مهدی فرهادی: همایش "ایرانیان و صعودهای برون مرزی" پنجشنبه 26 بهمنماه به همت فدراسیون کوهنوردی برگزار شد . یکی از نکات مهم این همایش این بود که فدراسیون کوهنوردی در برخوردی مثبت و بدور از تنگ نظری و سانسور به همه افراد حتی منتقدین فدراسیون(که خود نیز از همین گروه هستم) اجازه ارائه نظریاتشان را داد و به نوبه خود از این عملکرد مثبت فدراسیون و دبیر محترم همایش جناب دکتر بهپور تشکر می کنم.

مقاله ذیل توسط من در همایش فوق ارائه گردید .بخشهائی از این مقاله در نوشته های پیشین من در این وبلاگ ارائه شده بود و بخشهائی نیز جدید است که در اینجا آنرا بازنشر می کنم:

 طي ساليان اخيرتب صعودهاي برون مرزي در جامعه کوهنوردي ما حسابي داغ شده و بسياري از کوهنوردان که قصد اجراي فعاليتي شاخص را دارند و يا مي خواهند نام و نشاني براي خود يا گروهشان کسب کنند چاره اي ندارند جز اينکه تسليم جو غالب جامعه شده و قله اي 7 يا8 هزار متري را براي صعود برگزينند.

 فضای جامعه کوهنوردی ما به شدت هیمالیا زده شده  است و صرف عنوان 7 یا 8 هزار متری برای یک صعود حتی اگر واجد کمترین ارزش فنی نیز باشد  آنرا بعنوان یک صعود شاخص مطرح می کند .

دیگر صعودهای فنی و با ارزش داخلی بازتاب چندانی در جامعه کوهنوردی ندارند و کوهنوردان خلاق و توانمندی که توان مالی و یا شانس ورود به تیمهای هیمالیانوردی را ندارند باید در گمنامی و غربت فعالیت کنند و گرد و غبار فراموشی بر آنها و کارنامه ورزشیشان بنشیند.

این در حالی است که بسیاری از صعودهای داخلی ارزشی به مراتب بالاتر از بسیاری از صعودهای دهان پر کن برون مرزی(یا هیمالیا نوردی) دارند 

صعودهای نو و کیفی بسیاری در  طی چندین دهه کوهنوردی کشور ما توسط کوهنوردان شاخص و توانمند ولی گمنامی به انجام رسیده که شاید سالها باید در حسرت تکرار چنین فعالیتهائی باشیم.

در این بین بسیاری از نخبگان کوهنوردی ما نیز که خود باید به افکار عمومی شکل داده و از انحرافات جلوگیری کنند با بی تفاوتی از کنار این موضوع گذر کرده و یا اینکه فرصت طلبانه بر این موج سوار شده تا به اهداف خاص خود دست بیابند.

 اما با همه این تفاصیل نباید ارزش فعالیتهای سخت و دشوار ایرانیان در هیمالیا را نادیده گرفت  و برای بهبود کیفی و کمی آن تلاش نکرد و هدف این مقاله  نیز بررسي آسيب شناسانه روند غالب صعودهاي برون مرزي ايرانيان(هيماليانوردي ايراني) است. و براي اين بررسي نيز دو شاخص  ايمني و کيفيت صعودها مورد بررسي قرار گرفته است.

1-ايمني

 رینهولد مسنر:

 بدون خطر مرگ کوهنوردی دیگر کوهنوردی نیست ، ولی در کوهنوردی من دنبال مرگ نیستم ، دقیقا بر عکس من سعی در زنده ماندن دارم ، اما زنده ماندن بدون وجود خطر مرگ نیز بسیار آسان است . کوهنوردی هنر زنده ماندن در شرایط سخت است که شامل خطر مرگ هم می شود . بهترین کوهنورد کسی نیست که تلاش می کند تا یکی دوبار کارهای احمقانه بکند وسپس بمیرد . بلکه بهترین کوهنورد کسی است که سعی می کند بزرگترین کارها را انجام دهد و  زنده بماند.

 با نگاهي اجمالي به گزارشات ارائه شده و يا شنيده ها و گمانه زني ها درخصوص صعودهاي ايرانيان بر روي قلل بالاي 6000 متري در مي يابيم که دربسياري موارد به اصول اوليه و بديهي ايمني توجه نمي شود و با قدري اغراق نيز مي توان گفت که برخي از کوهنوردان ما خودآگاه يا ناخود آگاه براي پاي گذاردن بر روي يک قله دست به انتحار مي زنند.

 در کوهنوردی انتحاری کوهنورد تا سرحد مرگ برای دستیابی به قله تلاش می کند و برای رسیدن به این هدف مقدس جان شیرین او کمترین بهائی است که برای رسیدن به آن خواهد پرداخت.

 البته این سبک مخصوص کوهنوردان جسورتر است و برخی دیگر که از توان و جسارت کمتری برخوردارند(و البته قدری عاقل ترند) تا حد ممکن تلاش کرده و هرجا را که نیاز باشد قله اعلام نموده و راه بازگشت را در پیش میگیرند

اما چرا کوهنورد ایرانی دست به انتحار می زند؟

بطور کلي عواملي را که مي تواند منجر به اين شود که کوهنورد ايراني دست به انتحار بزند به شرح ذيل تقسيم بندي مي کنم

 علل روحي و رواني

 وقتي کوهنورد تمام آمال و آرزوهاي خود را به صعود يک قله گره مي زند و اين هدف را چنان در ذهن خود بزرگ و برجسته مي کند که شکست در دستيابي به آن براي او فاجعه تلقي شود و پيروزي در ان نيز تحولي بزرگ در زندگي او تلقي گردد به وضعيت خطرناکي ميرسد که ممکن است دست به ريسکهاي خطرناک و فاجعه باري بزند.

 شخصي که براي صعود يک قله فشار مالي و يا روحي بيش از حد ظرفيت خود متحمل مي شود ناخودآگاه خود را وارد ورطه اي کرده است که ممکن است در شرائطي خاص براي دستيابي به قله اي که حال همه آمال و آرزوهاي او شده و سعادت يا تيره روزي خود را بدان گره زده دست به ريسکي خطرناک و نابخردانه(که من آنرا انتحار مي نامم) بزند.

 علل فرهنگي 

در جامعه ما ديدگاه نتيجه گرا بر فرآيند گرا غالب است. افراد براساس نتايج عملکردشان قضاوت مي شوند نه فرآيند و شيوه عملشان.

 اگر شما در يک برنامه کوهنوردي فاجعه بارترين اشتباهات را مرتکب شويد و بسياري از قواعد و اصول کوهنوردي را زيرپا بگذاريد اما موفق به صعود قله شويد در نگاه غالب جامعه ما صعود شما صعودي موفق تلقي مي شود و اگر بديهي ترين و عقلاني ترين اصول ايمني را هم زير پا بگذاريد اما برنامه شما منجر به حادثه اي نگردد کسي شما را بازخواست نخواهد کرد.

کوهنوردي را که بخاطر حفظ جان خود و همنوردانش از صعود قله منصرف شده و راه بازگشت را درپيش مي گيرد ترسو و محافظه کار مي خوانيم و کسي را که جان خود و ديگران را براي صعود قله اي (که عدم صعودش مسلما" فاجعه نيست) به خطر مي اندازد شجاع و دلير مي خوانيم  و اگر کشته شود نیز اورا شهید خوانده و تندیسش را می سازیم.

حال از کوهنوردي که خود نيز در اين جامعه رشد يافته و در پي جلب نظر افراد همين جامعه است چگونه بايد انتظار داشت که در لحظات بحراني تصميمي عاقلانه و منطقي اتخاذ کند و دست به انتحار نزند؟

کمبود تجربه

بر اساس تجربه خودم و شنيده هايم از برخي افرادي که تجربه صعودهاي بلند را دارند معتقدم که صعود بسياري از قلل بالاي 7 يا 8 هزار متري مخصوصا" از مسيرهاي نرمال و توريستي(مسيرهايي که عمدتا" ايراني ها آنهارا انتخاب مي کنند) در شرائط آب و هوائي مساعد کار پيچيده و خيلي دشواري نيست و حتي بسياري از کوهنوردان کم تجربه نيز که از قدرت بدني بالا و همچنين قابليت بدني تطابق با ارتفاع خوبي برخوردار باشند مي توانند در شرائطي مساعد موفق به صعود اين قلل شوند. 

اما اين قلل که در شرائط ايده آل به نظر ساده و دست يافتني به نظر مي رسند روي خشن و خطرناکي هم دارند که مي توانند قوي ترين و باتجربه ترين کوهنوردان را نيز به کام مرگ بکشانند.

مهمترين فاکتوري که مي تواند يک کوهنورد را از افتادن در ورطه هولناک و خشن اين قلل نجات دهد تجربه است.

متاسفانه اين روزها شاهد هجوم بسياري از کوهنوردان جوان و کم تجربه البته پرشور و جوياي نام به قلل 7 و 8 هزار متري هستيم. کوهنورداني که تنها با تکيه بر قدرت و توان بدني و همچنين انگيزه بالاي خود عازم اين قلل مي شوند اما غافلند از اينکه در کوله بار خود خود اندوخته اي گرانبها به نام تجربه را که در لحظات بحراني به داد آنها مي رسد و آنان را از حملات انتحاري به قلل بازمي دارد را به اندازه کافي در اختيار ندارند.

 فضاي هيماليا زده جامعه کوهنوردي ما

درخصوص فضاي هيماليا زده جامعه کوهنوردي ما سخن بسيار است.

تا زمانيکه نخبگان کوهنوردي ما, باشگاهها, هياتها , انجمن کوهنوردان و فدراسيون کوهنوردي ما براي صعودهاي شاخص و فني داخل کشور ارزشي قائل نيستند و برون مرزي بودن يک صعود(حال با هر کيفيتي) يک ارزش تلقي مي شود و عمده اخبار و حواشي محيطهاي کوهنوردي ما به صعودهاي برون مرزي اختصاص يافته نبايد انتظار حرکات معقول و منطقي از جواناني داشت که در پي اثبات توانائي هاي خود هستند.

تا زماني که مردم و مسئولين ما از کوهنورداني معمولي به صرف اجراي يک برنامه بالاي 7 يا 8 هزار متري همچون يک قهرمان استقبال مي کنند  اما در عوض کوهنوردي توانمند را که صعودهاي شاخص و فني را داخل کشور اجرا مي کنند وقعي نمي نهند و تا زماني که برخي صاحب نامان کوهنوردي کشور کوههاي ايران را تپه مي خوانند بايد منتظر حملات انتحاري کوهنوردان نا به قلل مرتفع دنيا باشيم و هرساله به سوگ کوهنورداني نشست که قرباني ناآگاهي خود و جامعه شان شده اند.

2- کيفيت

بعد از چند صعود که در سالهای پیش از انقلاب در هیمالیای نپال و قراقروم پاکستان انجام گرفت و وقفه ای حدود 20 ساله بیش از دو دهه است که از شروع دوباره صعودهای هیمالیانوردی در ایران می گذرد .صعودهائی که در ابتدا با برنامه ریزی فدراسیون کوهنوردی انجام گرفته و بعدها تیمهای مستقلی نیز در این عرصه تشکیل شد و این روزها حتی آژانسهای توریستی نیز تورهای هیمالیانوردی برگزار می کنند.

شایان ذکر است که همه صعودهای ایرانیان(بجز یک مورد) برروی مسیرهای نرمال قلل انجام گرفته و بیشتر آنها نیز با بهره گیری از کمک شرپاها و راهنماهای محلی(باربر ارتفاع-طناب ثابت و ... ) انجام گرفته و بجز چند مورد انگشت شمار هیچ کار ویژه و خاصی در این عرصه به انجام نرسیده است و هرچند از لحاظ کمی قلل بسیاری توسط ایرانیان صعود شده اما از لحاظ کیفیت هنوز تا اجرای برنامه های شاخص کوهنوردی با معیارهای جهانی فرسنگها فاصله داریم و با روند حرکت فعلی هیچگاه به این مهم دست نخواهیم یافت.

اما چرا با وجود پتانسیل بالای کوهنوردی در ایران و بیش از بیست سال تجربه هیمالیانوردی ایرانی ها تاکنون نتوانسته اند وارد عرصه کوهنوردی کیفی و خلاقانه دنیا شوند.

علل و عوامل این امر را به شرح ذیل می توان تقسیم بندی نمود:

علل روحی و روانی

دو عامل روحی را میتوان از عوامل مهم بازدارنده برای عدم  حرکت به سمت فعالیتهای خلاقانه و با کیفیت در کوهنوردی کشور ما برشمرد:

 محدوده آرامش

یکی از عوامل درجا زدن و  رکود انسانها قرار گرفتن در محدوده آرامشی است که برای خود ساخته اند و محدوده آرامش کوهنوردان ما در هیمالیا نوردی مسیرهای نرمال و ایمن وصعودهای تضمینی است که دل کندن از آن دشوار است.

اما برای پیشرفت در هر امری باید اهداف را فراتر از داشته های فعلی طرح ریزی نمود و تلاش نمود از محدوده امن و آرام خود فراتر رفت.

در کوهنوردی نیز علی رغم فشارهای جسمی و روحی وارده باید به تلاش جهت دست یافتن به اهداف بالاتر و مسیرهای دشوارتر ادامه داد و تنها برای فعالیتهائی که هم سطح و یا پائینتر از سطح توانائی های فعلی برنامه ریزی نکرد .

باید هدف خود را فراتر از توان فعلی خود قرار داده و برای رسیدن به آن تلاش نمود.

 عدم اعتماد به نفس و خود باوری

بزرگترین مانع برای فعالیتهای نو و  دشوار در هر کاری عدم اعتماد به نفس و خودباوری است و شاید بتوان عامل اصلی و برجسته ای که افراد موفق را از ناموفق متمایز می سازد را همین عامل نامید.

اگر بجای رفع عوامل شکستهای گذشته تنها بر شکستها و ناکامیها تمرکز شود و به توانمندیها و قابلیتهای بالای کوهنوردی ما توجه نگردد اند اندک اندک بذر یاس و نومیدی در فضای کوهنوردی ما پاشیده خواهد شد و کوهنوردان ما اعتماد به نفس خود را برای کارهای بزرگتر از دست خواهند داد. در این بین برنامه ریزان و نخبگان کوهنوردی ما کم تقصیر ندارند.

علل فرهنگی

      دیدگاه نتیجه گرای جامعه

بر اساس دیدگاه نتیجه گرا آنچه مهم است نتیجه ملموس(قله) است و کاری کیفی که به این نتیجه منتهی نشود ارزش چندانی ندارد .

اما در دیدگاه فرآیند گرا این نحوه تلاش و کیفیت یک کار است که بدان ارزش می دهد و رسیدن به هدف(قله) در مرتبه بعد اهمیت دارد.

وقتی نگرش کوهنوردان و جامعه مخاطب آنها نتیجه گرا باشد خود بخود کیفیت فراموش شده و صعودهای تضمینی قلل نامی و دهان پرکن جای صعودهای کیفی و خلاقانه و نو را می گیرد.

ضعف روحیه کار گروهی

یکی از رموز صعودهای موفق کارگروهی است و کوهنوردی ما نیز برای دستیابی به مسیرهای نو و دشوار بدون کارگروهی موفق نخواهد شد و این همان پاشنه آشیل جامعه ماست کارگروهی نیاز به فاکتور مهمی چون از خود گذشتگی و ترجیح دادن منافع گروهی به منافع شخصی دارد که متاسفانه ما در این امر بسیار ضعیفیم  بزرگترین عامل این ضعف نیز همان نگرش نتیجه گرای ماست که تنها برای فردی که بر روی قله گام می نهد ارزش قائلیم و افرادی که با از خود گذشتگی راه را برای صعود کنندگان فراهم می کنند کمتر دیده می شوند و کمتر ارج گذارده می شوند و این یعنی مقدمه ای برای مرگ کار گروهی.

علل اقتصادی

اگر همه شرائط برای اجرای یک صعود نو و کیفی فراهم باشد ولی منابع مالی کافی برای اجرای برنامه مهیا نگردد آن برنامه اجرا نخواهد شد چه بسیار ایده های ناب و با ارزش کوهنوردان قدرتمند و با تجربه به علت مشکلات مالی در حد ایده باقی مانده و هیچگاه به مرحله اجرا نرسیده است.

موانع و مشکلات اقتصادی که در جامعه ما سد راه کوهنوردان برای اجرای کارهای نو و با کیفیت می شود را می توان به شرح ذیل تقسیم بندی نمود.

تمرکز منابع عمده مالی در بخش دولتی و محافظه کاری بخش دولتی

سایه سنگین دولت همچنان بر اقتصاد ما حکمفرماست و عمده شرکتهای متمول بصورت دولتی یا شبه دولتی اداره می شوند. مدیران دولتی عمدتا" سنتی و محافظه کارند و از هزینه نمودن برای رشته ای ورزشی چون کوهنوردی که توجه رسانه ها به آن تنها محدود به حوادث آن می شود استقبال نمی کنند.

 ضعف بخش غیر دولتی در زمینه اسپانسرینگ

بخشهای غیر دولتی نیز از دو مشکل رنج می برند یکی ضعف مدیریتی و نداشتن کارشناسان قوی جهت استفاده از جاذبه بالای کوهنوردی جهت تبلیغات و دیگری آسیب پذیر بودن بسیاری از این شرکتها در زمینه اقتصادی و ترجیح دادن استفاده از روشهای مطمئن تر برای تبلیغات.

      ضعف کوهنوردان در زمینه جذب اسپانسر

با وجود مشکلات فوق اگر کوهنوردان بتوانند قابلیتهای بالای رشته ورزشی خود را به شرکتها و موسسات بشناسانند و با اجرای برنامه های مهیج و با کیفیت و تهیه فیلم و عکس مناسب و  همچنین داشتن برنامه و دانش کافی در زمینه تبلیغات و همچنین بهره گیری از کارشناسان و شرکتهای متخصص در زمینه بازاریابی و تبلیغات ورزشی ورزش خود را به درستی معرفی کنند گام بزرگی در راه جذب حامیان مالی برخواهند داشت.