامه همچنین تاکید کرده که از حضور مدیران بازنشسته و بازخرید شده جلوگیری شود که در این صورت یزدانی خرم، شعائی و صفارزاده اجازه نامنویسی برای حضور در انتخابات فدراسیونهای کشتی، کوهنوردی و پهلوانی و زورخانهای را ندارند." باید منتظر ماند و مشاهده کرد که آیا باز هم شاهد حکمرانی محمود شعاعی بر فدراسیون کوهنوردی خواهیم بود یا نه؟ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 8 آبان1390ساعت 20:9 توسط مهدی فرهادی
|
|
||
|
|
|
|
|
طی سالیان اخیرتب صعودهای برون مرزی در جامعه کوهنوردی ما حسابی داغ شده و بسیاری از کوهنوردان که قصد اجرای فعالیتی شاخص را دارند و یا می خواهند نام و نشانی برای خود یا گروهشان کسب کنند چاره ای ندارند جز اینکه تسلیم جو غالب جامعه شده و قله ای 7 یا8 هزار متری را برای صعود برگزینند. اما با فزونی گرفتن صعود قلل مرتفع هیمالیا و قراقروم و پامیر و ... توسط ایرانیان در سالهای اخیر، دیگر صعود قله ای 7 یا حتی 8 هزار متری از مسیرهای نرمال در جامعه کوهنوردی ایرانی بعنوان کاری خارق العاده و ويژه محسوب نمی شود و تنها از آن بعنوان یک فعالیت شاخص کوهنوردی یاد می شود و از طرفی صعود این قلل از مسیرهای بکر یا کمتر صعود شده و یا حتی صعود مسیرهای عادی برخی قلل دشوارنیز مستلزم صرف هزینه بالا و تشکیل تیمهای منسجم و قوی و همچنین جسارت و توان بالای کوهنوردی است که متاسفانه در فضای کوهنوردی فعلی ما هم خبری از آن نیست.همه این عوامل دست به دست هم داده تا برخی کوهنوردان دست به ابتکاری خطرناک زده و صعودهای قلل نسبتا" راحت7 یا 8 هزار متری از مسیرهای نرمال را به خیال خود ويژه و خاص و حتی در سطح جهانی!! جلوه دهند. این ابتکار حذف و یا کوتاه کردن فرآیند هم هوائی و یا صعودهای به اصطلاح آلپی (و یا به تعبیر برخی دیگر "سرعتی")است که با الگو گیری ناقص و غلط از برخی صعودهای شاخص دنیای کوهنوردی توسط برخی به انجام می رسد. نمونه هائی از این گونه فعالیتها را در سال جاری که متاسفانه برخی از آنها به حوادثی تلخ نیز منتهی شدند برمی شمارم. 1- صعود تیم مشترک زنجان و برخی کوهنوردان آزاد به قله ماناسلو دربهار سال90: به اذعان بسیاری از کارشناسان دلیل اصلی ارتفاع زدگی و ادم مغزی مرحوم میرشکاری در این صعود عدم هم هوائی مناسب و سرعت و شتاب زیاد تیم در صعود به قله بود شتابی که بدون هیچ دلیل منطقی و با کمترین توجه به وضعیت کلیه نفرات تیم در صعود اعمال شد و با تکمیل شدن این اشتباه با زنجیره ای دیگر از اشتباهات به مرگ جوانی منجر شد که اگر خود او هم قدری از دانش و مهارت صعودهای بلند برخوردار بود امروز زنده بود و فرصت داشت که برای صعودی ایمن برنامه ریزی کند.(اینجا را بخوانید) 2- صعود قلل گاشربروم 1 و2-تیرماه90: علی رغم اینکه این قلل مخصوصا" گاشربروم 2 بارها طی سالیان گذشته توسط ایرانیان صعود شده بودند تعدادی بالغ بر 10 نفر از کوهنوردان البته در تیمهای مجزای 2 تا 3 نفره به این قلل یورش بردند.که سه نفر از این کوهنوردان نیز تحت حمایت فدراسیون کوهنوردی اقدام به صعود این قلل نمودند. رئیس فدراسیون کوهنوردی در مصاحبه ای که بعد از اجرای این صعودها انجام داد در پاسخ به پرسشی درخصوص دلیل حمایت این فدراسیون از صعودهای تکراری گاشربرومها به سرعتی و آلپی بودن این صعودها و اینکه از سطحی بالا و جهانی برخوردار بوده اند اشاره نمود و بدین شکل رئیس بزرگترین تشکیلات کوهنوردی ایران نیز سرعتی بودن و صعود بدون طی کردن مراحل هم هوائی را بعنوان معیاری برای جهانی شدن یک فعالیت کوهنوردی اعلام نمود. (اینجا را ببینید) نکته تاسف بارتر نحوه اطلاع رسانی این صعود در سایتها و وبلاگها منتسب به این فدراسیون بود که با ذکر دقیق ساعت و ترتیب رسیدن این افراد به قله سعی در برجسته نمودن سرعت نفرات مورد تائید در صعود به قله نمود. صعود گاشربرومها بجز حادثه سقوط و مرگ لیلا اسفندیاری حادثه منجربه فوتی نداشت اما شتاب زیاد نفرات در صعود منجر به ایجاد مشکل برای سه تن از کوهنوردان در مسیر صعود قله گاشربروم2 و بازگشت آنها به کمپهای پائینتر گردید که در صورت عدم تصمیم گیری به موقع این افراد در بازگشت می توانست منجر به حوادث ناگواری گردد 3- تلاش اسماعیل اسماعیل زاده بر روی قله موزتاق آتا-تیرماه90: دو سال پیش اسماعیل زاده از اعضای باشگاه کوهنوردی دماوند بهمراه تیم کوهنردی بسیج دانشجوئی که خود سرپرستی آن را بعهده داشت قله7546 متری موزتاق آتا را بدون طی کردن مراحل هم هوائی و در مدت 5 روز و بصورت آلپی صعود نمودند و در مصاحبه ای که پس از صعود این قله به انجام رساند از این صعود بعنوان رکوردی بی نظیر در عرصه کوهنوردی جهان نام برد.(اینجا را ببینید)در حالیکه قله موزتاق آتا از قلل توریستی و پر تردد دنیاست شاید تنها راه ويژه کردن این صعود و دادن عناوین عجیب و غریب به آن و در نتیجه راضی کردن فرماندهان محترم بسیج، صعود سرعتی این قله بود. خوشبختانه این عمل غیر منطقی و صعود آلپی به ارتفاعی بالاتر از 7000 متر توسط افرادی که اکثر آنها اولین صعود بلند خود را تجربه می کردند منجر به حادثه جدی نشد هر چند که اگر حادثه خاصی هم پیش بیاید معمولا" در گزارشات کوهنوردی ما جائی ندارد و کمتر کسی از آن خبر دار می شود. اما ماجرا به همینجا ختم نمی شود و اسماعیل زاده امسال برای کسب عنوان اولین زوج فاتح موزتاق آتا در جهان دوباره راهی این قله شده و با توجه به تجربه موفق قبلی اش بدون هم هوائی قبلی قصد صعود آلپی قله را می نماید اما در همواره بر یک پاشنه نچرخیده و پس از گذر از مرز هفت هزار متر علائم ارتفاع زدگی در او پدیدار شده و سر انجام به طرز معجزه آسائی با کمک راهنمایان محلی و انتقال او به کمپهای پائین از مرگ نجات می یابد. 4- صعود ذبیح الله حمیدی به قله لنین-تیرماه1390 قله لنین به ارتفاع 7134 مترنیز از قللی است که با وجود خطرناک بودن و کشته های زیاد این قله در بین ایرانیان به اشتباه قله ای سهل و ساده معروف شده و بعنوان مقصد بسیاری از صعودهای توریستی مطرح شده است. شاید تنها عنوان صعود سرعتی به این قله می توانست آنرا خاص و برجسته نموده تا باشگاه کوهنوردی اسپیلت بتواند به صعود سرپرست خود بدان ببالد.(اینجا را ببینید) از مشکلات و حوادث احتمالی پیش آمده در این صعود نیز اطلاعی در دست نیست. سال جاری در صعود خود و همنوردانم به قله خانتنگری نیز مشاهده نمودم که بسیاری از کوهنوردان ایرانی حاضر در منطقه کمترین اطلاعی از لزوم هم هوائی مناسب در صعود به ارتفاع بلند ندارند و شاید اگر دشواری مسیر نبود آنها نیز علی رغم نداشتن تجربه در اینگونه صعودها قصد صعود سرعتی به این قله را می نمودند تا بتوانند در بین سایر ایرانی های حاضر در منطقه خاص تر و برجسته تر شوند. اینها نمونه هایی بود از صعودهائی که به دلائل مختلف چون نداشتن دانش لازم و یا ثبت رکورد و یا شهرت طلبی به دو حادثه جدی انجامیده در حالیکه این شیوه صعود بطور بالقوه قابلیت این را داشت که تعداد کشته های کوهنوردی ما را در صعودهای برون مرزی به عددی دو رقمی برساند. متاسفانه کوهنوردی ما راه اشتباه و کجی را در پیش گرفته. فضای هیمالیا زده و شهوت شهرت و نام آوری در عرصه کوهنوردی آنچنان چشمها را نابینا و گوشها را ناشنوا نموده که کوهنوردان را از توجه به اصلی ترین و بدیهی ترین اصل صعودهای بلند که همانا هم هوائی مناسب است منحرف کرده و با تائید و تبلیغ این رویه توسط باشگاهها و فدراسیون و هیاتها، کوهنوردان ما را به راهی سوق می دهد که پایان غم انگیزی در انتظار شان است. برچسبها: مقاله انتقادی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 6 آبان1390ساعت 14:19 توسط مهدی فرهادی
|
|
||
|
|
|
|
|
متن زیر رو از طریق ایمیل از یکی از دوستان دریافت کردم ،شاید اونو قبلا" خونده باشید ولی خوندن دوبارش ضرری نداره هر چند ممکنه که ناراحتتون کنه اما گاهی اوقات برای فکر کردن به برخی واقعیات بهتره که کمی هم ناراحت بشیم. روزی با عجله و اشتهای فراوان به یک رستوران رفتم مدتها بود می خواستم برای سیاحت از مکانهای دیدنی به سفر بروم در رستوران محل دنجی را انتخاب کردم، چون می خواستم از این فرصت استفاده کنم تا غذایی بخورم و برای آن سفر برنامه ریزی کنم فیله ماهی آزاد با کره، سالاد و آب پرتقال سفارش دادم. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 3 آبان1390ساعت 17:0 توسط مهدی فرهادی
|
|
||